
ضرب المثل خر از اسب فرود آمد و بر خر نشست. از خر می پرسند چهارشنبه کی است. از روی لاعلاجی به خر می گه خانباجی! اسب و خر را که پهلوی هم ببندند، اگر هم خو نشوند، هم بو می شوند. با حرف خر از آسمان جو نمی بارد. به خر دستش نمی رسد، پالانش را می زند. پالان ترمه خر را عوض نمی کند! جوان را مفرست به زن گرفتن، پیر را مفرست به خر خریدن! حیف صابون که سر خر را با آن بشویند.» ضرب المثل ایتالیایی خدا خر را شناخت، شاخش نداد. خر اگر بازار نرود بازار می گندد. خر برهنه را پالان نتوان گرفت. خر به فکر جو است و خربنده به فکر دو خر پیر و افسار رنگین خر چه داند قدر حلوای نبات
خر دادن و خیار ستدن خر داده و زر داده و سر داده. خر را جایی می بندند که صاحب خر راضی باشد خر را که به عروسی می برند، برای خوشی نیست، برای آب کشی است. خر را گم کرده پی افسارش (پالانش – نعلش) می گردد. خر سوار خمره شده خر سواری را حساب نمی کند. خر و گاو را با یک چوب می راند خر سی شاهی پالان دوزار (دوهزار)! خر سی صنار پالان هف صنار! خر عیسی به آسمان نرود! خر که جوش …







