زمین صنعتی هست، اما صنعت نیست
یکی از تصورات اشتباه درباره جذب صنعت این است که اگر زمین ارزان، معافیت مالیاتی و مجوز آسان ارائه شود، سرمایهگذار خودبهخود وارد منطقه خواهد شد. تجربه بسیاری از مناطق آزاد جهان نشان میدهد مشوقها تنها بخشی از معادله هستند.سرمایهگذار صنعتی پیش از آنکه به معافیت مالیاتی فکر کند، میپرسد برق از کجا میآید؟ آب صنعتی چگونه تأمین میشود؟ محصول چگونه به بندر یا بازار مصرف میرسد؟ آیا نیروی متخصص در منطقه وجود دارد؟ مواد اولیه چقدر هزینه دارد؟ آیا امکان واردات تجهیزات وجود دارد؟ آیا محصول نهایی میتواند بهسرعت صادر شود؟اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، حتی جذابترین معافیتها نیز نمیتوانند سرمایهگذار را برای احداث کارخانه قانع کنند.این مسئله بهخصوص در مناطقی که از مراکز اصلی صنعتی کشور فاصله دارند، اهمیت بیشتری پیدا میکند. انتقال تجهیزات، مواد اولیه و محصول نهایی ممکن است هزینهای ایجاد کند که مزیتهای مالیاتی منطقه را خنثی کند.به همین دلیل، شهر صنعتی موفق باید بر اساس منطق زنجیره ارزش طراحی شود، نه صرفاً بر اساس تقسیم زمین.اگر منطقهای برای صنایع پتروشیمی انتخاب شده است، باید صنایع پاییندستی مرتبط نیز در اطراف آن شکل بگیرند. اگر منطقه ظرفیت شیلات دارد، صنایع بستهبندی، فرآوری، سردخانه و صادرات باید همزمان توسعه پیدا کنند. اگر منطقه در مسیر ترانزیتی قرار دارد، انبارداری، لجستیک، تعمیرات، خدمات گمرکی و صنایع وابسته باید در کنار آن رشد کنند.در غیر این صورت، منطقه ممکن است به مجموعهای از واحدهای منفرد تبدیل شود که ارتباط چندانی با یکدیگر ندارند.این همان تفاوت میان «شهرک صنعتی» و «اکوسیستم صنعتی» است.شهرک صنعتی میتواند چند کارخانه کنار یکدیگر داشته باشد؛ اما اکوسیستم صنعتی باعث میشود کارخانهها برای یکدیگر بازار، ماده اولیه، خدمات و فرصت سرمایهگذاری ایجاد کنند. در برخی مناطق آزاد، هنوز این حلقه مفقوده وجود دارد.از سوی دیگر، واگذاری زمین صنعتی بدون بررسی توان واقعی سرمایهگذار نیز میتواند به یکی از موانع توسعه تبدیل شود. وقتی زمین به سرمایهگذاری واگذار میشود که برنامه مشخصی برای تولید ندارد، زمین ممکن است سالها بدون استفاده باقی بماند. در این شرایط، منطقه در آمار خود «واحد صنعتی» دارد اما در اقتصاد واقعی، تولیدی شکل نگرفته است.بنابراین یکی از اصلاحات ضروری، تغییر نگاه از تعداد مجوزها و قراردادهای واگذاری به میزان تولید واقعی است.
انرژی و لجستیک؛ دو گلوگاه پنهان صنعت در مناطق آزاد
دومین دلیل ضعف صنعتی برخی مناطق آزاد، مسئله زیرساخت است. صنعت بدون انرژی پایدار شکل نمیگیرد و صنعت صادراتمحور بدون لجستیک رقابتی نیز دوام نمیآورد.برای سرمایهگذار، برق ارزان روی کاغذ کافی نیست؛ برق باید پایدار باشد. کارخانهای که چند ساعت در هفته با قطع برق مواجه میشود، ممکن است با خسارت به تجهیزات، توقف خط تولید، ضایعات مواد اولیه و تأخیر در تحویل سفارش روبهرو شود.همین مسئله درباره آب نیز وجود دارد. بسیاری از مناطق آزاد در مناطق ساحلی یا کمآب قرار دارند. توسعه صنایع آببر در چنین مناطقی بدون طراحی یک برنامه پایدار تأمین آب میتواند در بلندمدت به بحران تبدیل شود.راهکار نیز لزوماً توسعه نیروگاههای بزرگ دولتی نیست. در برخی مناطق میتوان ترکیبی از نیروگاه اختصاصی، انرژی خورشیدی، آبشیرینکنها و قراردادهای بلندمدت تأمین انرژی را به کار گرفت. هدف این است که سرمایهگذار هنگام ورود بداند زیرساخت حیاتی پروژهاش در ده یا پانزده سال آینده چگونه تأمین خواهد شد.یک منطقه آزاد زمانی مزیت واقعی دارد که کارخانه بتواند مواد اولیه را با کمترین هزینه وارد کند و محصول نهایی را با سرعت و هزینه رقابتی به بازار برساند. وجود یک بندر در نزدیکی منطقه الزاماً به معنای وجود لجستیک کارآمد نیست.بندر باید به جاده و راهآهن متصل باشد؛ انبار و پایانه مناسب داشته باشد؛ فرآیند گمرکی سریع باشد؛ خدمات کانتینری در دسترس باشد و امکان حمل ترکیبی فراهم شود.در واقع، اگر منطقه آزاد فقط یک نقطه جغرافیایی با قوانین متفاوت باشد اما به کریدورهای اصلی حملونقل متصل نباشد، مزیت آن محدود خواهد شد.در مناطق موفق، کارخانه از انبار و بندر جدا نیست؛ زنجیرهای از خدمات در اطراف آن شکل گرفته است. همین زنجیره باعث کاهش هزینه و افزایش سرعت تولید میشود.ایران نیز برای رقابت با مناطق آزاد کشورهای همسایه، نیازمند همین نگاه است. سرمایهگذار خارجی قرار نیست صرفاً به دلیل معافیت مالیاتی وارد منطقهای شود که هزینه حملونقل، انرژی و تأمین مواد اولیه آن بالاست. مناطق آزاد باید از «زمینفروشی» به «صنعتسازی» برسندسومین مشکل به مدل حکمرانی و نحوه ارزیابی عملکرد مناطق آزاد بازمیگردد. اگر موفقیت یک منطقه بر اساس میزان زمین واگذارشده، تعداد مجوزهای صادرشده یا حجم واردات و صادرات سنجیده شود، طبیعی است که مدیر منطقه نیز به سمت افزایش همین شاخصها حرکت کند.اما شاخص واقعی یک منطقه صنعتی باید چیز دیگری باشد: چند واحد تولیدی فعال دارد؟ چه میزان تولید میکند؟ چقدر اشتغال پایدار ایجاد کرده؟ چه مقدار صادرات با ارزش افزوده انجام داده؟ چه تعداد شرکت دانشبنیان در آن فعال هستند؟ و چه میزان سرمایه جدید جذب کرده است؟ این تغییر شاخصها میتواند رفتار مدیریتی مناطق آزاد را نیز تغییر دهد.به جای اینکه هدف اصلی، جذب هر نوع سرمایهگذار باشد، باید سرمایهگذاریهایی جذب شوند که با مزیت منطقه همخوانی دارند.مثلاً یک منطقه ساحلی میتواند بر صنایع دریامحور، تعمیر و نگهداری کشتی، فرآوری آبزیان، صنایع صادراتی و لجستیک تمرکز کند. منطقهای در مسیر یک کریدور میتواند به صنایع مونتاژ، بستهبندی، انبارداری و صادرات مجدد توجه کند. منطقهای در نزدیکی منابع انرژی نیز میتواند زنجیرههای پاییندستی را توسعه دهد.مشکل زمانی ایجاد میشود که همه مناطق بخواهند همه نوع صنعت را جذب کنند. در چنین شرایطی، مناطق به جای رقابت بر سر مزیت تخصصی، وارد رقابت برای ارائه مشوقهای بیشتر میشوند و در نهایت سرمایهگذار نیز میان چند گزینه مشابه سرگردان میماند.موضوع نیروی انسانی نیز اهمیت زیادی دارد. بسیاری از مناطق آزاد در مناطقی قرار گرفتهاند که بازار نیروی متخصص آنها محدود است. سرمایهگذار ممکن است مجبور شود نیروی فنی را از شهرهای دیگر جذب کند و برای اسکان، آموزش و جابهجایی آنها هزینه بپردازد.









