
حسین جلیلی بال / در گذشته دغدغه اصلی صنایع، تأمین مواد اولیه، نوسانات نرخ ارز یا دسترسی به بازارهای صادراتی بود، اما امروز مدیران صنعتی در کنار همه این مشکلات، از دشواری جذب مهندسان، تکنسینهای ماهر، اپراتورهای حرفهای، برنامهنویسان صنعتی، متخصصان برق، مکانیک، ابزار دقیق و حتی نیروهای فنی ساده سخن میگویند. بسیاری از واحدهای تولیدی اعلام میکنند ظرفیت توسعه دارند، اما نبود نیروی انسانی متخصص، امکان بهرهبرداری کامل از این ظرفیت را از آنها گرفته است.این بحران تنها به کمبود تعداد نیرو محدود نمیشود، بلکه شکاف میان آموزش و نیاز واقعی صنعت نیز هر روز عمیقتر میشود. دانشگاهها و مراکز آموزشی همچنان فارغالتحصیل تربیت میکنند، اما بسیاری از آنان مهارتهای عملی مورد نیاز کارخانهها را ندارند. در مقابل، صنایع نیز فرصت و منابع کافی برای آموزش بلندمدت نیروهای تازهکار در اختیار ندارند. نتیجه این چرخه، کاهش بهرهوری، افزایش هزینههای تولید و کند شدن روند نوسازی صنعتی است.از سوی دیگر، مهاجرت نیروی متخصص طی سالهای اخیر بر شدت این بحران افزوده است. مهندسان، برنامهنویسان، تکنسینها و نیروهای حرفهای به دلایل مختلف از جمله تفاوت درآمد، فرصتهای شغلی بهتر، ثبات اقتصادی و امکان پیشرفت حرفهای، جذب بازارهای کار خارجی میشوند. این روند باعث شده صنایع علاوه بر دشواری جذب نیرو، با مشکل حفظ کارکنان متخصص نیز مواجه شوند. بسیاری از کارخانهها پس از صرف هزینه برای آموزش نیروها، شاهد خروج آنان به سمت شرکتهای خارجی یا مهاجرت هستند؛ اتفاقی که هزینههای منابع انسانی را به شکل قابل توجهی افزایش داده است.
فاصله آموزش با نیاز واقعی صنعت
یکی از ریشههای اصلی بحران نیروی متخصص، فاصله میان نظام آموزشی و نیازهای واقعی بخش تولید است. در بسیاری از رشتههای دانشگاهی، آموزش همچنان بر مباحث نظری متمرکز است، در حالی که صنایع به نیروهایی نیاز دارند که از همان روز نخست توانایی کار با تجهیزات، نرمافزارها و فناوریهای جدید را داشته باشند.این شکاف باعث شده بسیاری از فارغالتحصیلان با وجود داشتن مدرک دانشگاهی، برای ورود به بازار کار نیازمند دورههای آموزشی تکمیلی باشند. در مقابل، کارخانهها نیز ناچارند زمان و هزینه زیادی برای آموزش نیروهای تازهوارد صرف کنند. این وضعیت به ویژه برای بنگاههای کوچک …






