
گروه بینالملل-رجانیوز: در دسامبر سال ۱۹۵۶، زمانی که آخرین کشتی جنگی بریتانیا از کانال سوئز خارج میشد، کمتر تحلیلگری گمان میکرد که این عقبنشینی، پایان عصر چندقطبی در نظام بینالملل باشد. اما «بحران سوئز» یک فروپاشی هویتی برای دو امپراتوری کهن یعنی انگلیس و فرانسه رقم زد. آنچه در آن روزها رخ داد، نمایشی از وابستگی قدرتهای بزرگ به گذرگاههای آبی راهبردی بود. امروز، پس از نزدیک به هفت دهه، گذر عبرت تاریخی بر تنگهٔ هرمز افتاده است؛ این بار با نقشآفرینی ایالات متحده در جایگاه ابرقدرت مدعی و جمهوری اسلامی ایران در مقام چالشگری که اهرم کنترل یک شاهرگ حیاتی دریایی را در دست دارد. برای درک عمق این همسانی، نخست باید به ماهیت بحران سوئز بازگشت. در آن مقطع، مصر به رهبری جمال عبدالناصر با ملیسازی کانال سوئز، عملاً خطکشی تازهای در نسبت استعمارگران آن ترسیم کرد. انگلیس و فرانسه که تصور میکردند با یک عملیات نظامی سریع میتوانند وضعیت پیش از ملی کردن سوئز را بازگردانند، در محاصرهٔ دیپلماتیک و اقتصادی ایالات متحده و تهدید هستهای شوروی، ناگهان خود را در انزوای کامل یافتند. نکتهای که شباهت راهبردی هرمز و سوئز را بیشتر میکند، آن است که مصر حتی پیش از جنگ مذکور، در جریان جنگ ۱۹۶۷ نیز کانال سوئز را به مدت هشت سال کامل مسدود کرد و با غرق کردن چهلوهفت کشتی در سوئز، عملاً فعالیت ترانزیتی جهانی را مختل ساخت. این اقدام به مصر اهرم چانهزنی قدرتمندی بخشید تا در نهایت، ضمن بازپسگیری کامل حق حاکمیت بر کانال، غرامتهای کلانی را نیز از غولهای صنعتی آن روز دریافت کند. شباهت میان دو تنگه، فراتر از جنبههای نظامی و اقتصادی است. در بحران سوئز، انگلیس با وجود پیروزی تاکتیکی در میدان نبرد، در سطح راهبردی شکست خورد؛ زیرا نتوانست حمایت متحدان خود را جلب کند و در برابر ارادهٔ یک قدرت منطقهای (مصر)، عقبنشینی کرد. امروز نیز آمریکا در هرمز با پدیدهای مشابه روبهرو است. واشنگتن اگرچه از قدرت نظامی برتر برخوردار است، اما متحدان اروپایی و حتی برخی همپیمانان عربش، تمایلی به همراهی در یک رویارویی همهجانبه با ایران …








