اینکه زمان برگزاری انتخابات مشخص نیست و مقرر شده است دو ماه پس از پایان جنگ و برقراری صلح، انتخابات برگزار شود، به نظر میرسد موجب سردرگمی کارکنان شهرداریها و دهیاریها و همچنین مدیران این بخشها خواهد شد. ضمن اینکه اعضای شوراها نیز نمیدانند تا چه تاریخی قرار است به انجام وظایف خود ادامه دهند. بهطور کلی، مدیریت شهری و روستایی اکنون با نوعی سردرگمی مواجه است.
ازاینرو، به نظر میرسد لازم است یا خود شورای عالی امنیت ملی یا مجلس شورای اسلامی این مصوبه را شفاف کند و در کنار تعیین تکلیف پایان یا عدم پایان دوره ششم، که در مصوبه فعلی نیز این موضوع روشن نشده است، زمان دقیق برگزاری انتخابات را نیز مشخص کند. در مصوبه فعلی فقط اعلام شده که برگزاری انتخابات به مدت نامعلومی به تعویق میافتد و انتخابات دو ماه پس از برقراری صلح برگزار خواهد شد، اما مشخص نشده است که تکلیف دوره فعلی شوراها، شهرداریها و دهیاریها چه خواهد بود؛ آیا دوره آنها به پایان میرسد یا قرار است ادامه داشته باشد؟
آنچه در حال حاضر حائز اهمیت است، این است که باید تصمیمی اتخاذ شود تا روند خدمترسانی به مردم تا حد امکان مختل نشود یا اگر اختلال اجتنابناپذیر است، این اختلال در سطح حداقل ممکن باشد. همچنین نباید همه نگاهها معطوف به شهر تهران باشد. به هر حال، ما با شهرهایی دارای الزامات و اقتضائات متفاوت روبهرو هستیم. شهرهای بسیار کوچکی وجود دارند که اساساً از این مناسبات تأثیر چندانی نمیپذیرند و شرایط متفاوتی دارند. کلانشهرها به یک شکل، تهران به شکلی متفاوت و شهرهای کوچک نیز به شیوهای دیگر اداره میشوند. امیدوارم این تعیین تکلیف هرچه زودتر صورت گیرد.
شخصاً معتقدم که اگر وزارت کشور جانشین شوراها شود و شهرداران و دهیاران را انتخاب کند، شاید این اتفاق مطلوب همه طرفها نباشد، اما همچنان میتوان به شکل دیگری موضوع را مدیریت کرد تا آسیب کمتری به شهرها وارد شود. از این جهت که ممکن است برخی ابراز نگرانی کنند که وزارت کشور، با وجود همه مأموریتها و مسئولیتهایی که بر عهده دارد، نتواند اشراف کافی بر امور مدیریت شهری در قریب به ۵۰۰ شهر ایران و روستاهای مرتبط با آنها داشته باشد و از همین رو بگویند که وزیر کشور یا استانداران اساساً فرصت نظارت و مدیریت امور شهرها و روستاها را نخواهند داشت. بر همین اساس نیز ممکن است این دیدگاه مطرح شود که بهتر است دوره فعلی شوراها ادامه پیدا کند.
من میخواهم بگویم که شاید از یک جهت، این استدلال، استدلال درستی باشد. شوراها اکنون بیش از پنج سال است که در شهرها سیاستگذاری میکنند و بر عملکرد شهرداریها و دهیاریها نظارت دارند و شاید بتوان گفت که مناسب است دوره شوراها به پایان نرسد. اما این تمدید صرفاً شامل شوراها باشد و در عین حال، شهرداران و دهیاران مجدداً انتخاب شوند و مدت دوره آنها نیز دو سال تعیین شود تا فردی که بهعنوان شهردار یا دهیار فعالیت میکند، حداقل زمان مناسبی برای ارائه عملکرد و اجرای برنامههای خود در اختیار داشته باشد.
فکر میکنم شاید بهترین راه همین باشد. حداقل میتوان گفت که حتی اگر دوره شوراها تمدید شود و به پایان نرسد، لازم است دوره شهرداران و دهیاران به پایان برسد و اگر قرار است فردی مجدداً انتخاب شود، یک بار دیگر متناسب با اقتضائات روز و شرایط فعلی دولت و حاکمیت مورد ارزیابی قرار گیرد و در صورت تأیید، دوباره از سوی شوراها یا به تعبیر دیگر، قائممقام شوراها که وزارت کشور باشد، انتخاب شود.
سرنوشت مبهم انتخابات شورا









