
حسین کریمی
امروز از لوازم خانگی و تلفن همراه گرفته تا مواد غذایی، پوشاک، خدمات درمانی و حتی هزینههای آموزشی، همگی با طرحهای اقساطی عرضه میشوند. این تغییر، بیش از آنکه نشانه رونق اقتصادی باشد، بازتاب کاهش قدرت خرید و شکاف میان درآمد خانوارها و هزینههای زندگی است. برای بسیاری از خانوادهها، خرید اقساطی تنها راه دسترسی به کالاهایی است که دیگر توان پرداخت نقدی آنها را ندارند. در این شرایط، اقساط میتواند نقش یک «سوپاپ اطمینان» را ایفا کند و مانع از توقف کامل تقاضا در بازار شود. از سوی دیگر، تولیدکنندگان و فروشندگان نیز با استفاده از فروش اقساطی تلاش میکنند بازار خود را حفظ کرده و از رکود عمیقتر جلوگیری کنند. اما روی دیگر این سکه، افزایش بدهی خانوارهاست. زمانی که بخش قابل توجهی از درآمد ماهانه صرف بازپرداخت اقساط شود، کوچکترین شوک اقتصادی مانند افزایش تورم، کاهش درآمد یا از دست رفتن شغل، میتواند خانواده را با بحران مالی روبهرو کند. در چنین وضعیتی، خرید اقساطی از یک راهکار موقت به چرخهای از بدهیهای متوالی تبدیل میشود؛ چرخهای که در آن، افراد برای پرداخت اقساط قبلی ناچار به دریافت اعتبار یا وام جدید میشوند. اقتصاد سالم، اقتصادی نیست که مردم برای خرید کالاهای ضروری ناچار به بدهکار شدن باشند. اگر رشد درآمدها همگام با تورم نباشد و قدرت خرید واقعی کاهش یابد، گسترش فروش اقساطی تنها صورت مسئله را تغییر میدهد، نه اینکه آن را حل کند. رونق واقعی زمانی شکل میگیرد که خانوارها بتوانند با درآمد پایدار و بدون وابستگی به بدهی، نیازهای اساسی خود را تأمین کنند. بنابراین، خرید اقساطی نه ذاتاً پدیدهای منفی است و نه همیشه راهحل مشکلات بازار. این ابزار زمانی میتواند به رشد اقتصاد کمک کند که بر پایه اعتبارسنجی دقیق، نرخهای منطقی و توان بازپرداخت خانوارها طراحی شود. در غیر این صورت، ممکن است پلی برای عبور از رکود نباشد، بلکه مسیری به سوی انباشت بدهی و فشار بیشتر بر معیشت مردم تبدیل شود.
