چرا حفاظت از یوز در ایران به نتیجه نمیرسد؟ برای پاسخ به این پرسش میتوان به سه دلیل عمده اشاره کرد.
اول، تصور کنید برای درمان یک بیمار سرطانی به ۱۰ جلسه شیمیدرمانی نیاز است، اما بعد از جلسه دوم بگویید: «خوب، بس است!» طبیعتاً حال بیمار خوب نمیشود، چون فقط درصدی از نیاز درمانی او تأمین شده است. همین اتفاق در مورد یوزپلنگ هم در ایران افتاد. با اینکه درصد زیادی از وسعت زیستگاههای یوز در ایران متعلق به این گونه بوده است، این زیستگاهها از نظر نیروی انسانی و تعداد محیطبانان، جزو کمتعدادترینها بودهاند. بزرگترین تلاش برای افزایش نیروی انسانی در دهه ۱۳۸۰ اتفاق افتاد و تعداد محیطبانان زیستگاههای یوزپلنگ دو برابر شد؛ البته نه از مجاری رسمی، بلکه با خلاقیتهای فردی مدیران آن زمان. اگر آن فداکاریهای شخصی نبود، اصلاً امروز نه یوزی مانده بود و نه زیستگاه یوز.
تنها دورهای که یوزها، دستکم در ظاهر، بهسمت احیا پیش رفتند، همان دهه ۱۳۸۰ بود که تعداد محیطبانان دو برابر شد. متأسفانه از ابتدای دهه ۱۳۹۰ تمام آن تلاشها متوقف شد و اکنون به وضعیتی رسیدهایم که امروز میبینیم. اخیراً سعید یوسفپور، مدیرکل حفاظت محیط زیست استان سمنان، اعلام کرده است که توران فقط با ۱۲ محیطبان حفاظت میشود. این تعداد دقیقاً برابر با تعداد محیطبانان توران در دهه ۱۳۷۰ است، درحالیکه در دهه ۱۳۸۰ تعداد آنها به حدود ۲۵ نفر رسیده بود. خلاصه، سیستم کجدارومریز سازمان حفاظت محیط زیست که فکر میکند با دو جلسه از ۱۰ جلسه شیمیدرمانی مورد نیاز میتواند این بیمار سرطانی را نجات دهد، تأسفبار است.
دوم، سیستم حفاظتی ایران در نقدکردن چک خودش ضعیف است و فقط دلش به نسیه خوش است. در کجای دنیا وزیران و رئیسجمهور درگیر موضوع یوزپلنگ بودهاند و اینهمه مردم آن را میشناسند؟ پس چرا این چکهای حمایت عمومی به پول نقد برای حفظ یوز تبدیل نمیشود؟ همین مسئله جاده را ببینید. چندین وزیر راه، از آخوندی و بذرپاش تا همین خانم فرزانه صادق مالواجرد، قول دادهاند، امضا کردهاند و گفتهاند که به ایمنسازی جاده کمک میکنند. آیا مسئله جاده حل شد؟ …












