
هفت صبح| «ماه پنهان» فیلمی است که قصهاش چند قدم جلوتر از سینمایش حرکت میکند. ایده مرکزی ظرفیت بالایی برای ساخت یک درام اجتماعی ملتهب دارد، حادثه اصلی به اندازه کافی هولناک است و روابط خانوادگی نیز مواد لازم برای شکلگیری یک بحران چندلایه را فراهم میکنند. با این همه، نخستین فیلم بلند محمدرضا یکانی هر بار که به مرز یک تجربه سینمایی جدی نزدیک میشود، چیزی در اجرا کم میآورد. حاصل، فیلمی متوسط و قابل اعتناست که میتواند تماشاگر را دنبال خود بکشد اما کمتر موفق میشود پس از خاموش شدن پرده، او را همچنان درگیر نگه دارد.
«ماه پنهان» قصه کودکربایی را انتخاب کرده، اما نقطه جذابتر فیلمنامه آوا اکبری جایی است که ربوده شدن کودک، شکل یک انفجار را در دل خانواده پیدا میکند. حادثه، رازها و شکافهایی را آشکار میکند که پیشتر زیر پوست زندگی روزمره پنهان ماندهاند. آدمها در وضعیت عادی یکدیگر را میشناسند اما بحران قواعد این شناخت را برهم میزند. ترس، سوءظن، عذاب وجدان و تصمیمهای شتابزده وارد میدان میشوند و خانوادهای که باید پناهگاه باشد، خودش به بخشی از میدان بحران تبدیل میشود.
قصهای که بلد است تماشاگر را نگه دارد
مهمترین سرمایه فیلم همین موقعیت دراماتیک است. یکانی میداند چگونه اطلاعات را قطرهقطره وارد روایت کند و در بخشهایی، تعلیق را به موتور حرکت قصه تبدیل کند. سرنوشت کودک، پرسش اصلی تماشاگر است، اما زیر این پرسش، مسئله دیگری جریان دارد: این خانواده زیر چنین فشاری چقدر دوام میآورد؟ این همان نقطهای است که دغدغه اصلی فیلمساز درباره خانواده معنا پیدا میکند.
قهرمان زن داستان قرار است ستون عاطفی این جهان باشد و لیندا کیانی نیز بهترین اجرای فیلم را ارائه میدهد. بازی او بهویژه در لحظاتی که اضطراب باید به جای فریاد در چهره و رفتار شخصیت دیده شود، کنترلشده و باورپذیر است. بازی کودک ربودهشده نیز لحظاتی دارد که بیواسطهتر از بسیاری از اجراهای بزرگسالان عمل میکند و ترس را بدون نمایش اضافه به تماشاگر انتقال میدهد. «ماه پنهان» در قصهگویی هم امتیاز مهمی دارد. فیلم برای مهم جلوه دادن خود، به پیچیدگیهای تصنعـی پناه نمیبرد.
مسئله روشن است و بحران نیز قابل لمس. در روزگاری که بخشی از سینمای اجتماعی ایران …












