
واگذاری اختیارات میلیارد دلاری به مدیرانی با قراردادهای مدتدار محل سؤال است، مدیرانی که ممکن است یک سال بعد از مجموعه خارج شوند، اما تصمیمهایشان مستقیماً با منابع ارزی کشور گره خورده است.
حجم فایل :2.48M مدت زمان :00:01:42

واگذاری اختیارات میلیارد دلاری به مدیرانی با قراردادهای مدتدار محل سؤال است، مدیرانی که ممکن است یک سال بعد از مجموعه خارج شوند، اما تصمیمهایشان مستقیماً با منابع ارزی کشور گره خورده است.
حجم فایل :2.48M مدت زمان :00:01:42
روزنامه خراسان در مطلبی با تیتر " ایزدی ، وقتی جنگ را بازی کامپیوتری می بیند" نوشت: خطر این پیشنهاد آنجاست که فقط پرده نخست جنگ را میبیند: ما تأسیسات نفتی دیگران را میزنیم، اما طرف مقابل ظاهراً نه توان پاسخ دارد، نه اراده انتقام و نه هدفی در ایران.
پرسش حذفشده این است: اگر پس از آن، زیرساختهای نفت، گاز، پالایش و صادرات ایران هدف قرار گرفت، مرحله بعد چیست؟ چرخه «بزنیم ـ بزنند» کجا متوقف میشود و در پایان چه چیزی از اقتصاد منطقه و ایران باقی میماند؟ راهبردی که واکنش دشمن، آسیبپذیری خودی و نقطه پایان جنگ را محاسبه نکند، راهبرد نیست؛ خیالپردازی با جان و معیشت مردم است. ضمن آنکه شوک نفتی میتواند آمریکا را گرفتار تورم و رکود کند، اما ادعای فروپاشی اقتصادی کشوری با تولید عظیم انرژی، ذخایر راهبردی و ابزارهای متنوع مهار بحران، سندی ندارد.
البته این محاسبات نباید ایران را محافظهکار یا منفعل کند؛ گاهی پذیرش خطر ضروری است. اما میان خطر محاسبهشده و هیجانفروشی، همان فاصلهای وجود دارد که عقلانیت انقلابی را از سادهسازی کودکانه جنگ جدا میکند. تصمیم جسورانه، واکنش دشمن، آسیبپذیری خودی و مسیر کنترل بحران را نیز میبیند. شجاعت، حذف پیچیدگیهای واقعیت و ساده سازی مشکلات نیست؛ بهکارگیری دقیق قدرت در زمان و نقطه درست است.
خوشچشم؛ مینگذاری در خیالات
پیشنهاد مصطفی خوشچشم برای مینگذاری «خلیج فلوریدا» نمونهای کمنظیر از سادهسازی جنگ دریایی و تبدیل یک عملیات فوقپیچیده به گفتوگویی دورهمی است. ابتدا باید روشن شود منظور او دقیقاً کدام پهنه آبی است؛ زیرا خلیج فلوریدا نام متعارف یک منطقه راهبردی مشخص نیست. احتمالاً منظور او تنگه فلوریدا، خلیج مکزیک یا آبهای مجاور این ایالت بوده است. وقتی حتی جغرافیای عملیات بهدرستی تعریف نشده، چگونه میتوان برای مینگذاری آن نسخه صادر کرد؟
ادعای این که آمریکا درمجموع سه مینروب دارد نیز گمراهکننده است. سه شناوری که احتمالاً مبنای این عدد قرار گرفتهاند، ناوهای رزمی ساحلی «کانبرا»، «تالسا» و «سانتاباربارا» هستند که در سال ۲۰۲۵ با بسته مأموریتی مقابله با مین در بحرین مستقر شدند؛ نه تمام توان مینروبی آمریکا. از آن مهمتر، انتقال پنهانی حجم مؤثری از مین به سواحل آمریکا، عبور از شبکههای شناسایی و اجرای عملیات در هزاران کیلومتری ایران، خود مستلزم ورود به جنگی تمامعیار با پیامدهای نظامی، حقوقی و اقتصادی جهانی است. خوشچشم تمام این زنجیره را حذف می کند و مسئله را به «چند مین میریزیم و آمریکا مصیبت میکشد» تقلیل میدهد. این راهبرد نیست؛ سادهسازی یک جنگ تمامعیار و تقلیل واقعیت پیچیده میدان به چند گزاره هیجانانگیز تلویزیونی است.
خلاصه آن که این افراد با ارائه راهحلهایی که هرگز معیار سنجش، نقشه اجرا و مسئولیت شکست ندارند، تصمیمگیر واقعی را خائن یا ناتوان معرفی میکند. سادهسازان همیشه پیروزند؛ چون خودشان هیچگاه مسئول اجرای نسخههایشان نیستند. هزینه شعار را مردم، نیروهای مسلح و اقتصاد کشور میپردازند؛ اما صاحب شعار فردای شکست، فقط یک نسخه سادهتر و پرصداتر ارائه میکند
به نقل از شبکه الجزیره، کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا مدعی شد که ارتش این کشور روز سهشنبه به انتقال بیش از ۱۵ میلیون بشکه نفت از طریق تنگه هرمز کمک کرده است.
وی با دستآورد سازی برای ارتش ایالات متحده ادعا کرد: به لطف نیروی دریایی آمریکا، نفت از طریق تنگه هرمز در جریان است.
وزیر انرژی آمریکا همچنین افزود که اگر مقادیر نفت منتقلشده از طریق خطوط لوله را نیز به حساب آوریم، مجموع نفتی که از منطقه خارج میشود، نزدیک به حدود ۲۰ میلیون بشکه میشود.
ادعای رایت درحالی مطرح می شود که مرکز عملیات تجارت دریایی انگلیس دیروز اعلام کرد: تردد کشتیها از مبدأ و به مقصد خلیج فارس به چهار درصد سطح پیش از درگیری کاهش یافته است.
بر اساس گزارش این نهاد انگلیسی، مسیر جنوبی تنگه هرمز که از عمان می گذرد، پرخطرترین گذرگاه است و از ابتدای سال جاری تا ۶ اوت، ۷۴ حادثه گزارش شده است.
مرکز عملیات تجارت دریایی انگلیس اذعان کرد که کشتیها به دلیل حملات و نگرانیهای امنیتی مستمر، بیش از پیش به مسیر شمالی در تنگه هرمز روی میآورند.
از سوی دیگر طبق تازه ترین داده های شرکت کپلر (Kpler) که در زمینه ردیابی حرکت کشتی ها فعالیت می کند، تردد کشتیها در تنگه هرمز به شدت کاهش پیدا کرده است.
طبق این دادهها، طی روز پنج شنبه گذشته تنها ۷ شناور از تنگه هرمز عبور کرده اند.
نشریه پولیتیکو آمریکا نیز پیشتر در گزارشی نوشته بود که دولت ترامپ مدعی است که تنگه هرمز برای تجارت باز است و عبور و مرور نفتکشها در جریان است، اما ردیابهای بازار تصویر چندان خوش بینانهای در این خصوص ندارند.
غفور کریمی
آرمان امروز : کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را نمی توان تنها در چارچوب یک تغییر دولت یا منازعه میان چند شخصیت سیاسی بررسی کرد. این رویداد حاصل تلاقی بحران های اقتصادی، اختلاف های سیاسی، مداخله قدرت های خارجی، ضعف نهادهای حکمرانی و فروپاشی تدریجی ائتلافی بود که نهضت ملی شدن صنعت نفت را به پیروزی رسانده بود. از این منظر، ۲۸ مرداد نمونه ای مهم در تاریخ سیاسی معاصر ایران است که نشان می دهد چگونه یک دولت برخوردار از حمایت عمومی، در صورت ناتوانی در حفظ ائتلاف اجتماعی و کنترل نهادهای قدرت، می تواند در برابر فشار داخلی و خارجی آسیب پذیر شود. دولت محمد مصدق در شرایطی قدرت را در دست گرفت که مسئله نفت به نماد اصلی استقلال سیاسی و اقتصادی ایران تبدیل شده بود. قرارداد نفتی موجود، سهم اندکی از درآمدهای حاصل از منابع ایران را به کشور اختصاص می داد و بخش عمده کنترل فنی، مالی و مدیریتی صنعت نفت در اختیار شرکت نفت انگلیس و ایران بود. ملی شدن صنعت نفت، واکنشی به این وضعیت و تلاشی برای بازتعریف رابطه دولت ایران با قدرت های خارجی بود. این اقدام، علاوه بر جنبه اقتصادی، معنایی ملی و تاریخی داشت و از حمایت گسترده بخش هایی از جامعه، نیروهای ملی، روحانیون، بازار و گروه های اجتماعی مختلف برخوردار شد. با این حال، ملی شدن نفت در شرایطی انجام گرفت که اقتصاد ایران به شدت به درآمدهای نفتی وابسته بود. تحریم خرید نفت ایران، جلوگیری از فروش نفت در بازارهای بین المللی، محدود شدن دسترسی دولت به منابع مالی و فشارهای حقوقی و سیاسی، وضعیت اقتصادی کشور را دشوار کرد. دولت مصدق از یک سو باید برای حفظ حاکمیت ملی بر صنعت نفت ایستادگی می کرد و از سوی دیگر، هزینه های جاری کشور، حقوق کارکنان دولت و نیازهای اقتصادی جامعه را تامین می کرد. بنابراین، بحران نفت به تدریج از یک اختلاف حقوقی و اقتصادی به بحران گسترده در توان حکمرانی تبدیل شد. تضعیف درآمدهای دولت، زمینه نارضایتی، اختلاف میان نخبگان و تقویت تبلیغات مخالفان را فراهم کرد.
بریتانیا ملی شدن نفت را تهدیدی مستقیم علیه منافع اقتصادی و جایگاه بین المللی خود می دانست. در مراحل نخست، لندن تلاش کرد از مسیر فشار سیاسی، تحریم اقتصادی و پیگیری حقوقی، دولت ایران را وادار به عقب نشینی کند. هنگامی که این روش ها به نتیجه نرسید، بریتانیا کوشید ایالات متحده را نیز با خود همراه کند. آمریکا در ابتدا در تلاش بود میان ایران و بریتانیا میانجی گری کند، اما با تشدید جنگ سرد و برجسته شدن خطر نفوذ شوروی، رویکرد آن تغییر یافت. واشینگتن سرانجام به این نتیجه رسید که تداوم بحران می تواند موقعیت سیاسی ایران را بی ثبات کند و زمینه افزایش نفوذ حزب توده و اتحاد شوروی را فراهم سازد. اسناد منتشرشده در دهه های بعد، نقش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و دستگاه اطلاعاتی بریتانیا را در طراحی و اجرای عملیات براندازی تایید کرده اند؛ هرچند تحلیل دقیق این رویداد همچنان نیازمند توجه به تعامل میان عوامل خارجی و داخلی است. عملیات کودتا از ابزارهای گوناگون استفاده کرد. فشار اقتصادی و دیپلماتیک، جنگ روانی، انتشار شایعات، ایجاد اختلاف در میان نیروهای سیاسی، ارتباط با برخی نظامیان و سیاستمداران، تحریک گروه های اجتماعی و بهره گیری از جایگاه دربار، مجموعه ای از اقداماتی بود که در نهایت به تضعیف دولت انجامید. مداخله خارجی زمانی توانست نتیجه بدهد که در داخل کشور با شبکه هایی از قدرت، منافع و نارضایتی پیوند خورد. از این رو، نمی توان کودتا را صرفا محصول تصمیم چند مقام خارجی دانست، همان گونه که تقلیل آن به اختلاف های داخلی نیز نقش تعیین کننده آمریکا و بریتانیا را نادیده می گیرد. واقعیت تاریخی در نقطه تلاقی این دو سطح شکل گرفت. یکی از مهم ترین مسائل در آسیب شناسی عملکرد دولت مصدق، ضعف در حفظ ائتلاف نیروهای حامی نهضت ملی بود. پیروزی ملی شدن نفت بدون همکاری نیروهای ملی، مذهبی و اجتماعی امکان پذیر نبود، اما این ائتلاف در سال های بعد به تدریج دچار فرسایش شد. اختلاف میان مصدق و آیت الله کاشانی، که در مراحل مهم نهضت نقشی موثر در بسیج اجتماعی و سیاسی ایفا کرده بود، به شکافی جدی در میان نیروهای مذهبی و ملی انجامید. این اختلاف تنها یک نزاع شخصی نبود، بلکه به تفاوت در نگاه به شیوه اداره کشور، حدود اختیارات دولت، نقش مجلس، جایگاه روحانیت و نحوه مواجهه با مخالفان مربوط می شد.
با این حال، پیامد عملی آن، از دست رفتن بخشی از ظرفیت اجتماعی و ارتباطی بود که می توانست در شرایط بحرانی از دولت حمایت کند. نقش آیت الله کاشانی در این دوره را باید در چارچوب ظرفیت اجتماعی روحانیت و شبکه های مذهبی بررسی کرد. مسجد، بازار، هیئت های مذهبی و ارتباطات سنتی محلات، در جامعه آن روز ابزارهای مهم بسیج عمومی بودند. دولت مصدق از حمایت گسترده ملی برخوردار بود، اما نتوانست همه این شبکه ها را در یک ائتلاف پایدار و هماهنگ نگه دارد. در نتیجه، بخشی از نیروهای مذهبی از دولت فاصله گرفتند و مخالفان توانستند از این شکاف برای کاهش مشروعیت سیاسی مصدق استفاده کنند. / دیپلماسی ایرانی





