
فال گرفتن از آثار ادبی، از باورهای کهن این مرز و بوم است. در گذر زمان ساکنان این خاک به ادیبانی که گمان میبردند بهرهای از کلام حق دارند رجوع میشد. با این حال، اما در گذر زمان تنها تفال به حافظ در فرهنگ عامیانه ما باقی مانده است.
ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
کلک تو بارک الله بر ملک و دین گشاده
صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم
ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی
در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی
باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی
مرغان قاف دانند آیین پادشاهی
تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب
تنها جهان بگیرد بی منت سپاهی
کلک تو خوش نویسد در شان یار و اغیار
تعویذ جان فزایی افسون عمر کاهی
ای عنصر تو مخلوق از کیمیای عزت
وای دولت تو ایمن از وصمت تباهی
ساقی بیار آبی از چشمه خرابات
تا خرقهها بشوییم از عجب خانقاهی
عمریست پادشاها کز میتهیست جامم
اینک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی
گر پرتویی ز تیغت بر کان و معدن افتد
یاقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهی
دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشینان
گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی
جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعوی بیگناهی
شرح لغت:حکمت الهی: معرفت و دانش نسبت به مقام الهی، فلسفه خداشناسی/ کلک: قلم، قلم نی، خامه/بارکَ الله: آفرین، خدا برکت دهاد (جمله دعایی)/گُشاده: روان کرده، جاری ساخته/قطره سیاهی: کنایه از مرکّب/اَهْرِمَن: اهریمن، دیو، شیطان/اسم اعظم: بزرگترین نام خدا که بر نگین انگشتری سلیمان نبی حک شده بود. تفسیر عرفانی:
۱- حضرت حافظ در بیتهای دوم، سوم و آخر میفرماید:
* خامه و قلم تو که خداوند برکتش دهد، صد منبع آب زندگانی است که از یک قطره مرکب بر پادشاهی و شریعت روان ساخته است.
پرتوهای نام بزرگ خداوند به دشمن ابلیس خوی …








