
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر ؛ دونالد ترامپ دوره دوم ریاستجمهوری خود را با وعده پایان دادن به جنگهای آمریکا آغاز کرد. در ماههای نخست، اقداماتی نظیر فشار بر اروپا برای افزایش بودجه ناتو و تلاش برای مدیریت رقابت با چین، نشان میداد او به دنبال کاهش تعهدات امنیتی آمریکا است. اما واقعیتهای میدانی خیلی زود تغییر کرد و واشنگتن بار دیگر درگیر تنشی تازه در خاورمیانه شد؛ درگیری پیچیدهای که هیچ چشمانداز پیروزی راهبردی برای آمریکا ایجاد نکرده، در حالی که نفوذ منطقهای ایران نسبت به فوریه (بهمن/اسفند) افزایش یافته است. از «پایان جنگهای بیپایان» تا درگیریهای تازه
دونالد ترامپ برخلاف وعدههایش حاضر به پذیرش مصالحه دیپلماتیک نشده است. او در این زمینه شباهت طعنهآمیزی به باراک اوباما پیدا کرده است؛ رئیسجمهوری که با وعده کاهش حضور نظامی در خاورمیانه به قدرت رسید، اما اسیر مناسبات ساختاری شد و نتوانست این هدف را محقق کند.
پس از دو دهه جنگ در عراق و افغانستان، اکنون اجماع گستردهای در آمریکا وجود دارد که مداخلات نظامی نتایج فاجعهباری به همراه دارد. با این حال، تصمیمگیران همچنان درگیر بحرانهای جدید میشوند. دلیل نخست این است که آغاز عملیات نظامی برای رئیسجمهور آمریکا بسیار سادهتر از پایان دادن به آن است.
از سال ۱۹۹۱ (۱۳۷۰)، واشنگتن بارها از قدرت نظامی برای اهداف کماهمیت استفاده کرده است؛ زیرا هزینه فوری آن در محاسبات اولیه پایین ارزیابی میشود.
کاهش نقش نظارتی کنگره نیز به این روند دامن زده است. کنگره بخش مهمی از مسئولیتهای خود را واگذار کرده و فضا را برای تصمیمات یکجانبه فراهم ساخته است. اگر آغاز یک جنگ برای سیاستمداران آمریکایی آسان است، خروج از آن دهها برابر دشوارتر خواهد بود. مقامات واشنگتن اهدافی فراتر از امکانات واقعی تعریف میکنند و ترس از متهم شدن به ضعف، مانع از توقف ماشین جنگی میشود. انباشت پنهان هزینهها نیز فشار افکار عمومی برای پایان جنگ را کاهش میدهد. پیروزیهای کوتاهمدت، شکستهای بلندمدت
تداوم سیاستهای نظامیگرایانه آمریکا منجر به افزایش سرسامآور بدهیهای ملی و فرسایش نیروها شده است. تغییر این روند با شعار ممکن نیست.
پیشتر در ونزوئلا نیز آمریکا به جای تغییر رژیم، به توافق انتقال قدرت بسنده …












