
هفت صبح| نام کولبر که میآید بیاختیار آن مسیرهای صعبالعبور کوهستانی مناطق مرزی برایمان تداعی میشود. مسیرهایی که کولبران از سر فقر، اجبار و نبود فرصتهای شغلی در آن قدم میگذارند و جان و سلامتیشان را به مخاطره میاندازند. حال در این میان، کسانی هستند که با تکیه بر اراده خودشان و دریافت کمترین حمایت از دیگران، موفق شدهاند که شغل ثابتی را برای خودشان دست و پا کنند. اقدامی که میتواند برای سایر کولبران الهامبخش باشد، اما بدون شک برای حل مسئله کولبری کافی نیست. حال سوالی که مطرح میشود این است که این دسته از کولبرانی که حالا صاحب شغل ثابت شدهاند چه روندی را طی کردند؟ در کنار چنین اقدامات الهامبخش، دولت بایستی چه نقشی را ایفا کند؟
بار اضطراب سنگینتر از بار کولبری
از عنفوان نوجوانی مسیرهای کوهستانی و ناهموار مناطق مرزی کردستان را با بارهایی سنگین بر دوشش طی کرده بود. بارهایی که به اندازه حجم اضطراب و دلهرهای که در طول مسیر احساس میکرد سنگین نبودند. «فردین» اهل مریوان است. او به مدت یازده سال سختیها و رنجهای کولبری را به جان خریده بود و از این راه گذران زندگی میکرد. مشقتهای کولبری به قدری جسم و روحش را تحت فشار قرار داده بودند که در بیستوشش سالگی غبار پیری بر چهرهاش نشست.
وی در گفتوگوبا «هفت صبح» میگوید: «موها و ریشهایم داشتند سفید میشدند. به دکتر هم مراجعه کردم و تشخیص داد که ریشه عصبی دارد. آن روزها واقعا استرس شدیدی را تحمل میکردم. هر لحظه امکان داشت که وسط راه زمین بخورم، از بالای کوه سقوط کنم یا گلولهای به سمتم شلیک شود. من صحنههایی را با چشمان خودم دیدم که هرگز فراموش نمیکنم. مثلا جنازه کولبرانی را دیدم که در اثر سرمازدگی مردهاند. یکی از دوستانم به همین شکل فوت کرد و ما خودمان جنازهاش را از بالای کوه آوردیم پایین».
فردین بهدلیل نبود فرصت شغلی مناسب در محل زندگیاش و پایین بودن دستمزدهای سایر مشاغل، ناچار شد که از راه کولبری پول دربیاورد. اکنون از لحظهای میگوید که تصمیم میگیرد برای همیشه خود را از بند کولبری رها کند و یک شغل ثابتی برای خودش داشته باشد. لحظهای که گویی با یک تلنگر از کابوسی طولانی بیدار شد و عزمش را جزم کرد تا زندگیاش را متحول کند:
«به همراه …












