نفتی که بیش از یک قرن پیش در مسجدسلیمان از دل زمین بیرون زد، قرار بود چراغ شهرها را روشن کند، چرخ صنعت را بچرخاند و خزانه کشور را پر کند. امروز اما بخشی از همان ثروت، پس از طی پالایشگاه و خط لوله و انبار، در کرمان و هرمزگان و سیستانوبلوچستان به صف تبدیل شده است. صفهایی که رسانههای رسمی از چندکیلومتریبودن آنها نوشتهاند و مردم محلی گاه طولشان را بسیار بیشتر توصیف میکنند؛ صفهایی برای ۲۰ لیتر بنزین، زیر آفتاب ۵۰ درجه، با ساعتها انتظار.
در این سوی صف، کشاورزی ایستاده که باید برای برداشت خرما یا رفتن به مزرعه حرکت کند؛ معلمی که میان دو شهر رفتوآمد دارد؛ رانندهای که معاشش به مسافرکشی بسته است؛ خانوادهای شمالی که در سفر از یزد یا فارس وارد کرمان شده و ناگهان میفهمد قواعد سوختگیری در این استان با چند کیلومتر آنطرفتر فرق دارد.
در آن سوی ماجرا، پژویی با فنرهای تقویتشده، باک دستساز یا مشک پلاستیکی ایستاده که میتواند صدها لیتر سوخت را در اتاق و صندوق حمل کند و در جاده کرمان، بم، زاهدان و مرز، هم سرمایه ملی را ببرد و هم جان راننده و دیگر خودروها را به خطر بیندازد. …












