قیمت طلا امروز




 سایت نبض بازار / ۱۴۰۵/۰۵/۱۰

۸۷ درصد تورم تیرماه چه پیامی به دنبال دارد؟

تورم در تیرماه ۱۴۰۵ به مرز ۹۰ درصد نزدیک شد؛ تورم نقطه‌به‌نقطه به ۸۷.۹ درصد رسید و تورم سالانه نیز با ثبت ۶۶ درصد، تصویر تازه‌ای از تشدید فشار معیشتی بر خانو...
 ۸۷ درصد تورم تیرماه چه پیامی به دنبال دارد؟

به گزارش نبض بازار-تورم نقطه‌به‌نقطه تیرماه ۱۴۰۵ به ۸۷.۹ درصد رسید و تورم سالانه نیز در سطح ۶۶ درصد قرار گرفت؛ دو عددی که نشان می‌دهد اقتصاد ایران نه با یک موج مقطعی گرانی، بلکه با تورمی عمیق و چندلایه مواجه است.

تورم تیرماه ۱۴۰۵ را نمی‌توان صرفاً با یک عدد توضیح داد. عدد ۸۷.۹ درصد برای تورم نقطه‌به‌نقطه، ۶۶ درصد برای تورم سالانه و ۳.۱ درصد برای تورم ماهانه، سه تصویر متفاوت از یک اقتصاد ارائه می‌کنند؛ اقتصادی که در آن سرعت افزایش قیمت‌ها ممکن است در یک ماه کاهش پیدا کند، اما سطح قیمت‌ها همچنان در ارتفاعی بسیار بالاتر از سال قبل قرار گرفته است.

معنای ساده تورم نقطه‌به‌نقطه ۸۷.۹ درصد این است که خانوار برای خرید سبدی مشابه از کالا‌ها و خدمات، به‌طور متوسط نسبت به تیر سال گذشته حدود ۸۸ درصد بیشتر هزینه می‌کند. به بیان دیگر، کالایی که سال گذشته ۱۰۰ واحد قیمت داشته، به‌طور متوسط برای همان سبد اکنون نزدیک به ۱۸۸ واحد هزینه دارد.

البته این عدد به معنای دو برابر شدن قیمت تمام کالا‌ها نیست؛ شاخص تورم میانگین وزنی گروه‌های مختلف مصرفی است. اما اهمیت آن در همین نکته است: حتی اگر برخی کالا‌ها افزایش بسیار کمتری داشته باشند، بخش‌هایی از سبد مصرفی خانوار با سرعت‌هایی بسیار بالاتر از میانگین حرکت کرده‌اند. تورم ۶۶ درصدی

تورم سالانه ۶۶ درصد از نظر اقتصادی حتی از منظر دیگری اهمیت دارد. این شاخص برخلاف تورم نقطه‌ای، تنها یک مقایسه میان دو ماه مشابه نیست، بلکه میانگین تغییرات قیمت در یک دوره دوازده‌ماهه را اندازه‌گیری می‌کند؛ بنابراین وقتی تورم سالانه به ۶۶ درصد می‌رسد، با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که در طول یک سال به بخش بزرگی از هزینه‌های خانوار منتقل شده است.

این وضعیت را باید در کنار روند ماه‌های گذشته دید. در خردادماه، تورم سالانه کشور به ۶۲ درصد رسیده بود؛ یعنی در فاصله یک ماه، چهار واحد درصد به این شاخص افزوده شده است. تورم نقطه‌به‌نقطه خرداد نیز ۸۸.۶ درصد بود و تورم ماهانه به ۵.۹ درصد رسید. اگر رقم ۶۶ درصدی تیرماه را در امتداد این روند قرار دهیم، تصویر روشن است: تورم سالانه با شتاب در حال بالا رفتن است و هنوز نشانه‌ای از بازگشت آن به محدوده‌های قابل مدیریت دیده نمی‌شود. تورم غذا از تورم عمومی جلو زده است

شاید نگران‌کننده‌ترین بخش ماجرا، تورم عمومی نیست؛ بلکه اتفاقی است که در گروه خوراکی‌ها رخ داده است. در خردادماه، تورم نقطه‌به‌نقطه خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها نزدیک به ۱۳۵ درصد بود. در مناطق روستایی این رقم به حدود ۱۴۱ درصد رسید و در مناطق شهری نیز حدود ۱۳۳ درصد ثبت شد. این یعنی فشار تورمی بر سفره خانوار بسیار بیشتر از چیزی است که تورم عمومی ۸۸ درصدی نشان می‌دهد. برخی اقلام حتی در محدوده‌های بسیار بالاتری قرار گرفتند. بر اساس گزارش‌های منتشرشده از داده‌های مرکز آمار، تورم نقطه‌ای روغن‌ها و چربی‌ها در خردادماه به ۲۷۸.۴ درصد رسید. تورم گوشت قرمز و ماکیان ۱۷۸.۲ درصد، لبنیات و تخم‌مرغ ۱۵۱.۹ درصد و چای و قهوه حدود ۱۰۲ درصد ثبت شد.

این ارقام یک تفاوت اساسی با تورم عمومی دارند: خانوار می‌تواند خرید بسیاری از کالا‌های غیرضروری را به تعویق بیندازد، اما نمی‌تواند غذا را از سبد مصرفی خود حذف کند.

در نتیجه، وقتی تورم مواد غذایی از ۱۰۰ درصد عبور می‌کند، مسئله از «افزایش هزینه زندگی» به بحران قدرت خرید و امنیت غذایی نزدیک می‌شود. روغن با تورم ۲۷۸ درصدی

رقم ۲۷۸.۴ درصدی برای روغن و چربی‌ها را باید جداگانه دید. اگر قیمت یک قلم از این گروه را در سال گذشته ۱۰۰ واحد فرض کنیم، با چنین تورم نقطه‌ای، قیمت آن در خرداد امسال به حدود ۳۷۸ واحد رسیده است. البته این محاسبه صرفاً برای درک اندازه تورم است و به معنای آن نیست که تمام اقلام روغنی دقیقاً همین میزان گران شده‌اند.

با این حال، همین یک عدد نشان می‌دهد که میانگین تورم عمومی تا چه اندازه می‌تواند شدت افزایش قیمت اقلام ضروری را پنهان کند. در گروه گوشت، تورم نقطه‌ای ۱۷۸.۲ درصدی نیز به معنای افزایش بسیار سنگین هزینه تأمین پروتئین خانوار است. اینجا دیگر مسئله فقط تغییر الگوی مصرف نیست؛ بلکه کاهش قدرت خرید می‌تواند به تغییر ترکیب غذایی خانوار منجر شود. روستا‌ها بیشتر تحت فشارند

داده‌های تورمی یک شکاف مهم دیگر را هم آشکار می‌کند: تورم در مناطق روستایی به شکل محسوسی بالاتر از مناطق شهری قرار گرفته است.

در خردادماه، تورم نقطه‌به‌نقطه کل کشور ۸۸.۶ درصد بود، اما در مناطق روستایی به ۱۰۸.۱ درصد رسید. تورم سالانه مناطق روستایی نیز ۷۲.۴ درصد اعلام شد؛ در حالی که این شاخص در مناطق شهری ۶۰.۳ درصد بود. این اختلاف نزدیک به ۱۲ واحد درصدی در تورم سالانه، از یک شکاف مهم در توزیع فشار اقتصادی خبر می‌دهد. خانوار روستایی که با تورم بالاتری در سبد مصرفی خود مواجه است، لزوماً از درآمدی متناسب با این افزایش هزینه برخوردار نیست. از این منظر، تورم تنها مسئله‌ای اقتصادی نیست؛ می‌تواند به عاملی برای تشدید نابرابری منطقه‌ای تبدیل شود. کاهش تورم ماهانه به معنای ارزانی نیست

ممکن است کاهش تورم ماهانه تیرماه به ۳.۱ درصد در نگاه نخست خبر مثبتی به نظر برسد. اما اینجا یک خطای رایج وجود دارد. وقتی تورم ماهانه از مثلاً ۵.۹ درصد به ۳.۱ درصد کاهش می‌یابد، به این معنا نیست که قیمت‌ها پایین آمده‌اند. تنها سرعت افزایش قیمت‌ها کمتر شده است. اگر قیمت یک کالا در ماه قبل ۱۰۰ تومان بوده و در ماه جاری ۱۰۳.۱ تومان شود، قیمت همچنان افزایش یافته است؛ بنابراین حتی اگر تورم ماهانه کاهش پیدا کند، خانوار همچنان با سطح قیمتی بسیار بالاتری نسبت به یک سال قبل روبه‌روست. به همین دلیل، برای اقتصاد ایران در شرایط فعلی سطح قیمت‌ها از سرعت افزایش آنها اهمیت بیشتری پیدا کرده است. تورم نقطه‌ای نزدیک ۹۰ درصد

یکی از جدی‌ترین پیامد‌های چنین تورمی، شکاف میان رشد درآمد و هزینه است.

فرض کنیم دستمزد یک خانوار طی یک سال ۳۰ درصد افزایش یافته باشد. اگر در همان دوره هزینه سبد مصرفی خانوار نزدیک به ۸۸ درصد رشد کرده باشد، افزایش اسمی حقوق نه‌تنها قدرت خرید خانوار را حفظ نکرده، بلکه فاصله درآمد واقعی با هزینه زندگی را بیشتر کرده است.

در چنین شرایطی، افزایش حقوق باید در کنار تورم و ترکیب هزینه خانوار تحلیل شود.

برای یک خانوار پردرآمد، کاهش مصرف برخی کالا‌ها ممکن است امکان‌پذیر باشد؛ اما برای خانوار کم‌درآمد، بخش اصلی درآمد صرف کالا‌های ضروری می‌شود؛ بنابراین تورم مواد غذایی بالای ۱۰۰ درصد می‌تواند اثر بسیار بزرگ‌تری از تورم عمومی بر رفاه خانوار داشته باشد. تورم بالا و خطر کوچک‌تر شدن سفره

تورم زمانی به بحران رفاهی تبدیل می‌شود که خانوار برای حفظ هزینه‌های ضروری مجبور به حذف هزینه‌های دیگر شود.

اولین مرحله معمولاً کاهش مصرف کالا‌های غیرضروری است. سپس خرید کالا‌های بادوام به تعویق می‌افتد. بعد از آن، هزینه‌های فرهنگی، تفریحی و آموزشی کاهش پیدا می‌کند و در مراحل شدیدتر، حتی کیفیت و تنوع مصرف غذایی نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. وقتی تورم خوراکی‌ها برای ماه‌های متوالی سه‌رقمی باشد، این خطر جدی‌تر می‌شود. در خردادماه، تورم نقطه‌ای خوراکی‌ها برای پنجمین ماه متوالی در محدوده سه‌رقمی قرار داشت و برخی اقلام جهش‌هایی بسیار فراتر از تورم عمومی تجربه کردند. این روند، یک پیام روشن دارد: تورم دیگر صرفاً قدرت خرید پول را کاهش نمی‌دهد؛ بلکه در حال تغییر الگوی مصرف خانوار است.

  فشار تورمی فقط به مصرف‌کننده منتقل نمی‌شود.

بنگاه اقتصادی در شرایط تورمی با افزایش هزینه مواد اولیه، دستمزد، حمل‌ونقل، انرژی، سرمایه در گردش و هزینه تأمین مالی مواجه است. اگر بنگاه نتواند این افزایش هزینه را به قیمت نهایی منتقل کند، حاشیه سود آن کاهش پیدا می‌کند. اگر هم قیمت را افزایش دهد، فشار تورمی بیشتری به مصرف‌کننده منتقل می‌شود. این چرخه می‌تواند به کاهش سرمایه‌گذاری، افت تولید و در نهایت فشار بر اشتغال منجر شود. از همین رو، تورم بالا در کنار رشد اقتصادی ضعیف، ترکیبی بسیار خطرناک ایجاد می‌کند؛ ترکیبی که می‌تواند اقتصاد را به سمت رکود تورمی سوق دهد. چرا تورم سالانه همچنان صعودی است؟

افزایش تورم سالانه به ۶۶ درصد در حالی که تورم ماهانه کاهش یافته، از نظر آماری تناقض نیست. تورم سالانه میانگین دوازده ماهه را محاسبه می‌کند؛ بنابراین افزایش‌های شدید ماه‌های گذشته همچنان در میانگین باقی می‌مانند. برای مثال، در خردادماه تورم ماهانه ۵.۹ درصد بود؛ رقمی که به تنهایی برای ایجاد فشار جدی بر شاخص قیمت کافی است. تورم نقطه‌ای نیز در همان ماه ۸۸.۶ درصد و تورم سالانه ۶۲ درصد ثبت شد؛ بنابراین کاهش احتمالی تورم ماهانه در تیرماه، تنها زمانی می‌تواند به کاهش تورم سالانه منجر شود که برای چندین ماه تداوم داشته باشد. یک ماه آرام‌تر نمی‌تواند آثار یک سال افزایش شدید قیمت‌ها را از بین ببرد. مسئله ارز، کسری بودجه و انتظارات تورمی

تورم نزدیک به ۹۰ درصد را نمی‌توان تنها به یک عامل نسبت داد. در اقتصاد ایران، تورم حاصل برهم‌کنش مجموعه‌ای از عوامل است: رشد نقدینگی، کسری بودجه، فشار‌های ارزی، افزایش هزینه واردات، نااطمینانی سیاسی و اقتصادی، شوک‌های عرضه و کاهش سرمایه‌گذاری.

وقتی نرخ ارز نوسان شدید دارد، هزینه واردات کالا‌های واسطه‌ای و سرمایه‌ای افزایش می‌یابد. تولیدکننده این هزینه را در قیمت تمام‌شده لحاظ می‌کند و در نهایت مصرف‌کننده با قیمت بالاتری مواجه می‌شود.

از سوی دیگر، وقتی مردم انتظار افزایش قیمت‌ها را دارند، رفتار اقتصادی نیز تغییر می‌کند. خرید زودتر کالا، تبدیل نقدینگی به دارایی و تلاش برای حفظ ارزش پول می‌تواند خود به تشدید تقاضا برای دارایی‌ها و فشار بر بازار ارز منجر شود.

به همین دلیل، کنترل تورم صرفاً با قیمت‌گذاری دستوری امکان‌پذیر نیست. عدد ۸۷.۹ درصد چه هشداری می‌دهد؟

مهم‌ترین پیام آمار تیرماه را باید در کنار داده‌های خرداد خواند. در خرداد، تورم نقطه‌ای ۸۸.۶ درصد بود؛ تورم سالانه ۶۲ درصد؛ تورم ماهانه ۵.۹ درصد؛ تورم خوراکی‌ها حدود ۱۳۵ درصد؛ تورم روستایی ۱۰۸.۱ درصد و تورم سالانه روستایی ۷۲.۴ درصد. اگر در تیرماه تورم نقطه‌ای به ۸۷.۹ درصد و تورم سالانه به ۶۶ درصد رسیده باشد، نتیجه مهم این نیست که تورم نقطه‌ای ۰.۷ واحد درصد پایین آمده است.

نتیجه مهم‌تر این است که اقتصاد همچنان در محدوده تورم نزدیک به ۹۰ درصد قرار دارد و تورم سالانه نیز در حال افزایش است. از سوی دیگر، تجربه خرداد نشان داده که تورم خوراکی‌ها می‌تواند ۴۰ تا ۵۰ واحد درصد بالاتر از تورم عمومی قرار بگیرد و برخی اقلام ضروری حتی جهش‌های دو تا سه‌برابری را تجربه کنند؛ بنابراین عدد ۸۷.۹ درصد، اگر در کنار تورم سه‌رقمی خوراکی‌ها و تورم بالاتر مناطق روستایی قرار گیرد، دیگر صرفاً یک شاخص آماری نیست؛ تصویری از فرسایش سریع قدرت خرید و تشدید شکاف معیشتی است.

تورم نقطه‌ای ۸۷.۹ درصدی یعنی فاصله قیمت‌ها با یک سال قبل تقریباً دو برابر شده است. تورم سالانه ۶۶ درصدی یعنی این گرانی در محاسبات یک‌ساله نیز تثبیت شده و تورم ماهانه ۳.۱ درصدی نیز نشان می‌دهد حتی در صورت کاهش سرعت، قیمت‌ها همچنان در حال افزایش‌اند.

اما بخش نگران‌کننده‌تر، ساختار این تورم است: خوراکی‌ها در خرداد تورم نقطه‌ای حدود ۱۳۵ درصدی داشتند؛ روغن و چربی‌ها ۲۷۸.۴ درصد، گوشت قرمز و ماکیان ۱۷۸.۲ درصد و لبنیات و تخم‌مرغ ۱۵۱.۹ درصد رشد نقطه‌ای ثبت کردند.

هم‌زمان، تورم نقطه‌ای مناطق روستایی از ۱۰۸ درصد عبور کرده است. این اعداد نشان می‌دهد مسئله اقتصاد ایران دیگر صرفاً «گرانی» نیست؛ مسئله، فرسایش قدرت خرید، کوچک شدن ظرفیت مصرف خانوار، تشدید نابرابری و افزایش ریسک رکود تورمی است.

اگر سیاست‌گذار تنها به کاهش چند واحد درصدی تورم ماهانه اکتفا کند، ممکن است صورت مسئله را با حل مسئله اشتباه بگیرد. در اقتصادی که تورم نقطه‌ای نزدیک ۹۰ درصد و تورم خوراکی‌ها بالای ۱۰۰ درصد است، هدف اصلی باید بازگرداندن ثبات به قیمت‌ها، تقویت قدرت خرید واقعی و مهار عوامل ریشه‌ای تورم باشد.

 



۵۶ دقیقه قبل / سایت اندیشه معاصر

بنزین متانولی تأیید شد؟ / زنگ خطر برای خودروها به صدا درآمد / آیا استفاده از متانول می‌تواند به موتور و قطعات خودرو آسیب بزند؟

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی  اندیشه معاصر ؛مدیرعامل شرکت نفت ستاره خلیج فارس با اشاره به اجرای موفق طرح استفاده کنترل‌شده از متانول در ترکیب بنزین تولیدی این پالایشگاه اظهار کرد:« این پالایشگاه برای نخستین بار در کشور و در مقیاس عملیاتی، استفاده از متانول به‌عنوان جزء اکسیژنه در ترکیب بنزین را مورد آزمون قرار داده و پس از انجام مطالعات دقیق، آزمایشات گسترده و بررسی‌های فنی، استفاده از حدود نیم درصد حجمی متانول در بنزین تولیدی پالایشگاه عملیاتی شد.»

وی تأکید کرد: «در استاندارد ملی ایران و نیز استاندارد اروپا استفاده از متانول به‌عنوان یکی از ترکیبات اکسیژنه تا حدود ۳ درصد حجمی در چارچوب الزامات مربوطه پیش‌بینی شده است؛ بنابراین میزان مورد استفاده در این طرح، یعنی نیم درصد حجمی، تنها حدود یک‌ششم سقف مجاز استاندارد است.»

مدیرعامل پالایشگاه نفت ستاره خلیج فارس افزود: «یکی از مزیت‌های مهم ترکیبات اکسیژنه همچون متانول، کمک به بهبود فرآیند احتراق است. مطالعات انجام‌شده روی موتورهای بنزینی نشان داده است که استفاده از سوخت‌های حاوی متانول در شرایط مختلف می‌تواند موجب کاهش انتشار کربن مونوکسید (CO) و برخی دیگر از آلاینده‌های حاصل از احتراق شود. بنابراین در کنار موضوع افزایش بهره‌وری و تولید، بهبود عملکرد موتور و شاخص های زیست‌محیطی سوخت نیز از جنبه‌های مورد توجه این طرح است.» وی ادامه داد: «استفاده از متانول در سوخت، موضوعی بی‌سابقه در صنعت انرژی جهان نیست و کشورهایی مانند چین، آمریکا و اروپا تجربه تولید و مصرف سوخت‌های متانولی در درصدهای به‌مراتب بالاتر از میزان مورد استفاده در این طرح را داشته‌اند.برای نمونه در کشور چین، سوخت‌های متانولی در مقیاس تجاری استفاده شده‌اند و استانداردهای سوخت بنزین-متانول مثل M۱۵ ( ۱۵٪ متانول) وجود دارد. حتی سوخت‌های با درصد بالاتر هم در برخی برنامه‌های متانولی چین استفاده شده‌اند.بنابراین استفاده از متانول به‌عنوان یک ترکیب اکسیژنه در بنزین در کشورهای پیشرفته کاملاً شناخته‌شده است.همچنین بخش عمده بنزین مصرفی کشورهای نظیر ایالات متحده و برزیل حاوی اتانول است و علاوه بر ترکیب‌های متداول مانند E۱۰ و E۱۵، سوخت E۸۵ با درصد بالای اتانول مورد استفاده قرار می‌گیرد. در واقع استفاده از الکل‌ها به‌عنوان ترکیب اکسیژنه و افزایش‌دهنده اکتان، یک فناوری شناخته‌شده در صنعت سوخت جهان به منظور بهبود وضعیت احتراقی موتور کاهش آلایندگی محیط زیست است.

مدیرعامل شرکت نفت ستاره خلیج فارس در پایان با اشاره به ظرفیت بالای کشور در تولید متانول اظهار داشت: «ایران از تولیدکنندگان بزرگ متانول در جهان است و ظرفیت قابل توجهی برای تولید این محصول در کشور وجود دارد.این ظرفیت می‌تواند علاوه بر بازار صادراتی، با ارائه توجیه فنی، اقتصادی و رعایت کامل الزامات استانداردی، در زنجیره داخلی انرژی نیز مورد استفاده هدفمند قرار گیرد.»


۳ ساعت قبل / روزنامه تعادل

اصلاح بنزین از مسیر اعتماد عمومی

حميدرضا صالحي

 بحث اصلاح الگوي مصرف بنزين بار ديگر به يكي از مسائل اصلي سياستگذاري انرژي تبديل شده است. موضوعي كه از يك طرف با حجم بالاي يارانه پنهان و ناترازي در توليد و مصرف رو‌به‌‌رو است و از سوي ديگر، به دليل فشارهاي اقتصادي موجود، هرگونه تصميم قيمتي درباره آن مي‌تواند تبعات اجتماعي و تورمي گسترده‌‌اي ايجاد كند. در چنين شرايطي، اصلاح بنزين نه با تصميمي شتاب‌‌زده، بلكه با گفت‌وگوي شفاف با مردم، رعايت عدالت در توزيع يارانه و ارايه برنامه‌‌اي همزمان براي توسعه خودروهاي كم‌ مصرف، هيبريدي و برقي امكان‌پذير است. سال‌هاست مساله بنزين و ساير حامل‌‌هاي انرژي در ايران به تعويق افتاده و هر دولت، بخشي از دشواري تصميم‌گيري را به دولت بعد منتقل كرده است. اكنون نتيجه اين تاخير، انباشت مشكلاتي است كه حل آنها نسبت به گذشته پيچيده‌‌تر شده است. در شرايطي كه اصلاحات انرژي مي‌توانست سال‌ها پيش و با هزينه اجتماعي كمتر آغاز شود، امروز هر تصميم درباره بنزين مستقيما با معيشت مردم، نرخ تورم، هزينه حمل‌ونقل و حتي اعتماد عمومي ارتباط پيدا كرده است. برآوردها درباره حجم يارانه بنزين در ايران، از رقمي بيش از ۱۰۰ ميليارد دلار حكايت دارد، رقمي كه ايران را در شمار بالاترين كشورها از نظر پرداخت يارانه انرژي قرار مي‌دهد. اين وضعيت در ظاهر به معناي ارزان بودن بنزين براي مصرف‌‌كننده است، اما در عمل، توزيع اين يارانه به ‌هيچ‌وجه عادلانه نيست. شهروندي كه خودرو ندارد يا مصرف محدودي دارد، عملا از يارانه‌اي مشابه فردي برخوردار مي‌شود كه چند خودرو در اختيار دارد و مصرف بسيار بيشتري انجام مي‌دهد. بنابراين مساله تنها قيمت بنزين نيست؛ مساله اصلي، نحوه توزيع منابع عمومي و سهم گروه‌هاي مختلف از اين يارانه است. در چنين شرايطي، هرگونه افزايش قيمت بايد با پاسخ روشن به چند پرسش اساسي همراه باشد. مردم حق دارند بدانند چرا قيمت بنزين بايد تغيير كند، منابع حاصل از آن چگونه هزينه خواهد شد و چه ساز وكاري براي حمايت از خانوارهاي كم‌ درآمد در نظر گرفته شده است. همچنين بايد مشخص شود آيا افزايش قيمت براي همه مصرف‌كنندگان يكسان خواهد بود يا افراد پرمصرف و دارندگان چند خودرو، سهم بيشتري از هزينه اصلاحات را پرداخت خواهند كرد. نمي‌توان از عدالت سخن گفت، اما يارانه را بدون توجه به ميزان مصرف و سطح درآمد ميان همه توزيع كرد. اعتماد عمومي در اين ميان اهميت تعيين‌‌كننده دارد. دولت نمي‌تواند صرفا با اعلام چند سناريو، انتظار همراهي جامعه را داشته باشد. اصلاحات اقتصادي زماني امكان موفقيت پيدا مي‌كند كه مردم در جريان ضرورت‌‌ها، اهداف و پيامدهاي آن قرار بگيرند. جامعه بايد بداند درآمدهاي ناشي از اصلاح قيمت قرار است به كجا بازگردد؛ آيا بخشي از آن صرف تقويت حمل‌ونقل عمومي مي‌شود، به بهداشت و رفاه اختصاص مي‌يابد يا براي جبران هزينه‌هاي دهك‌هاي پايين درآمدي به كار گرفته خواهد شد. وعده كلي درباره بازگشت درآمدها كافي نيست؛ دولت بايد سازوكار اين بازگشت را شفاف و قابل ارزيابي اعلام كند.افزايش قيمت بنزين بدون در نظر گرفتن پيامدهاي اقتصادي آن، مي‌تواند به رشد هزينه حمل‌ونقل و در نتيجه افزايش قيمت كالاها و خدمات منجر شود. 

 اين فشار براي خانوارهاي كم‌درآمد كه سهم بيشتري از درآمد خود را صرف نيازهاي ضروري مي‌كنند، سنگين‌تر خواهد بود. به همين دليل، سياست قيمتي بايد بخشي از يك بسته جامع باشد، نه اقدامي منفرد كه تنها با هدف كاهش مصرف يا جبران كسري منابع اجرا شود. يكي از اركان اين بسته، اصلاح صنعت خودرو است. نمي‌توان از مردم خواست مصرف بنزين را كاهش دهند، اما همچنان خودروهايي با فناوري قديمي و مصرف بالا توليد و عرضه كرد. دولت بايد خودروسازان را به استفاده از موتورهاي كم‌مصرف، هيبريدي و برقي ملزم كند و از ظرفيت همكاري‌هاي صنعتي و فناوري با كشورهايي مانند چين بهره بگيرد. امروز موتورهاي هيبريدي با مصرف بسيار پايين در دسترس هستند و مي‌توانند مصرف سوخت را به شكل محسوسي كاهش دهند. پرسش اساسي اين است كه چرا چنين فناوري‌هايي با سرعت بيشتري وارد چرخه توليد داخلي نمي‌شوند. توسعه خودروهاي برقي نيز نيازمند سياست حمايتي روشن است. اگر قرار است مردم از خودروهاي بنزيني پرمصرف به سمت خودروهاي برقي يا هيبريدي حركت كنند، بايد امكان اقتصادي اين انتخاب فراهم شود. كاهش تعرفه واردات، ارايه تسهيلات خريد، توسعه زيرساخت شارژ و پرداخت يارانه مستقيم يا غيرمستقيم، از جمله اقداماتي است كه مي‌تواند قيمت تمام‌ شده اين خودروها را براي مردم كاهش دهد. تجربه برخي كشورها، از جمله فرانسه نشان مي‌دهد دولت‌ها براي ترغيب شهروندان به خريد خودروهاي برقي، بخشي از هزينه خريد را تقبل كرده‌اند. چنين سياستي در ايران نيز مي‌تواند به‌جاي فشار صرف بر مصرف‌كننده، مسير اصلاح را از طريق تغيير فناوري هموار كند.بنابراين اصلاح بنزين بايد از يك تصميم قيمتي به يك برنامه ملي براي اصلاح حكمراني انرژي تبديل شود. دولت چهاردهم براي عبور از اين مرحله، بيش از هر چيز به گفت‌وگوي مستقيم با مردم، شفافيت در هزينه‌كرد منابع، حمايت از اقشار آسيب‌پذير و برنامه‌اي عملي براي نوسازي ناوگان حمل‌ونقل نياز دارد. افزايش قيمت، اگر بدون عدالت و بدون ارايه گزينه‌هاي جايگزين اجرا شود، نه‌تنها ناترازي را حل نمي‌كند، بلكه فاصله ميان دولت و جامعه را افزايش خواهد داد. اصلاح واقعي زماني رخ مي‌دهد كه مردم احساس كنند هزينه تصميم‌ها عادلانه توزيع مي‌شود و درآمدهاي حاصل از آن، به جاي گم شدن در ساختارهاي بودجه‌اي، به بهبود زندگي و رفاه عمومي بازمي‌گردد.


۳ ساعت قبل / سایت جوان آنلاین

دولت باید حکمرانی خودرو را یکپارچه کند

مسئله بنزین را نمی‌توان فقط در قیمت آن خلاصه کرد و حتی کارت سوخت نیز به‌تنهایی مسئله اصلی نیست و طبعاً مسئله عمیق‌تر، شیوه‌ای است که دولت برای مدیریت یک واقعیت واحد، یعنی یک خودرو، در طول سال‌ها ایجاد کرده است و مجموعه‌ای از کارت‌ها، شناسه‌ها، سامانه‌ها، پایگاه‌های اطلاعاتی و فرایند‌های جداگانه که هر کدام بخشی از همان واقعیت را مدیریت می‌کنند. 

یک خودرو همزمان کارت خودرو، کارت سوخت و اطلاعات بیمه‌ای دارد و باید معاینه فنی داشته باشد، در سامانه‌های مربوط به تخلفات، عوارض، مالیات، تردد و خدمات شهری ثبت شود و در هر کدام نیز بخشی از اطلاعات آن نگهداری می‌شود و هر یک از این زیرساخت‌ها ممکن است در زمان شکل‌گیری خود توجیه مشخصی داشته باشد، اما مسئله امروز این است که آیا هنوز لازم است برای هر خدمت، هویت و فرایندی جداگانه وجود داشته باشد؟ 

اگر خودرو یک موجودیت واحد است، حکمرانی آن نیز باید تا حد امکان بر یک هویت واحد استوار باشد و این موضوع صرفاً یک بحث فنی یا اداری نیست، چراکه تعدد سامانه‌ها و هویت‌ها برای دولت هزینه ایجاد می‌کند و برای مردم مراجعه و اصطکاک می‌سازد و در سطح کلان، احتمال خطا و ناهماهنگی داده‌ها را افزایش می‌دهد. 

از طرفی هزینه هر سامانه‌ای که ایجاد می‌شود هم فقط هزینه طراحی نرم‌افزار نیست و صدور و تعویض کارت، تجهیزات کارتخوان، شبکه ارتباطی، مراکز داده، نگهداری نرم‌افزار، پشتیبانی، امنیت سایبری، نیروی انسانی و قرارداد‌های پیمانکاری، بخشی از هزینه آشکار این ساختار است و در کنار آن، هزینه‌ای کمتر دیده شده نیز وجود دارد، به طوری که چند دستگاه مختلف برای یک خودرو، اطلاعات مشابهی را دریافت و نگهداری می‌کنند و هرچند مالک یک‌بار اطلاعات خود را در یک فرایند ثبت می‌کند، اما ممکن است همان اطلاعات در فرایند دیگری دوباره دریافت شود و در سامانه‌ای دیگر نسخه‌ای جداگانه از آن شکل بگیرد. 

این تکثیر داده، فراتر از اتلاف منابع است و هر نسخه اضافی از اطلاعات، نیازمند نگهداری، به‌روزرسانی و حفاظت است و اگر اطلاعات یک خودرو در چند پایگاه با وضعیت‌های متفاوت ثبت شده باشد، اختلاف میان آنها می‌تواند به خطا در خدمت‌رسانی منجر شود و از طرف دیگر، هر پایگاه اطلاعاتی و هر مسیر تبادل داده، یک نقطه جدید برای مدیریت و حفاظت ایجاد می‌کند. بنابراین حکمرانی داده وقتی کارآمد است که اطلاعات یک‌بار و در مرجع معتبر تولید شود و سایر دستگاه‌ها، در چارچوب قانون، اطلاعات مورد نیاز خود را از همان مرجع دریافت کنند. 

از این منظر، بحث کارت سوخت نیز باید در جای درست خود قرار گیرد و در دوره‌ای که طراحی و اجرا شد، ابزار مؤثری برای مدیریت مصرف و کنترل بخشی از قاچاق سوخت بود و نمی‌توان نقش آن را در سیاست‌گذاری سوخت نادیده گرفت، اما یک ابزار مدیریتی نباید به هسته دائمی معماری حکمرانی تبدیل شود، چراکه فناوری و نیاز‌های سیاست‌گذاری تغییر کرده‌اند و اکنون می‌توان از زیرساخت‌های موجود برای احراز هویت، پلاک، پرداخت، دوربین، بیمه و خدمات دیجیتال استفاده کرد. 

بنابراین سؤال درست این نیست که «کارت سوخت را حذف کنیم یا نه»، بلکه سؤال این است که آیا کارت باید همچنان هویت اصلی خودرو در نظام توزیع سوخت باشد؟ پاسخ می‌تواند منفی باشد، چراکه کارت می‌تواند به‌عنوان یک ابزار پشتیبان باقی بماند، اما هویت اصلی خودرو باید به یک شناسه دیجیتال معتبر و یکتا منتقل شود. ایده اصلی می‌تواند ایجاد «هویت هوشمند ملی خودرو» باشد، یعنی شناسه‌ای واحد که اطلاعات پایه و معتبر خودرو به آن متصل شود و دستگاه‌های مختلف، خدمات خود را بر مبنای آن ارائه کنند. در چنین ساختاری، مالکیت، بیمه، معاینه فنی، سوخت، عوارض آزادراهی و شهری، مالیات، تخلفات، استاندارد، آلایندگی، اسقاط، پارکینگ و تردد، به جای آنکه هر کدام هویت و فرایند جداگانه‌ای برای خودرو بسازند، از یک شناسه مشترک استفاده می‌کنند. 

البته یکپارچگی به معنای جمع کردن همه اطلاعات در یک پایگاه مرکزی نیست و اتفاقاً چنین رویکردی می‌تواند خود منشأ خطر‌های تازه باشد، بلکه اطلاعات بیمه باید نزد مرجع بیمه‌ای بماند، اطلاعات مالکیت در مرجع قانونی مربوط نگهداری شود و اطلاعات سوخت نیز در اختیار متولی این حوزه باشد. آنچه باید مشترک شود، هویت و استاندارد تبادل اطلاعات است، نه لزوماً محل نگهداری همه داده‌ها. 

حوزه سوخت می‌تواند نقطه شروع چنین تحولی باشد، زیرا در این بخش چند مسئله همزمان به یکدیگر متصلند و شامل یارانه، مصرف، قاچاق، حمل‌ونقل، پرداخت، خودرو و ناترازی انرژی می‌شود و در برنامه هفتم توسعه نیز حرکت به سمت استفاده بیشتر از داده و تخصیص سوخت بر مبنای عملکرد مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، مسئله فقط نبود قانون یا فناوری نیست؛ بخش مهمی از زیرساخت‌های حقوقی و اجرایی وجود دارد و آنچه کم‌رنگ‌تر است، یک معماری منسجم برای اتصال این اجزاست. 

این تغییر می‌تواند سیاست سوخت را یک گام فراتر نیز ببرد و در وضعیت فعلی، سهمیه عمدتاً به خودرو گره خورده است، اما در بلندمدت می‌توان به سمت مفهوم «حق یا اعتبار انرژی» حرکت کرد، یعنی حمایت انرژی به‌جای آنکه صرفاً در قالب مقدار مشخصی سوخت برای یک خودرو تعریف شود، براساس فرد، خانوار یا فعالیت اقتصادی هدف‌گذاری شود و چنین تغییری می‌تواند امکان سیاست‌گذاری دقیق‌تر درباره یارانه انرژی را فراهم کند و وابستگی حمایت انرژی به داشتن خودرو را کاهش دهد. 

البته در این میان، یک موضوع مهم معمولاً در محاسبات سیاست‌گذاری، یعنی هزینه حکمرانی نادیده گرفته می‌شود و وقتی درباره قیمت بنزین صحبت می‌کنیم، معمولاً هزینه تولید، پالایش، انتقال و توزیع را بررسی می‌کنیم، اما هزینه ایجاد و اداره شبکه‌ای که باید این بنزین را سهمیه‌بندی، ثبت، پرداخت، کنترل و نظارت کند نیز بخشی از اقتصاد واقعی آن است. کارت، دستگاه کارتخوان، شبکه، سامانه، مرکز داده، نیروی انسانی، امنیت، نظارت و مقابله با قاچاق همگی هزینه دارند. 

به همین دلیل، دولت باید علاوه بر هزینه واقعی هر لیتر بنزین، شاخص دیگری با عنوان «هزینه حکمرانی هر لیتر بنزین» داشته باشد. همین منطق را می‌توان به خودرو تعمیم داد و «هزینه حکمرانی هر خودرو در سال» را محاسبه کرد. اگر مشخص شود اداره و ارائه خدمات مرتبط با هر خودرو چه مقدار هزینه مستقیم و غیرمستقیم برای دولت ایجاد می‌کند، آن‌گاه می‌توان درباره ضرورت هر کارت، سامانه و فرایند قضاوت دقیق‌تری داشت. دولت ابتدا باید فهرست کاملی از کارت‌ها، سامانه‌ها، پایگاه‌های داده و فرایند‌های مرتبط با خودرو و سوخت تهیه و هزینه واقعی هر کدام را مشخص کند و پس از آن، شناسه واحد خودرو باید به‌عنوان یک استاندارد ملی تعریف شود و دستگاه‌های مرتبط موظف شوند از آن استفاده کنند. مرحله نهایی نیز باید حذف تدریجی کارت‌ها، مدارک، فرایند‌ها و سامانه‌هایی باشد که پس از ایجاد معماری جدید، کارکرد مستقل و ضروری ندارند. 

نکته مهم این است که این پروژه نباید به ایجاد یک ستاد بزرگ دیگر منجر شود و قرار نیست برای حل مشکل سامانه‌های متعدد، یک سازمان و چند کارگروه جدید ساخته شود. اگر برنامه هفتم قرار است برنامه بهره‌وری و اصلاح ساختار باشد، نباید به برنامه‌ای برای تولید سامانه‌های بیشتر تبدیل شود و قاعدتاً ناترازی انرژی با اضافه کردن لایه‌های جدید اداری حل نمی‌شود و دولت باید بتواند با سامانه‌های کمتر، داده معتبرتر، فرایند کوتاه‌تر و هزینه پایین‌تر همان خدمات یا خدمات بهتری ارائه کند. 

به هر روی کارت سوخت زمانی یک راه‌حل بود و ممکن است همچنان به‌عنوان ابزار پشتیبان مفید باشد، اما نباید اجازه داد یک ابزار، جای معماری حکمرانی را بگیرد و اصلاح واقعی از جایی آغاز می‌شود که دولت به جای پرسیدن اینکه برای این خدمت چه کارت یا سامانه‌ای بسازیم؟ بپرسد چه هویتی از قبل وجود دارد و چگونه می‌توانیم بدون ساختن یک لایه جدید، خدمت خود را روی همان زیرساخت ارائه کنیم؟

| کارشناس اقتصادی




 بازدهی دلار، یورو و درهم در هفته پایانی مرداد ۱۴۰۵ | یورو صدرنشین بازار ارز شد
۱۲ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

بازدهی دلار، یورو و درهم در هفته پایانی مرداد ۱۴۰۵ | یورو صدرنشین بازار ارز شد

اقتصادنیوز: بازار ارز در هفته پایانی مرداد، با وجود نوسانات رفت‌وبرگشتی و عقب‌نشینی دلار از سقف ۱۹۱ هزار تومان، در نهایت هفته‌ای سبز را پشت سر گذاشت؛ هفته‌ای که یورو با بیشترین بازدهی، صدرنشین بازار شد.

 گزارشی از روند حضور استارتاپ ها الکام‌پیچ/ تمدید زمان ثبت‌نام
۵ ساعت قبل / سایت توسعه برند

گزارشی از روند حضور استارتاپ ها الکام‌پیچ/ تمدید زمان ثبت‌نام

استقبال گسترده استارتاپ‌ها در دوره جدید این رویداد: پس از بررسی اولیه درخواست‌های دریافت‌شده، ۵۶ استارتاپ و تیم نوآور شرایط حضور در بخش ارایه الکام‌پیچ ۱۴۰۵ را به دست آورده‌اند؛ تیم‌هایی که از میان تعداد قابل توجهی از درخواست‌های ثبت‌شده انتخاب شده‌اند و از نظر حوزه فعالیت، تنوع قابل توجهی دارند.

 مجوز واردات ۲۵ هزار خودروی کارکرده در 1405
۵ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

مجوز واردات ۲۵ هزار خودروی کارکرده در 1405

دنیای اقتصاد: سخنگوی وزارت صمت گفت: مطابق آیین‌نامه نحوه واردات خودرو‌های کارکرده، کارگروه ویژه میزان واردات خودرو‌های کارکرده را برای سال جاری، ۲۵هزار دستگاه تعیین کرده است.

 مصداق شکست بازار
۵ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

مصداق شکست بازار

کالای عمومی کالایی است که منافع آن معطوف به غیر است؛ این کالا غیرشفاف است و نمی‌توان کسی را از مصرف آن مستثنا کرد. این کالا همچنین رقابت‌پذیر نیست؛ ازاین‌رو منحنی‌های معمول عرضه و تقاضا برای آن قابل استفاده نیستند و هزینه تمام‌شده آن نیز بر اساس چارچوب‌های معمول هزینه تمام‌شده در اقتصاد خرد محاسبه نمی‌شود. تولید و تهیه کالای عمومی یک هزینه کلی دارد و پس از تولید، همگان می‌توانند از آن استفاده کنند و هزینه تولید نهایی آن به صفر نزدیک می‌شود. همین که کالای عمومی، مانند نظم عمومی، تولید و عرضه شد، همه مردم، خواه‌ناخواه، از آن استفاده می‌کنند.

 پول‌شویی و خانه‌های لوکس + فایل صوتی
۵ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

پول‌شویی و خانه‌های لوکس + فایل صوتی

وقتی از عوامل افزایش قیمت مسکن سخن می‌گوییم، معمولا فهرستی آشنا از تورم تا نرخ بهره، هزینه ساخت، قیمت زمین، کمبود عرضه و رشد نقدینگی پیش روی ما قرار می‌گیرد. اما عاملِ پول‌شویی کمتر دیده ‌شده است. این عامل نیز می‌تواند در شکل‌گیری قیمت‌ها نقش داشته باشد؛ عاملی که نه در آمارهای معمول بازار مسکن به‌سادگی دیده می‌شود و نه لزوما در مدل‌های متعارف سیاستگذاری مسکن جایگاه روشنی دارد.

 جنگ بزرگ ترامپ، به نبرد با قیمت گوشت چرخ کرده رسید!
۷ ساعت قبل / سایت نورنیوز

جنگ بزرگ ترامپ، به نبرد با قیمت گوشت چرخ کرده رسید!

جنگ با ایران را ترامپ با «هرمز و نفت» شروع کرد؛ حالا به «گوشت چرخ‌کرده» رسیده! قرار بود جنگ، معادلات انرژی را به نفع آمریکا تغییر دهد؛ اما حالا کاخ سفید برای ارزان‌کردن همبرگر، 300 هزار تن گوشت وارد می‌کند. در آستانه انتخابات، تنگه هرمز جای خود را به #همبرگر داده است!