
به گزارش هفت صبح، بسیاری از ما بیآنکه متوجه باشیم، بار سالها اضطراب، مسئولیت و سرکوب احساسات را در عضلات خود حمل میکنیم؛ پیامی خاموش از گذشته که تنها با آگاهی و توجه میتوان آن را رها کرد.آیا تا به حال وسط یک روز کاری متوجه شدهاید که شانههایتان آرامآرام به سمت گوشها بالا رفتهاند؟ همین حالا امتحان کنید: یک نفس عمیق بکشید و آگاهانه شانهها را پایین بیندازید. بعد فکتان را شل کنید. احتمالاً تازه متوجه میشوید که بیآنکه بدانید، ساعتها آن را به هم فشرده نگه داشته بودید.
بسیاری از ما سالها با انقباضهایی زندگی میکنیم که حتی از وجودشان خبر نداریم. بدن انسان حافظهای پیچیده و هوشمند دارد؛ تجربههای عاطفی را در خود ذخیره میکند، حتی زمانی که ذهن آنها را کوچک میشمارد یا فراموش میکند. روانشناسی مدرن تأکید میکند که تنش مزمن در ناحیه شانه و فک تصادفی نیست. این انقباضها اغلب پاسخی دفاعی به تجربههایی هستند که در گذشته شکل گرفتهاند و شیوه مواجهه ما با جهان را ساختهاند.
گاهی افراد زمانی متوجه این پیامهای بدنی میشوند که به نقطه فرسودگی میرسند؛ وقتی اضطراب یا خستگی مزمن آنها را به جستوجوی کمک حرفهای سوق میدهد. در چنین موقعیتهایی، یک مشاهده ساده، مثلاً همین که شانهها هنگام صحبت درباره کار تا نزدیکی گوش بالا میآیند، میتواند دری به سوی درکی عمیقتر باز کند: بدن پیش از آنکه ذهن اعتراف کند، حقیقت را فاش میکند.در ادامه، هفت تجربه رایج بررسی میشود که بنا بر یافتههای روانشناسی، اغلب در پسِ تنشهای مداوم شانه و فک قرار دارند. ۱. رشد در خانوادهای که احساسات در آن جایی نداشتند
در برخی خانهها قانونی نانوشته وجود دارد: احساسات باید کنترل شوند. گریه نشانه ضعف تلقی میشود و خشم بهجای درکشدن، سرکوب یا تنبیه میشود. کودکانی که در چنین فضایی بزرگ میشوند، خیلی زود یاد میگیرند بیان هیجانها امن نیست. نتیجه، شکلگیری نوعی «زره بدنی» است. فک سفت میشود تا کلمات ناگفته را مهار کند و شانهها بالا میآیند تا از بدن محافظت کنند.
بسیاری از بزرگسالانی که کودکی خود را «بدون مشکل خاص» توصیف میکنند، پس از دیدار با خانواده دچار خستگی شدید میشوند بیآنکه دلیلش را بدانند. با این حال بدن فراموش نکرده است. پژوهشها …
