
فیلم «رها» برای من بیشتر از هر چیز، قصهی دختری است که انگار زندگی مدام چیزی را از او کم میکند. چیزهایی که برای دیگران شاید ساده یا قابل جایگزین باشند، برای رها بخشی از رؤیاها، هویت و امید او هستند. عشق، آینده، تلاش و حتی چیزهایی که به خودش تعلق دارند، یکییکی در معرض از دست رفتن قرار میگیرند. تلخی فیلم هم دقیقاً از همینجا میآید؛ رها شخصیتی نیست که چیزی را از دیگران بگیرد، اما مدام احساس میکنی جهان دارد سهم او را از زندگی پس میگیرد.
فقر در «رها» فقط نداشتن پول نیست. فقر کمکم وارد انتخابهای آدم میشود، وارد آرزوهایش میشود، وارد عشقش میشود و حتی میتواند باعث شود انسان احساس کند اختیار چیزهایی را که کاملاً شخصی و متعلق به خودش هستند هم از دست داده است.شاید برای همین اسم «رها» اینقدر تلخ و کنایهآمیز به نظر میرسد؛ دختری با نام رها، که بیش از هر چیز آرزوی داشتن اختیار زندگی خودش را دارد. رهایی که در تنگنای زندگی گیر میکند! دختری که هرچه بیشتر تقلا میکند، بیشتر در تنگنایی جدید گیر می افتد.
…












