هفت صبح| هنر قرار نبود قسطی شود. هنر جزو آن معدود دلخوشیهایی بود که آدمیزاد خسته از روزمرگی، همیشه دلش خوش بود که میتواند به آن پناه ببرد. در روزگاری نه چندان دور، هر وقت که دلتنگی امانمان را میبرید یا فشارهای زندگی روی شانههایمان سنگینی میکرد، میتوانستیم بیحساب و کتاب پیچیده مالی، سینمایی برویم، پولهایمان را توی قلک روزمره جمع کنیم تا حداقل هر فصل یک بار به کنسرت خواننده محبوبمان سر بزنیم، یا اصلا یک بعدازظهر پاییزی، بلیت یک تئاتر را بخریم و روی صندلیهای تاریک سالن، برای دو ساعت هم که شده، زندگی آدمهای دیگری را تماشا کنیم و از خودمان کنده شویم.
اما حالا ورق برگشته است. حالا هنر هم گران شده؛ نه فقط این چیزهایی که نام بردیم که هنر به معنای خاص و عام آن، به کالایی دستنیافتنی تبدیل شده است. از هر موضوع ریز و درشتی که شما فکر کنید، موج گرانی عبور کرده و حالا به ساحل فرهنگ و هنر رسیده است. گران شدن یک طرف ماجراست، اما قسطی شدن آن، رویه دیگری از یک دگردیسی عمیق اجتماعی است.
…












