اما این خاطرات و شیوه دیدهشدن آنها بیش از آنکه روایی باشد، از منطق تداعیها پیروی میکند. میدانیم که در شیوه تداعی آزاد، یک دال نه به یک مدلول بیرونی که به دالی دیگر و سپس به زنجیره سیال دالها میپیوندد. در این مسیر، مفهوم مورد نظر به تعویق میافتد و در هر بار تعویق، سویههای جدیدی از خود را آشکار میکند.
نقش این جریان سیال را در نقاشیهای شاهقلی رنگها ایفا میکنند. هر بار که لایهای از سفیدی بوم برداشته میشود، ما به رنگی میرسیم که دربردارنده احساسی از یک خاطره است. این احساس به شکل اشکال رنگی و در لحظاتی از بوم ظاهر میشود، اما پیش از آنکه وضوح یابد، به سود رنگهایی دیگر محو میشود. هم از این روست که شکلها و طرحها در نقاشیهای شاهقلی بیقرارند، به درجهای از ثبات نمیرسند و در حد واسط جایی قرار میگیرند که بین خاطره، آنچه به آن تبدیل خواهد شد و نحوه بهیادآوردن آن در نوسان است.
…













