
هفت صبح| شهریور سال ۱۴۰۳، در یکی از محلههای صفادشت، صدای جیغ و فریاد از سر وحشت اهالی بلند شد و در کسری از ثانیه، صدای برخورد جسم مرد جوانی به نام سهیل با زمین به گوش رسید.همسایهها با ترس و اضطراب بالای سر سهیل دویدند و خیلی سریع موضوع را به اورژانس و پلیس اطلاع دادند. در همان حال، دو نفر از دوستان سهیل که دختر و پسر جوانی به نامهای پریسا و کاوه بودند نیز همراه همسایهها بالای سر سهیل حاضر شدند.
سهیل بهسختی نفس میکشید، ولی در همان حال با نفسهای بریدهبریده خطاب به کاوه گفت: «بیشرف، من کاری نکرده بودم که تو من را از پنجره به پایین پرتاب کردی.» نگاه وحشتزده کاوه روی صورت تکتک همسایهها میچرخید و پشت سر هم میگفت: «دروغ میگوید. به خدا دروغ میگوید. من کاری نکردم.»
بازداشت متهمان
بلافاصله پلیس از راه رسید و همسایهها مشاهدات خود را به مأموران اعلام کردند. همه آنها گفتند که سهیل مقابل چشم همه آنها، کاوه را بهعنوان عامل سقوط معرفی کرده است.در حالی که سهیل برای معالجه به بیمارستان منتقل شده بود، همین اظهارات همسایهها باعث شد افسر پرونده شخصاً بالای سر او حاضر شده و از او تحقیق کند.
سهیل که به دلیل وخامت حالش توانایی صحبت کردن طولانی را نداشت، تنها یک جمله به افسر پرونده گفت: «این دو نفر من را به پایین پرتاب کردند.» تلاش کادر درمان برای نجات جان سهیل بیثمر ماند و او به دلیل وخامت حالش، ساعتی بعد از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست داد. به این ترتیب، رسیدگی به موضوع در دستور کار بازپرس ویژه قتل قرار گرفت و با توجه به تحقیقات بهعملآمده تا آن لحظه، پریسا و کاوه بهعنوان مظنونین پرونده بازداشت شدند.
انکار جنایت
متهمان از همان برخورد اولیه با مأموران جنایی، منکر هرگونه مداخله در مرگ سهیل شدند. کاوه در اظهارات ابتدایی خود گفت: «من و سهیل از چند سال قبل با همدیگر دوست بودیم. دختر مورد علاقه من، یعنی پریسا، هم با سهیل دوست بود و زیاد پیش میآمد که ما سه نفری با هم قرار میگذاشتیم. شب قبل از حادثه هم سهیل من و پریسا را به خانهاش دعوت کرد. ما شب را همانجا ماندیم و صبح روز بعد من برای خرید وسایل صبحانه و سیگار از خانه بیرون رفتم، اما سریع خریدم را انجام دادم و برگشتم.»
متهم …












