1 — طبیعت بیجان گامهای نخستین هنرمند برای به تصویر کشیدن جهان پیرامونی با کمترین تحرک ممکن و ثبت آموختههای فرمی که از نقطه و خط آغاز میشوند و تا شکل، نور، سایه و عمق گسترش پیدا میکنند.
۲ – در گام دوم هم با فضای بازمواجه هستیم و هم حضور رنگ و نور و حرکت را شاهدیم، از خروس هزار رنگ تا بز زنگوله دار و فضای روستایی که ادمی میخواهد در کوچه روشنش گم شود همچون یاقوتی در ژرفای دریا.
۳ – زمینه تیره و بخشهای جدا از و هم ذهنی و همکناری شان که میتواند خاستگاه امیال و آرزوهای سرکوب شده و دست نیافته باشند و یا خیالهای دست یافته باشند که چهرهای متفکر با دهانی نیمه باز ترانه حضورشان را گوش فرا میدهد.
۴ – حضور رنگ و شکلهای خلاصه شده هندسی کنار نیمرخی با چشم بسته و دهانی که باز میخواند میان رنگهای گرم و خلاف آمدی با رنگ سرد چهره که در تضاد با سایر بخشها جمعکننده نگاه مخاطب به اوست.
۵ – چهرهای از سفال با دو نیمه خلاف آمد فرو رفته و برجسته و دستی بر زیر چانه که میتواند فیگوری باشد یا نشانه تفکر، دو نیمه بودن چهره هم از پهلو و هم از روبهرو و همجواریشان در یک قالب متحد خوانش جالب و تازهای از فیگور دوحالتی در یک لحظه رقم زده است.
۶– غلبه رنگ آبی و تنهایی زنی با سیب دانایی(سرخ) در قلبش که به انسان هدیه میدهد خوانش تازهای میتواند باشد که در وضعیت معکوس داستان حضور انسان در جهان و این کره خاکی باشد با نقش مهمی که از آب و آبی بیانتها میگیرد، سیبی با دو کارکرد رفتن و یا آمدن؟.
۷ – نگاهی کاوشگر به خارج از کادر و پارچهای با نقشهای انتزاعی و رنگبندی که آن را از زمینه جدا میکند، نقش شخصیت با توجه به موقعیت و فیگور نمایش پارچه و سایر صحنه نمایشی از شغل و محیط کاسبی است با توجه به رابطه هنرمند با کارکتر(پدر و فرزند) میتوان خواهان نگاه ژرفتر و احساسی تری از این صحنه بود.
۸ – دو کودک با چشمانی پرسشگر و کنجکاو که همانند عکسی به مخاطب مینگرند و اجازه میدهند تا مخاطب نیز علاوه بر دریافت حس درونی شحصیتها به بازخوانی آنها بپردازد. فیگور شیطنت آمیز کودک کوچکتر و حالت چهرهاش کمی شادتر میباشد که بخاطر همکناری با رنگهای گرم درب و رنگ سرد پسزمینه رنگ تضاد فرم به تضاد شخصیتها دامن میزند باشد که شیطنت کودکانه هرگز انسان را ترک نکند، باشد.
سخن پایانی …













