
هفت صبح، مرتضی کلیلی| ۵ شهریور سالروز تولد غلامرضا تختی بود. در «برگی از تاریخ» امروزمان با او خاطرهبازی میکنیم. خب مگر میشود بخواهیم از غلامرضا تختی بنویسیم اما به استاد ابراهیم افشار رجوع نکنیم. ابراهیم افشار که به قطع و یقین تنها جعبه سیاه ورزش ایران است. او که سالهاست رد پای قهرمانان گمنام و قصههای نادیده را دنبال میکند.
او که راوی حاشیههای زنده و تلخ و شیرین مشاهیر ورزش ایران است. افشار که همیشه رازها و خاطرات تلخ و گاه شیرینی از فراموششدگان و بازماندگان و حاشیهنشینان ورزش را برایمان برملا کرده و گفته... ابراهیم افشار که هزاران ناگفته از زندگی غلامرضا و همسرش شهلا توکلی را میداند. افشار که کلی خاطره از دیدارش با شهلا بعد از خودکشی تختی را برایمان در تحریریه روایت کرد... داستان جالب مسابقات بلغارستان را بخوانید...
ابراهیم افشار
هروقت صحبت قطار میشود یاد غلامرضا تختی میافتم. یاد تنها داستان عاشقانهاش در ایستگاه قطار صوفیه. کاش من هم آنجا بودم و میدیدم که غلامرضا به آن دختر بلغاری صورتمهتابی، چه گفت. طفلک کیومرثخان ابوالملوکی -مربی وقت تیم ملی کشتی ایران- دختره را به تختی معرفی کرده و گفته بود « این چند روز دخترک را زیرنظر داشتم و دیدم که دائم میآید روی سکوهای سالن کشتی مینشیند و در بحر تو غرق میشود غلامرضا.»
غلامرضا تختی در حاشیه بازیهای آسیایی ۱۹۵۸ توکیو، ژاپن .عکاس: میرابوالقاسم فارسی
کاش در ایستگاه قطار بلغارستان بودم و از تختی میپرسیدم بین شما دوتا چه گذشت در آن ایستگاه قدیمی که وقتی برگشتی صورتت عین شاهتوت، کبود شد؟ تنها این تصویر لرزان از تختی و دخترک بلغاری در ایستگاه صوفیه در یاد همسفرانش ماند که آن دو چند لحظهای همصحبت شدند و غلام با احوالی دگرگون پیش بچهها برگشت و دیگر تا آخر مقصد خوابید.
تیم ملی کشتی در آن سفر برای شرکت در مسابقات چندجانبه شهر به شهر، به مصاف بلغارستانی رفته بود که آن روزها برای خودش در دنیا صاحبسبک و مقام بود. از همان اولین مسابقه که تیم به تیم در شهرهای مهم بلغار مسابقه میدادند، چشم کیومرثخان به دخترک غمگینی برخورده بود که از اول مسابقه میآمد مینشست روی سکو و فقط زل میزد به غلامرضا تختی. حتی …












