
در روزهای اخیر، بخشی از سخنان شیخ نعیم قاسم درباره مسیر اسلامآباد، بهگونهای در فضای سیاسی ایران بازنشر و تفسیر شده که گویی هرگونه نقد به این مسیر، نقد به حزبالله و حتی ایستادن در برابر تصمیم مقاومت است. این برداشت، بیش از آنکه از متن و زمینه سخنان دبیرکل حزبالله برآمده باشد، محصول انتقال یک موضع از «زمینه لبنانی» به «مناقشه داخلی ایران» است. برای فهم دقیق سخنان شیخ نعیم، ابتدا باید دید مخاطب او چه کسی است و در چه شرایطی سخن میگوید. حزبالله امروز در لبنان با یک مسئله جدی مواجه است: رژیم صهیونیستی میکوشد با استمرار فشار نظامی، ایجاد واقعیتهای جدید در جنوب و بهرهبرداری از شکافهای داخلی، این گزاره را تثبیت کند که مقاومت فاقد هرگونه مسیر سیاسی برای مهار جنگ و بازگرداندن ثبات است. در چنین فضایی، طبیعی است که دبیرکل حزبالله از هر مسیری که در مقطعی برای توقف جنگ، کاهش فشار یا ایجاد یک چارچوب سیاسی به کار گرفته شده، دفاع کند و از بازیگرانی که در آن نقش داشتهاند تشکر کند. این سخن، پیش از آنکه داوری درباره تمام جزئیات، نتایج و عملکرد مسیر اسلامآباد باشد، یک «خطاب سیاسی داخلی» است؛ خطابی برای جلوگیری از تبدیل ناکامی یک روند سیاسی به ابزار عملیات روانی علیه مقاومت. اما از اینجا تا این نتیجه که در تهران نیز هیچکس حق ندارد درباره طراحی، اجرا، هزینهها و دستاوردهای مسیر اسلامآباد سؤال کند، فاصلهای جدی وجود دارد. منتقد ایرانی الزاماً در جایگاه منتقد حزبالله قرار ندارد. او ممکن است دقیقاً از موضع حمایت از مقاومت بپرسد: هدف اولیه این مسیر چه بود؟ چه میزان از آن اهداف محقق شد؟ چه تضمینهایی گرفته شد؟ طرف مقابل به چه تعهداتی عمل نکرد؟ سازوکار مقابله با نقض تعهدات چه بود؟ و مهمتر از همه، جمهوری اسلامی از تجربه این روند برای تصمیمهای بعدی چه درسی گرفته است؟ این پرسشها نه تضعیف مقاومت است و نه مخالفت با دبیرکل حزبالله؛ بلکه بخشی از فرآیند طبیعی ارزیابی سیاست خارجی و امنیت ملی است. اساساً اگر قرار باشد هر بار که یکی از متحدان جمهوری اسلامی از یک ابتکار ایرانی قدردانی کرد، پرونده آن ابتکار …












