هفت صبح| «بیداد» شاید بیش از هر چیز قربانی هیجانی باشد که خودش تولید کرده است. فیلمی که میخواهد درباره آزادی، صدا و سرکشی حرف بزند، اما در اعلام موضع عجله دارد و فرصت تبدیل این مفاهیم به سینما را از خودش میگیرد. سهیل بیرقی فیلمی ساخته که مدام میخواهد چیزی را ثابت کند و همین میل دائمی به اثبات، آن را به اثری گلدرشت، عصبی و کمحوصله بدل کرده است. «بیداد» به جای آنکه جهانش را بسازد، مدام درباره جهانش توضیح میدهد. مشکل اصلی، مخالفت یا موافقت با حرف فیلم نیست.
مسئله این است که فیلم برای حرفش معادل دراماتیک پیدا نکرده. آزادی در «بیداد» بیشتر شبیه یک پوستر است تا تجربهای انسانی. شخصیت ستی قرار است تمثال نسلی باشد که میخواهد شنیده شود، اما بیشتر شبیه طرحی اولیه برای یک شخصیت باقی میماند. خشم، سماجت و شورش او را میبینیم، اما کمتر به درونش راه پیدا میکنیم. فیلم چنان مشتاق نمایش عصیان است که فراموش میکند عصیان بدون شخصیت، چیزی بیشتر از ژست نیست.
آزادی روی دیوار، فقدان درام …












