
هفت صبح| «رؤیای نیمهشب» از آن سریالهایی است که شروع جذابش و یادآوری ماجرای ابنسیرین ـ معبّر مشهور خواب ـ وعدههای بسیاری به تماشاچی میدهد. اقتباس آزاد از رمان پرفروش حجتالاسلام مظفر سالاری، با داستانی درباره عشق میان فتاح (جوانی سنیمذهب) و تلما (دختر شیعه) در شهر حله و دوران اولجایتو (هشتمین ایلخان مغول که اوایل قرن هشتم بر ایران حکمرانی کرد و پس از اسلامآوردن به محمد خدابنده تغییر نام داد).
«رؤیای نیمهشب» ملات جذابی برای ساخت یک عاشقانه تاریخی در اختیار سازندگان قرار داده؛ عشقی که قرار است در برابر تعصب، سیاست و اختلاف مذهبی قرار بگیرد. ایدهای که در شرایط امروز تلویزیون نه فقط جذاب که جسورانه است. مشکل اما اینجاست که «رؤیای نیمهشب» در تبدیل این ایده به درام تصویری، به اندازه ظرفیت سوژهاش پیش نمیرود و کمیتش میلنگد.
بخشی از این مسئله به فیلمنامه سیدحسین امیرجهانی بازمیگردد. او در اقتباس در مواردی راه متفاوتی از رمان در پیش گرفته است. این تغییرات فینفسه ایرادی ندارد و اقتباس تصویری قرار نیست الزاماً نسخه مصور کتاب باشد. اما هر تغییری زمانی ارزشمند است که بر جذابیت بیفزاید. در حالی که عشق مثلثی کمرنگ میان تلما، حمود و فتاح پیشبرنده نیست.
اما به نظر میرسد مشکل اساسیتر در مرحله اجرا و کارگردانی شکل گرفته است. حسن آخوندپور برای ساختن یک جهان تاریخی تلاش کرده، دکور، لباس، گریم و طراحی صحنه در اکثر لحظات قابل قبول هستند و نسبت به بیشتر تولیدات تاریخی تلویزیون در سالهای اخیر، جزئیات بیشتری دارند. سکانسهایی مثل بندبازی هیام (با بازی بهاره افشاری) یا بدلکاری سوبیتای (با بازی روزبه حصاری) نشان میدهد گروه تولید در بعضی موقعیتها به اجرای پرریسک تن داده است. اما این جزئیات وقتی در یک میزانسن دقیق و یک زبان بصری منسجم قرار نگیرند، بیشتر به مجموعهای از عناصر تزئینی تبدیل میشوند تا بخشی از جهان درام.
دکوپاژ و دوربین هم به شکل خلاقانهای در خدمت موقعیت نیست و در برخی سکانسها صرفاً شاهد اتفاقات است. نتیجه این است که داستانی که ذاتاً باید پرکشمکش باشد، گاهی ایستا و کمرمق به نظر میرسد.
در بازیها، سعید شریف در نقش فتاح یکی از نقاط قوت سریال است او …






