
کریمی/ مسئله فقط نبود یک عدد یا اختلاف میان دو مرکز آماری نیست. مشکل اصلی زمانی ایجاد میشود که تصویر واقعی اقتصاد با تصویری که در اختیار تصمیمگیر قرار میگیرد فاصله پیدا کند. در چنین شرایطی، ممکن است سیاستی برای مقابله با تورم طراحی شود، در حالی که بخش قابل توجهی از فشار قیمتی در آمارهای رسمی بهدرستی منعکس نشده است؛ یا برای حمایت از خانوارها منابعی تخصیص پیدا کند که گروههای هدف واقعی را بهطور کامل پوشش نمیدهد.
وقتی آمار از واقعیت عقب میماند
یکی از مهمترین مشکلات در نظام تصمیمگیری اقتصادی، فاصله زمانی میان وقوع یک رویداد و ثبت و انتشار آثار آن در آمارهای رسمی است. اقتصاد ممکن است طی چند هفته دستخوش تغییرات جدی شود، اما دستگاه آماری برای جمعآوری، پردازش و انتشار اطلاعات به زمان بیشتری نیاز داشته باشد. نتیجه این است که سیاستگذار گاهی با تصویری از اقتصاد تصمیم میگیرد که متعلق به چند ماه قبل است.در شرایط عادی، این فاصله شاید چندان تعیینکننده نباشد، اما در دورههای تورمی و بیثباتی اقتصادی اهمیت آن چند برابر میشود. وقتی قیمت کالاها، نرخ ارز، هزینه حملونقل، اجاره مسکن یا هزینه تولید با سرعت بالا تغییر میکند، آمارهای دیرهنگام نمیتوانند بهتنهایی تصویر دقیقی از وضعیت جاری ارائه دهند.از سوی دیگر، میانگینهای آماری همیشه تجربه همه مردم را نشان نمیدهند. نرخ تورم یک شاخص کلان است، اما سبد مصرفی یک خانوار کمدرآمد با یک خانوار پردرآمد یکسان نیست. اگر بخش عمده هزینه یک خانوار صرف مسکن، خوراک و حملونقل شود، افزایش قیمت این گروهها میتواند فشار بسیار بیشتری نسبت به نرخ تورم عمومی ایجاد کند.
اقتصاد زیر سایه دادههای ناقص
داده ناقص فقط به معنای نبود اطلاعات نیست. گاهی اطلاعات وجود دارد، اما میان دستگاههای مختلف هماهنگی کافی برای استفاده از آن وجود ندارد. گاهی نیز دادهها بهصورت جزیرهای تولید میشوند و تصویر واحدی از اقتصاد شکل نمیگیرد.برای مثال، بازار کار را در نظر بگیریم. نرخ بیکاری بهتنهایی نمیتواند تمام واقعیت بازار کار را توضیح دهد. فردی که شغل بسیار کمساعتی دارد، فردی که از جستوجوی کار ناامید شده و فردی که به دلیل نبود فرصت شغلی مناسب از تخصص خود فاصله گرفته است، ممکن است در یک شاخص ساده به شکل متفاوتی …








