بسکی از جمله چهرههایی بود که پیوند میان سلامت انسان و سلامت طبیعت را بسیار زودتر از زمانه خود در جامعه ایران مطرح کرد. او جنگل، مرتع، آب، خاک و درخت را موضوعاتی جدا از زندگی انسان نمیدانست. از نگاه او، تخریب طبیعت در نهایت به تخریب سلامت و کیفیت زندگی انسان بازمیگردد. میراث اصلی او، تغییر نگاه انسان به رابطه خود با طبیعت بود؛ اینکه انسان صاحب زمین نیست، بلکه امانتدار آن است.
آیین هفتمین سالگرد درگذشت دکتر بسکی با خیرمقدم «آشورمحمد قرهباش»، از دوستان قدیمی او، آغاز شد. او بر اهمیت پاسداشت میراث انسانی و فکری دکتر بسکی تأکید کرد. پس از آن، سخنان «ارازمحمد سارلی» فضای مراسم را به سمت بحثی عمیقتر درباره فرهنگ و مسئولیت انسان در برابر سرزمین سوق داد. او نگاهی تطبیقی به اندیشههای «فردوسی»، «مختومقلی فراغی» و دکتر بسکی درباره طبیعت و سرزمین انداخت. در این نگاه، فردوسی با تکیه بر خرد، مختومقلی با عشقورزی به طبیعت و ستایش زیباییهای آن و دکتر بسکی با مسئولیتپذیری و حفاظت از محیطزیست، هر یک از زاویهای متفاوت به انسان و طبیعت پرداختهاند. فردوسی از جهان و طبیعت بهعنوان بخشی از هستی و زندگی انسان سخن میگوید و مختومقلی زیباییها و مواهب طبیعت را میبیند و مخاطب را به دیدن، دوست داشتن و لذت بردن از آن فرامیخواند؛ اما در روزگار جدید، شرایط تغییر کرده است.
انسان امروز دیگر صرفاً تماشاگر طبیعت نیست. فناوری و ابزارهای صنعتی قدرت عظیمی در اختیار او قرار دادهاند؛ قدرتی که اگر بدون مسئولیت و خرد به کار گرفته شود، میتواند جنگلها را نابود کند، رودخانهها را آلوده سازد، خاک را فرسوده کند و تنوع زیستی را از میان ببرد. از همینجاست که به تعبیر دکتر سارلی، رسالت تازهای برای انسان معاصر شکل میگیرد: صیانت از طبیعت در برابر قدرت تخریبگر خود انسان.
این شاید مهمترین تفاوت میان نگاه بسکی و نگاههای تاریخی به طبیعت باشد. در گذشته، انسان بیشتر در برابر عظمت طبیعت قرار داشت؛ اما امروز طبیعت در برابر قدرت انسان نیازمند حمایت است. به همین دلیل، ظهور شخصیتهایی مانند دکتر بسکی، محصول یک ضرورت تاریخی است؛ انسانهایی که صدای طبیعت را به گوش جامعه و مسئولان برسانند و نسبت به نابودی جنگلها، مراتع، منابع آب و سایر سرمایههای طبیعی هشدار دهند. حضور نسل جوان از دیگر بخشهای تأثیرگذار مراسم بود. «سارینا کنجکاو» و «مهدی صادقی»، دو نوجوان عضو مؤسسه سبزگامان بسکی، دلنوشتههایی درباره دکتر بسکی و طبیعت خواندند و شاید بیش از هر سخن دیگری، معنای تداوم راه بسکی را به نمایش گذاشتند. همچنین «علیاکبر قاسمی گلافشانی» درباره شخصیت دکتر بسکی و جایگاه درخت در فرهنگ و ادبیات ایران سخن گفت. اجرای موسیقی ترکمنی توسط «عمران رحمانی» و شعرخوانی استاد انارکیان نیز از دیگر بخشهای این آیین بود. شاید مهمترین پرسش در هفتمین سالگرد درگذشت دکتر بسکی این باشد که «آیا صرفاً گرامیداشت نام او کافی است؟» پاسخ روشن است: خیر. بزرگداشت بسکی زمانی معنا دارد که طبیعت را تنها نگذاریم. اگر قرار است یاد بسکی زنده بماند، باید آرمان او نیز زنده بماند. نام بسکی زمانی معنا پیدا میکند که حفاظت از جنگل، جلوگیری از تخریب مراتع، صیانت از منابع آب، حفظ خاک، توسعه فضای سبز، حمایت از تنوع زیستی و آموزش نسل جدید به اولویتهای واقعی جامعه تبدیل شود. بسکی از ما نخواست فقط او را به یاد بیاوریم؛ او از ما میخواست طبیعت را به یاد داشته باشیم. امروز که بحرانهای محیطزیستی، از خشکسالی و افت منابع آب گرفته تا فرسایش خاک، آتشسوزی جنگلها، کاهش تنوع زیستی و تغییرات اقلیمی، بیش از گذشته زندگی انسان را تحت تأثیر قرار دادهاند، مسئلهای که بسکی درباره آن هشدار میداد همچنان پابرجاست؛ با این تفاوت که ابعاد آن گستردهتر و پیامدهایش ملموستر شده است. یاد کردن از شخصیتهای محیطزیستی همچون او میتواند برنامهای مستمر برای حفاظت از طبیعت باشد. مدارس و دانشگاهها میتوانند اندیشه و میراث او را به نسل جدید منتقل کنند، رسانهها به طرح مسائل محیطزیستی ادامه دهند و نهادهای مسئول، حفاظت از سرمایههای طبیعی را از سطح شعار به سیاست و اقدام عملی برسانند. در این میان، تشکلهای مردمنهاد نیز میتوانند با جلب مشارکت عمومی، بخشی از این مسیر را پیش ببرند. آنچه از بسکی باقی مانده، پیش از هر چیز نگاهی است که سلامت انسان را از سلامت طبیعت جدا نمیکرد و تخریب سرزمین را مسئلهای دور از زندگی روزمره نمیدانست. این نگاه، هفت سال پس از مرگ او، همچنان میتواند مبنایی برای مواجهه با بحرانهای امروز باشد. در چنین نگاهی، میراث بسکی نه در تعداد مراسمی که به یاد او برگزار میشود، بلکه در میزان توجه ما به همان مسائلی سنجیده میشود که او سالها دربارهشان هشدار داد. هفت سال پس از رفتن او، شاید مهمترین ادای احترام به بسکی این باشد که آن هشدارها را دوباره بشنویم و ببینیم در فاصله میان آن هشدارها و وضعیت امروز طبیعت ایران، چه اندازه تغییر کردهایم.









