قیمت طلا امروز




 روزنامه هفت صبح / ۱۴۰۵/۰۵/۲۰

بدنام چرا از کلاغ و کوری جلو زد؟

«کلاغ»، «کوری»، «اعتراف می‌کنم»، «بامداد خمار» و «بدنام»؛ نگاهی به پنج سریال این روزهای شبکه نمایش خانگی و نقاط قوت و ضعف آنها.
 بدنام چرا از کلاغ و کوری جلو زد؟

به گزارش هفت صبح، سریال «بدنام» در ادامه روند پخش خود به یکی از پربیننده‌ترین مجموعه‌های شبکه نمایش خانگی تبدیل شده و طبق اعلام عوامل، تعداد مخاطبان آن به حدود ۱۰ میلیون نفر رسیده است؛ آماری که با توجه به رشد مداوم تماشای قسمت‌های جدید و بازتاب گسترده سریال در فضای مجازی، نشان‌دهنده استقبال قابل توجه مخاطبان است. این مجموعه در حالی به این میزان مخاطب دست پیدا کرده که رکوردهای قبلی آثار موفق نمایش خانگی در میزان تماشای قسمت‌های نخست و میانی را نیز پشت سر گذاشته و حالا می‌توان «بدنام» را یکی از موفق‌ترین و پربیننده‌ترین سریال‌های سال‌های اخیر دانست.

شبکه نمایش خانگی در مقطعی قرار گرفته که تفاوت میان یک ایده جذاب و یک سریال موفق بیش از همیشه خودنمایی می‌کند. «کلاغ»، «کوری»، «اعتراف می‌کنم»، فصل دوم «بامداد خمار» و «بدنام» پنج اثری هستند که با ژانرها و رویکردهای متفاوت تلاش کرده‌اند مخاطب را درگیر داستان‌های خود کنند؛ از تریلر جنایی و درام اجتماعی تا ملودرام تاریخی و اقتباس از یک مجموعه موفق خارجی. 

 با این حال بررسی این پنج سریال نشان می‌دهد که برخورداری از داستان پرکشش، بازیگران شناخته‌شده یا حتی یک ایده اولیه جذاب لزوما به نتیجه‌ای رضایت‌بخش منجر نمی‌شود. در برخی از این آثار فضاسازی و کارگردانی از فیلمنامه جلو می‌زند؛ در برخی دیگر ریتم و شخصیت‌پردازی مانع شکل‌گیری یک روایت منسجم می‌شود و بعضی نیز با وجود ظرفیت‌های قابل توجه در دام کلیشه‌ها و کش‌دادن داستان گرفتار می‌شوند.  سریال «کلاغ» با بازی هادی حجازی‌فر

این سریال ساخته محمدحسین مهدویان از همان ابتدا مجموعه‌ای از عناصر جذاب را کنار هم قرار می‌دهد. عشقی ممنوع، راز، سیاست و مناسبات امنیتی در کنار بازیگران شناخته‌شده و کارگردانی فیلمسازی که پیش‌تر در ساخت فضاهای پرتنش موفق بوده است. با این حال هرچه سریال جلوتر می‌رود فاصله میان ظرفیت قصه و کیفیت پرداخت آن بیشتر مشخص می‌شود. 

مهم‌ترین مشکل «کلاغ» ریتم روایت است. سریال در قسمت‌های ابتدایی و میانی اطلاعات را بیش از اندازه قطره‌چکانی در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. این شیوه اگر با تعلیق مناسب همراه باشد می‌تواند جذابیت ایجاد کند اما در «کلاغ» گاهی ابهام جای تعلیق را می‌گیرد. در نتیجه مخاطب به جای آنکه برای کشف رازهای داستان هیجان‌زده شود منتظر می‌ماند تا قصه بالاخره پیش برود. 

با این حال فضای سرد و سنگین سریال همچنان یکی از نقاط قوت آن است و در برخی لحظات حتی از فیلمنامه جلو می‌زند. قسمت دهم را می‌توان یکی از بهترین قسمت‌های سریال از نظر پیشرفت قصه دانست اما حتی این قسمت نیز نتوانسته مشکل کندی روایت را به‌طور کامل برطرف کند. 

در میان بازیگران مینا وحید همچنان عملکرد بهتری دارد در حالی که هادی حجازی‌فر و محسن قصابیان فاصله محسوسی با بهترین تجربه‌های خود دارند. «کلاغ» فرصت زیادی برای باز کردن گره‌های داستان ندارد و باید دید در قسمت‌های پایانی می‌تواند ضعف‌های روایی خود را جبران کند یا نه.    سریال «کوری» با بازی مریلا زارعی و امیر جعفری

این سریال به کارگردانی سجاد پهلوان‌زاده تلاشی برای ساخت یک تریلر اجتماعی و جنایی در شبکه نمایش خانگی است. «کوری»، با فضای تیره روابط پیچیده میان شخصیت‌ها و طرح موضوعاتی مانند قدرت، فساد و مناسبات اجتماعی تلاش می‌کند مخاطب را وارد یک معمای چندلایه کند. 

مهم‌ترین نقطه قوت «کوری» توانایی آن در ایجاد تعلیق است. سریال در بسیاری از قسمت‌ها می‌تواند کنجکاوی مخاطب را حفظ کند و باعث شود بیننده برای فهمیدن ادامه ماجرا به تماشای قسمت بعدی ادامه دهد. پهلوان‌زاده نیز در بخش کارگردانی عملکرد قابل قبولی دارد. فضاسازی قاب‌بندی و استفاده از نور و رنگ هویت بصری مشخصی به سریال داده است. 

با این حال مشکل اصلی «کوری» در شخصیت‌پردازی دیده می‌شود. در برخی بخش‌ها تلاش برای ایجاد غافلگیری به قیمت پرداختن به شخصیت‌ها تمام شده است. به همین دلیل انگیزه بعضی از کاراکترها آن‌طور که باید روشن و باورپذیر نیست. 

از سوی دیگر تاثیر الگوهای آشنای آثار جنایی و اجتماعی کاظم دانشی بر فضای سریال قابل مشاهده است. این شباهت الزاماً یک ضعف مطلق نیست اما باعث شده «کوری» برای رسیدن به هویتی مستقل مسیر دشوارتری داشته باشد. 

در مجموع «کوری» در فضاسازی و ایجاد تعلیق موفق‌تر از شخصیت‌پردازی و ارائه ایده‌های تازه عمل می‌کند. سریال برای مخاطبان ژانر جنایی قابل تماشا است اما برای تبدیل شدن به اثری ماندگار به شخصیت‌هایی عمیق‌تر و روایتی مستقل‌تر نیاز دارد.  سریال «اعتراف می‌کنم» با بازی حامد بهداد و پوریا پورسرخ

این سریال پیش از آنکه فرصت کند هویت مستقل خود را به مخاطب نشان دهد با یک مقایسه مهم روبه‌رو می‌شود؛ این سریال اقتباسی از «Criminal» نتفلیکس است. 

نخستین قسمت «اعتراف می‌کنم» نشان می‌دهد سازندگان تلاش کرده‌اند به جای استفاده از الگوهای معمول سریال‌های جنایی داستان را تا حد زیادی در فضای بازجویی و روابط میان شخصیت‌ها پیش ببرند. این انتخاب می‌تواند در صورت برخورداری از فیلمنامه‌ای دقیق به نقطه قوت سریال تبدیل شود. 

با این حال قسمت اول هنوز نمی‌تواند «اعتراف می‌کنم» را به یک اثر متمایز تبدیل کند. ساختار محدود و گفت‌وگومحور سریال زمانی جواب می‌دهد که دیالوگ‌ها به اندازه کافی کشش داشته باشند و شخصیت‌ها نیز از تیپ‌های آشنا فراتر بروند. 

در حال حاضر «اعتراف می‌کنم» شروعی متوسط اما قابل بررسی دارد. ساختار اپیزودیک و توجه به درام روان‌شناختی مهم‌ترین ظرفیت‌های سریال هستند اما قضاوت درباره موفقیت آن به قسمت‌های بعدی وابسته است.  سریال «بامداد خمار» با حضور ترلان پروانه و نوید پورفرج

فصل دوم «بامداد خمار» در شرایطی ادامه پیدا می‌کند که مخاطب دیگر با شخصیت‌ها و روابط اصلی داستان آشناست. همین مسئله انتظارات را افزایش می‌دهد. چراکه سریال دیگر نمی‌تواند صرفا بر معرفی جهان داستان تکیه کند و باید پیامدهای انتخاب‌های محبوبه و رحیم را جدی‌تر دنبال کند. 

نرگس آبیار در این فصل همچنان بر فضای تاریخی و روابط طبقاتی داستان تمرکز دارد و «بامداد خمار» از نظر طراحی صحنه و فضاسازی همچنان یکی از آثار قابل توجه شبکه نمایش خانگی محسوب می‌شود. 

یکی از نکات مثبت فصل دوم کنترل بیشتر در کارگردانی و بازی‌هاست. در برخی صحنه‌ها دوربین کمتر به دنبال نمایش توانایی‌های بصری است و تمرکز بیشتری روی شخصیت‌ها و موقعیت‌های دراماتیک دارد. 

با این حال مشکل اصلی همچنان فیلمنامه و ریتم است. سریال زمان کافی برای روایت داستان دارد اما گاهی این فرصت به جای تعمیق شخصیت‌ها صرف کش دادن موقعیت‌ها می‌شود. در نتیجه برخی قسمت‌ها کشش لازم را ندارند و بحران‌هایی که می‌توانستند ضرباهنگ داستان را بالا ببرند دیر شکل می‌گیرند. 

«بامداد خمار» در فصل دوم همچنان از نظر تولید و فضاسازی اثر قابل توجهی است اما موفقیت آن در ادامه بیش از هر چیز به توانایی سریال در حفظ کشش داستان بستگی دارد.  سریال «بدنام» با بازی حسن پورشیرازی و امیر آقایی

«بدنام» در شروع می‌توانست یکی از ملودرام‌های متفاوت شبکه نمایش خانگی باشد. ترکیب عشق، انتقام، قدرت و اختلاف طبقاتی ظرفیت ساخت یک داستان پرکشش را فراهم می‌کرد اما هرچه سریال جلوتر می‌رود فاصله میان ظرفیت قصه و کیفیت پرداخت آن بیشتر آشکار می‌شود. 

این سریال می‌خواهد یک درام اجتماعی باشد اما در بسیاری از لحظات به جای پرداختن به مناسبات اجتماعی آن‌ها را به مجموعه‌ای از موقعیت‌های ملودراماتیک و تقابل‌های اغراق‌شده تبدیل می‌کند. مشکل استفاده از عشق خیانت پول و قدرت نیست. مسئله این است که این عناصر بدون شخصیت‌پردازی عمیق و منطق روان‌شناختی کافی کنار هم قرار گرفته‌اند. 

حسن پورشیرازی یکی از معدود نقاط قابل توجه سریال است اما حتی بازی او نیز نمی‌تواند ضعف شخصیت‌نویسی را پنهان کند. شباهت شخصیت او به برخی نقش‌های قبلی‌اش به‌خصوص تصویری که مخاطب از او در «پیرپسر» دیده است باعث می‌شود سریال در خلق یک شخصیت تازه و متفاوت نیز چندان موفق نباشد. 

مشکل مهم‌تر فاصله میان ادعای اجتماعی سریال و آن چیزی است که روی پرده دیده می‌شود. «بدنام» می‌خواهد جدی‌تر از یک ملودرام معمولی باشد اما هر بار که فرصتی برای ورود به لایه‌های اجتماعی و روان‌شناختی پیدا می‌کند دوباره به سمت کلیشه اغراق و بحران‌های مصنوعی می‌رود. 

در نهایت «بدنام» نمونه‌ای از سریالی است که ایده اولیه آن ظرفیت بیشتری از محصول نهایی دارد و نتوانسته این ظرفیت را به یک درام منسجم تبدیل کند. 



۵ ساعت قبل / سایت عصرایران

غزاله اکرمی با کلاه و کت جین در اکران کوری (+عکس)

عصر ایران - غزاله اکرمی، بازیگر ایرانی، در اکران مردمی سریال «کوری» در کنار جمعی از هنرمندان حضور پیدا کرد. این مراسم با حضور حدیث میر امینی، مجید نوروزی، یسنا میرطهماسب، سجاد پهلوان‌زاده، ستایش دهقان، پویا نوروزی، سحر لطفی و وحید منتظری برگزار شد.

غزاله اکرمی در این مراسم با استایلی متفاوت ظاهر شد. او یک بلوز مشکی را زیر کت کوتاه جین سرمه‌ای پوشیده بود؛ کتی که با سرشانه‌هایی با حال‌وهوای نظامی، یقه ایستاده، نوارهای سفید تزئینی و دکمه‌های فلزی بزرگ نقره‌ای طراحی شده بود.

این بازیگر شلوار جین سرمه‌ای بلند و گشاد را نیز با کت خود هماهنگ کرده بود. خط دوخت سفید و جزئیات فلزی روی شلوار، هماهنگی بیشتری با طراحی کت ایجاد کرده بود.

کلاه لبه‌دار تخت سرمه‌ای‌رنگ با نگین‌های کوچک سفید و تور، از دیگر بخش‌های قابل توجه استایل غزاله اکرمی بود. او همچنین یک کیف دستی کوچک و تخت به رنگ نقره‌ای متالیک و صندل پاشنه‌بلند جلوباز نقره‌ای به همراه داشت.

لاک ناخن قرمز روشن نیز از جزئیات ظاهری این بازیگر در این مراسم بود که در کنار رنگ‌های سرمه‌ای، مشکی و نقره‌ای پوشش او قرار گرفته بود.

غزاله اکرمی متولد ۶ شهریور ۱۳۷۵ در تهران است و فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی سینما محسوب می‌شود. او فعالیت حرفه‌ای خود در بازیگری را با سریال «آرام می‌گیریم» آغاز کرد و در ادامه در مجموعه‌هایی مانند «هست و نیست» و «سلام آقای مدیر» حضور داشت.

اکرمی با بازی در سریال‌های «رحیل» و «سوجان» بیشتر شناخته شد. او در «رحیل» نقش ماهی، دختر مظفرالدین‌شاه، را ایفا کرد و در سریال «سوجان» نیز نقش اصلی را برعهده داشت.

این بازیگر علاوه بر بازیگری، در حوزه‌های کارگردانی، برنامه‌ریزی و دستیاری نیز فعالیت داشته است. حضور او در سریال «کوری» نیز بخشی از ادامه فعالیت‌هایش در آثار نمایشی و شبکه نمایش خانگی محسوب می‌شود. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر بزرگانی همچون آقای خاتمی مورد تکریم قرار گیرند / باید تغییرات جدی صورت گیرد/ خدا نیامرزد کسی را که «بگم‌بگم» راه انداخت خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : غزاله اکرمی با کلاه و کت جین در اکران کوری (+عکس) بیشتر بخوانید: استایل روشن و شاداب غزاله اکرمی بازیگر نقش سوجان در برنامه درجام (+عکس) غزاله اکرمی با لباس عروس در تست گریم سریال کوری (+عکس) ساترا همچنان در مسیر توقیف؛ «کوری» جدیدترین قربانی صداوسیما تماشاخانه یک جرعه آب برای هدهد؛ یک گودال مرگ برای کل و بزها / دو تصویر از یک ماجرا چیتگر؛ رد یک جنایت عجیب میان درختان / درخت‌ها قبل از مرگ زخمی شده بودند فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران


۷ ساعت قبل / سایت شهرآرانیوز

نقد و بررسی سریال «بدنام» با بازی سینا مهراد

به گزارش شهرآرانیوز، قصه سریال «بدنام» در بنیاد خود پیچیدگی چندانی ندارد و شخصیت‌ها نیز عمدتا بر اساس الگو‌های آشنای ملودرام شکل گرفته‌اند؛ بنابراین آنچه می‌توانست در روایتی فشرده و با تمرکز بر روابط و کشمکش‌های اصلی، به یک درام سرراست و پرکشش تبدیل شود، در این سریال بار‌ها از نو صورت‌بندی می‌شود.

مشکل فقط این نیست که اتفاق‌ها تکرار می‌شوند، بلکه این است که بسیاری از این اتفاق‌ها تغییری اساسی در وضعیت داستان ایجاد نمی‌کنند. بحران‌ها می‌آیند و می‌روند، روابط متشنج می‌شوند و دوباره به نقطه‌ای نزدیک به وضعیت پیشین بازمی‌گردند و شخصیت‌ها نیز کمتر از آنچه انتظار می‌رود دستخوش تحول می‌شوند.

در نتیجه، حجم روایت به مراتب بزرگ‌تر از خود داستان شده و فاصله میان «آنچه قرار است روایت شود» و «زمانی که صرف روایت آن شده» به یکی از اساسی‌ترین ضعف‌های «بدنام» تبدیل شده است.

به بیان روشن‌تر، سریال «بدنام» به کارگردانی احسان سجادی حسینی ساختار خود را بر اساس یکی از دیرپاترین و فراگیرترین الگو‌های روایی یعنی ژانر «ملودرام» بنا کرده است، گرچه دقیقاً وامدار آن نیست و بهتر است بگوییم «هسته روایی» آن ملودراماتیک است و نویسنده (حامد عنقا) کوشیده آن را با عناصر درام خانوادگی، عاشقانه، رازآلود و حتی گنگستری ترکیب کند، اما نشد آنچه باید می‌شد.

اگر از زوایه ساختار قصه نگاه کنیم می‌‎بینیم مولفه‌های اصلی به شدت ملودرام هستند. روابط عاطفی پرتنش، خانواده، عشق در برابر منفعت و قدرت، راز‌های گذشته، سوء تفاهم، خیانت، رنج و انتخاب‌های عاطفی. اینها همان مصالحی هستند که موتور محرک یک ملودرام را می‌سازند. اما مساله اینجاست که سریال در اجرا و ساخت، مرتب از منطق ملودرام فاصله می‌گیرد و به سمت راز و بحران حرکت می‌کند.

به تعبیر روشن‌‎تر به جای اینکه هر اتفاق بیش از همه پیامد عاطفی و اخلاقی برای شخصیت‌ها داشته باشد، کارکردش به این محدود می‌شود که اطلاعات جدیدی بدهد، راز تازه‌ای بسازد یا مخاطب را به قسمت بعد بکشاند.

اگر خلاصه ۲۰ قسمت پخش شده را بخواهیم مرور کنیم، می‌توان این چند سطر: «یلدا» زنی از جنوب شهر است که ناخواسته درگیر مناسبات پیچیده و مافیایی دو باند قدرت شده و از سر استیصال دست به خودکشی می‌زند. سر بزنگاه «اسماعیل» پسر «حاج ابراهیم، سردسته یکی از باندها» او را از خودکشی منصرف می‌‎کند. در ادامه میان یلدا و اسماعیل عشقی شکل می‌گیرد و پس از مراودات مرسوم و طولانی این نوع آثار، به طور پنهانی با هم ازدواج می‌کنند. از سوی دیگر دوستی دو سرکرده باند (حاج ابراهیم و عماد اعتماد) به هم خورده و در صدد انتقام از هم بر می‌آیند. در این میان راز ازدواج موقت یلدا با عماد و علاقه حاج ابراهیم به او، زندگی مشترک عشاق جوان را با بحران روبه‌رو می‌کند.

در ادامه حتما بخوانید نقد و بررسی سریال «اعتراف می‌کنم» با بازی پوریا پورسرخ

پس از آشکار شدن حقیقت، اسماعیل یلدا را طرد کرده و درصدد طلاق برمی‌آید. اما یلدا که به بیماری لاعلاجی مبتلاست، با اعلام بارداری، اسماعیل را میان جدایی و ادامه زندگی مشترک و پذیرش مسئولیت پدری مردد می‌کند. هم‌زمان، درگیری باند‌های قدرت شدت می‌گیرد و هرکدام برای حذف دیگری از یلدا به‌عنوان طعمه استفاده می‌کنند.

در ادامه یلدا از بازی قدرت فاصله می‌گیرد و حتی از اسماعیل می‌خواهد که از یکدیگر طلاق بگیرند.

به سادگی می‌توان تکرار این شخصیت ها، مناسبات و داستانک‌ها را در آثار مشابه سینما و سریال‌سازی دید. با این حال ایراد «بدنام» صرفا تکراری بودن این عناصر هم نیست، بلکه مشکل این است که داستانی با استخوان‎بندی ساده و شخصیت‌هایی که تیپ (فاقد عمق و لایه‌های متنوع) هستند، در قالب روایتی بسیار طولانی عرضه شده است.

سریال نه آنقدر شخصیت‌ها را پیچیده می‌‎کند که ظرفیت این زمان روایی را پیدا کنند و نه آنقدر در روابط و تعارضات عمق ایجاد می‌کند که تکرار مکررات به نظر نرسد.

به هر روی کلیشه در ملودرام الزاماً ضعف نیست؛ در اساس کلیشه‌ای که دیگر هیچ امکان تازه‌ای برای احساس، تعارض و شخصیت‌پردازی ایجاد نکند، ضعف است. به طور مشخص در اینجا پیرنگ پیش نمی‌رود، بلکه دور خودش می‌چرخد، انگار که در یک لوپ روایی گرفتار شده باشد.

حاصل، سریالی است که در آن زمان روایت بسیار بیشتر از حجم واقعی داستان است. تا حدی که به نظر می‌رسد پیرنگی با ظرفیت چند قسمت محدود، برای قالبی بسیار طولانی‌تر کش داده شده است.

لازم است اشاره کنم که انتظار تماشای سریالی متفاوت از نظر ساختاری، با داستانی بکر در روایت و پرداخت خلاقانه همین داستان نصفه‌ونیمه، حتی اگر صرفاً با تکیه بر عناصر و موتیف‌های آشنا بخواهد مخاطب را سرگرم کند، از همان قسمت نخست بیهوده به نظر می‌رسد.

این وضعیت در قست‌های بعد بغرنج‌تر می‌شود. چرا که فیلمنامه از شخصیت‌های کامل و دارای عمق برخوردار نیست.

همانگونه که پیش‎تر اشاره شد، درباره گذشته و انگیزه‌های عمده شخصیت‌ها اطلاعات چندانی نداریم و همین فقدان بسیاری از رفتار‌ها و روابط آنها را بی‌پشتوانه و تا حدی تصنعی می‌‎کند. مثلا حاج ابراهیم چرا سال‌هاست که تنها است یا به تجدید فراش فکر نکرده است؟ اسماعیل چرا به «بیتا» که رازدار و متناسب‌تر با سن او است علاقه و کششی ندارد؟ چرا هر سه مرد اصلی داستان به شکلی کم و بیش یکسان دلباخته یلدا هستند و از همه مهم‌تر اگر شخصیت خواهر یلدا (هدیه) را از داستان حذف کنیم چه حفره مهمی در ساختمان قصه پدید خواهد آمد؟

پرسش‌ها و ابهاماتی از این دست در سریال بسیار است. مسئله این پرسش‌ها فقط یافتن پاسخ برای جزئیات فرعی نیست. بلکه آنها نشان می‌دهند که بسیاری از شخصیت‌ها نه از دل نیاز‌های روایی و روان‌شناختی خود، بلکه برای پیش بردن موقعیت‌های داستانی ساخته شده‌اند.

شباهت شخصیت‌ها با تجربه‌های پیشین بازیگران هم خودش بحث مفصلی است که تنها به چند مورد از آنها اشاره می‌کنم. شخصیت حاج ابراهیم گویی بازتعریفی از پدر لاابالی فیلم «پیر پسر» است، به ویژه آنکه گریم و شیوه بازی حسن پورشیرازی در «بدنام» تا حد زیادی همان شمایل و اجرایی را تداعی می‌کند. عماد اعتماد با بازی امیر آقایی نیز از نظر تیپ شخصیتی و گریم و حتی جنس بازی انگار از دل آثاری، چون «آقازاده» بیرون آمده است. شخصیت اسماعیل با بازی سینا مهراد هم شباهت‌های قابل توجهی با تیپ‌هایی دارد که او را پیش‌تر در آثاری، چون «از یاد رفته» دیده‌ایم. در نتیجه، به جای آنکه با شخصیت‌هایی تازه و متمایز روبه‌رو باشیم، با چهره‌هایی مواجه هستیم که گویی پیش‌تر آنها را در نقش‌های دیگری دیده‌ایم و این بار با نام و موقعیتی تازه به این داستان بازگردانده شده‌اند. می‌‎ماند ستایش رجایی‌نیا که در نقش «یلدا افروز» بازی کرده است. او علی‌رغم تلاشی که برای جان بخشیدن به این شخصیت به کار می‌بندد، نه تنها در اندازه‌ای ظاهر نمی‌‎شود که بتواند ضعف‌های فیلمنامه و ساختاری سریال را پوشش دهد، بلکه حتی در بازنمایی وجوه مختلف شخصیت یلدا نیز چندان موفق نیست. دختری رنج‌کشیده، سختکوش و عاشق که قرار است یکی از محور‌های اصلی عاطفی داستان باشد، اما در بازی رجایی‌نیا کمتر به شخصیتی با جهان درونی و عواطف قابل لمس تبدیل می‌شود.

در نتیجه، یلدا نیز بیش از آنکه حضوری مستقل و به‌یادماندنی پیدا کند، در حد همان شمایل آشنای دختر جوانِ رنج‌کشیده و عاشق باقی می‌ماند.

منبع: فیلمزی


۲۴ ساعت قبل / سایت آوش

دانلود آهنگ جدید «رود سوخته» با صدای محسن چاوشی

  قطعه «رود سوخته» با صدای محسن چاوشی، برای سریال «بامداد خمار» منتشر شد.

ترانه این قطعه را امید روزبه سروده و آهنگسازی آن برعهده محسن چاوشی بوده است. رضا فوادیان تنظیم‌کننده «رود سوخته» است و امین غفاری نیز در این اثر ویولن نواخته است. میکس و مسترینگ قطعه توسط مهدی کریمی انجام شده و حامد تلخ‌آبی طراحی کاور آن را برعهده داشته است.

«رود سوخته» یکی از قطعات موسیقی سریال «بامداد خمار» به کارگردانی نرگس آبیار است.

 




 ماجرای یافته‌های جدید در «کاخ جهان‌نما» چیست؟
۱۹ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

ماجرای یافته‌های جدید در «کاخ جهان‌نما» چیست؟

سرپرست اداره‌کل حفظ، احیا و مرمت بناها و محوطه‌های تاریخی با تاکید بر اینکه یافته‌های اخیر در جبهه جنوبی کاخ جهان‌نما براساس اسناد، نقشه‌ها و عکس‌های تاریخی است، گفت: این عملیات غافلگیرکننده نیست و تمام اقدامات با اشراف کامل بر نقشه‌ها و مستندات تاریخی انجام می‌شود.

 بازگشت برنامه قدیمی رادیو
۵ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

بازگشت برنامه قدیمی رادیو

برنامه قدیمی «صبح جمعه با شما» پس از وقفه‌ در تولید با فصل جدید و با تغییر تیم تولید، از جمعه ۶شهریور به رادیو بازمی‌گردد. فصل جدید این برنامه در حالی کلید می‌خورد که تیم تولید آن دستخوش تغییرات اساسی شده است. بر اساس تصمیم مسوولان رادیو، ساخت این برنامه که مدتی متوقف شده بود، با رویکردی تازه و گروهی جدید از سر گرفته می‌شود.

 محکومیت خواننده‌ زن به 4 سال حبس
۵ ساعت قبل / روزنامه آرمان امروز

محکومیت خواننده‌ زن به 4 سال حبس

آرمان امروز : هیوا سیفی‌زاده که در جریان تک‌خوانی در «عمارت روبرو» در اسفند ۱۴۰۳ بازداشت شده بود، اعلام کرد در دادگاه بدوی برای او حکم چهار سال حبس صادر شده است. هیوا سیفی‌زاده که در جریان تک‌خوانی در «عمارت روبرو» در اسفند ۱۴۰۳ بازداشت شده بود، اعلام کرد در دادگاه بدوی برای او حکم [ ]

 بازگشت سینما به دوران پیش از کرونا
۵ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

بازگشت سینما به دوران پیش از کرونا

فروش خیره‌کننده فیلم‌های «اودیسه» و «مرد عنکبوتی: روزی نو» در کنار آثار غافلگیرکننده‌ای چون «اتاق‌های پشتی» و «وسواس» گیشه تابستان امسال را به‌شدت داغ کرد. از این رو درآمد فروش فیلم‌های داخلی آمریکا از مرز ۴‌میلیارد دلار عبور کرد؛ رقمی که بعد از دوران همه‌گیری کرونا تنها برای دومین بار به دست آمده است. نخستین تابستانی که پس از تغییرات گسترده ناشی از کرونا فروش ۴‌میلیارد‌دلاری را تجربه کرد سال ۲۰۲۳ بود و حالا یک بار دیگر این اتفاق تکرار شده است.

 نقشی را به‌اجبار نپذیرفتم
۵ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

نقشی را به‌اجبار نپذیرفتم

آیین رونمایی و نقد و بررسی کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» نوشته بیژن شکرریز که گفت‌وگویی بلند با ایرج راد است برگزار شد. ایرج راد در این مراسم گفت: در این کتاب تلاش کردم همه‌ چیز را با صداقت کامل بیان کنم، هر کار و نقشی را که انتخاب کردم، از روی اجبار نبوده است؛ آن اثر را خوانده‌ام، دوست داشته‌ام و با علاقه پذیرفته‌ام که با آن گروه و آن افراد همکاری کنم. اگر نقشی زمانی ضعیف اجرا شد، تقصیر دیگران نبوده است؛ زیرا این من بوده‌ام که آن انتخاب را با عقل، منطق و درایت خود انجام داده‌ام. بنابراین از همه همکارانم سپاسگزارم.

 «صبح جمعه با شما» به رادیو بازگشت
۱۷ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

«صبح جمعه با شما» به رادیو بازگشت

برنامه قدیمی «صبح جمعه با شما» پس از وقفه‌ در تولید با فصل جدید و با تغییر تیم تولید، از جمعه ۶ شهریور به رادیو بازمی‌گردد.