
ایسنا: دولت انگلیس شامگاه چهارشنبه اطلاعیهای را در وبسایت خود منتشر کرد و از تحریمهای جدید علیه ایران خبر داد.
انگلیس در ادامه سیاستهای خصمانه خود علیه تهران، فهرست جدیدی از تحریمهای ادعایی را علیه اشخاص و نهادهای منتسب به ایران وضع کرد.

ایسنا: دولت انگلیس شامگاه چهارشنبه اطلاعیهای را در وبسایت خود منتشر کرد و از تحریمهای جدید علیه ایران خبر داد.
انگلیس در ادامه سیاستهای خصمانه خود علیه تهران، فهرست جدیدی از تحریمهای ادعایی را علیه اشخاص و نهادهای منتسب به ایران وضع کرد.
آرمان امروز
آرمان امروز در گزارشی نوشت:
جنگ اقتصادی ترامپ علیه ایران نه یک سیاست ساده تحریم و فشار حداکثری، بلکه برنامهای حسابشده و چندلایه از فریب استراتژیک است که از همان آغاز با دو هدف اصلی طراحی شده است.
هدف نخست گریز از درگیری مستقیم نظامی و جنگ سخت با ایران است؛ جنگی که هزینههای انسانی، مالی و سیاسی آن برای آمریکا بسیار سنگین و غیرقابل پیشبینی بود.
هدف دوم ایجاد فشار اقتصادی پایدار و فرسایشی بر ساختار اقتصادی و اجتماعی ایران است تا دولت را ناگزیر از بازگشت به میز مذاکره کند. این دو منظور در ظاهر متناقض به نظر میرسند اما در عمل مکمل یکدیگرند و به آمریکا امکان میدهند بدون پرداخت بهای جنگ تمامعیار، همچنان ابتکار عمل را در دست داشته باشد و ایران را در موضع ضعف نگه دارد.
از منظر استراتژیک، رویارویی مستقیم نظامی با ایران برای ایالات متحده همواره گزینهای پرریسک بوده است. ایران کشوری با جمعیت زیاد، جغرافیای پیچیده، شبکههای نیابتی گسترده در منطقه و توانمندیهای نامتقارن قابل توجه است.
هرگونه حمله نظامی گسترده مجدد میتواند به جنگ فرسایشی طولانی، افزایش قیمت جهانی نفت، درگیریهای نیابتی در خلیج فارس و حتی گسترش درگیری به متحدان آمریکا منجر شود. ترامپ و تیم سیاست خارجی او این واقعیت را بهخوبی درک میکردند. بنابراین بهجای انتخاب مسیر نظامی پرهزینه، مسیر اقتصادی را برگزیدند که در ظاهر تهاجمی و قاطع به نظر میرسد اما در باطن راهی برای اجتناب از درگیری سخت است. تحریمهای گسترده، قطع دسترسی ایران به سیستم مالی بینالمللی، محدود کردن فروش نفت و بستن راههای واردات کالاهای حیاتی، همگی ابزاری بودند تا فشار را بدون شلیک گلوله اعمال کنند. این رویکرد به آمریکا اجازه میداد ادعا کند که «حداکثر فشار» را به کار گرفته، در حالی که عملاً از میدان نبرد مستقیم فاصله گرفته بود.
هدف دوم این برنامه فریب، وادار کردن ایران به مذاکره مجدد است. فشار اقتصادی شدید بر زندگی روزمره مردم، کاهش درآمدهای نفتی، تورم افسارگسیخته و مشکلات معیشتی، همگی ابزاری برای ایجاد نارضایتی داخلی و تضعیف موقعیت چانهزنی حکومت ایران محسوب میشدند. طراحان این سیاست معتقد بودند که وقتی هزینه مقاومت اقتصادی برای تهران بیش از حد سنگین شود، ناچار خواهد شد برای کاهش فشارها به میز مذاکره بازگردد و امتیازاتی بدهد. این منطق دقیقاً همان چیزی است که در ادبیات سیاست خارجی آمریکا به عنوان «دیپلماسی از موضع قدرت» شناخته میشود. جنگ اقتصادی در این چارچوب نه هدف نهایی، بلکه وسیلهای برای تغییر رفتار طرف مقابل و بازگرداندن او به مذاکرات است. حتی پس از خروج از برجام، پیامهای مکرر ترامپ درباره آمادگی برای گفتوگو نشان میداد که فشار اقتصادی در نهایت باید به مذاکره ختم شود، نه به جنگ.
نکته مهم این است که این جنگ اقتصادی به شکلی ضمنی و عملی از سوی هر دو طرف پذیرفته شده است. ایران ترجیح داده بهجای پاسخ نظامی مستقیم و پرهزینه، از ابزارهای اقتصادی و انرژی برای ایجاد فشار متقابل استفاده کند. افزایش تنشها در تنگه هرمز، تأثیرگذاری بر قیمت جهانی نفت و بهرهگیری از نوسانات بازار انرژی، همگی بخشی از استراتژی ایران برای انتقال هزینه تحریمها به اقتصاد آمریکا و متحدانش بوده است. تهران با این روش نشان داده که میتواند بدون ورود به جنگ کلاسیک، هزینه سیاست فشار حداکثری را برای واشنگتن بالا ببرد. از سوی دیگر، آمریکا نیز با بستن مسیرهای صادرات و واردات ایران، تحریمهای ثانویه و فشار بر خریداران نفت ایرانی، عملاً این میدان اقتصادی را به عنوان عرصه اصلی رقابت پذیرفته است. هر دو طرف دریافتهاند که جنگ اقتصادی نسبت به جنگ نظامی، کنترلپذیرتر، کمهزینهتر و قابل مدیریتتر است. ایران میتواند با ابزارهای نامتقارن اقتصادی و منطقهای پاسخ دهد و آمریکا میتواند بدون درگیر شدن مستقیم نیروهایش، فشار را حفظ کند.
این پذیرش متقابل باعث شده جنگ اقتصادی به نوعی «جنگ سرد اقتصادی» تبدیل شود که هر دو طرف در آن قواعد نانوشتهای را رعایت میکنند. نه آمریکا آماده پرداخت بهای یک جنگ تمامعیار است و نه ایران تمایل دارد با پاسخ نظامی مستقیم، بهانهای برای تشدید درگیری فراهم کند. در نتیجه، هر دو طرف در میدان اقتصاد و انرژی با یکدیگر رقابت میکنند. یکی با تحریم و بستن راههای تجاری و دیگری با تأثیرگذاری بر قیمت نفت و ایجاد اختلال در جریان انرژی. این وضعیت به ظاهر پرتنش، در واقع نوعی تعادل ناپایدار اما قابل تحمل برای هر دو طرف ایجاد کرده است. آمریکا میتواند ادعا کند که فشار حداکثری را اعمال کرده و از جنگ مستقیم گریخته است و ایران نیز میتواند بگوید که با ابزارهای خود هزینه این فشار را به طرف مقابل منتقل کرده است.
برنامه فریب ترامپ در جنگ اقتصادی علیه ایران به ظاهر موفق شد دو هدف را همزمان پیش ببرد. اجتناب از درگیری نظامی سخت و حفظ اهرم فشار برای کشاندن ایران به مذاکرات. این استراتژی نه تنها هزینههای جنگ مستقیم را از دوش آمریکا برداشت، بلکه فضای مانور دیپلماتیک را نیز باز نگه داشت. پذیرش ضمنی این میدان از سوی هر دو طرف نشان میدهد که جنگ اقتصادی، برخلاف تصور اولیه، نه یک بنبست بلکه یک عرصه مشترک رقابت کنترلشده است که در آن هر طرف ابزارهای خود را به کار میگیرد. تا زمانی که این تعادل حفظ شود، جنگ مستقیم نظامی همچنان گزینهای دور و پرهزینه باقی خواهد ماند و فشار اقتصادی به عنوان ابزار اصلی تعامل میان دو کشور ادامه خواهد یافت. این واقعیت، ماهیت فریبآمیز و چندلایه سیاست فشار حداکثری را آشکار میسازد؛ سیاستی که در ظاهر تهاجمی است اما در باطن راهی برای مدیریت تنش بدون پرداخت بهای کامل جنگ است.
ونس نیز با صحبت های خود به صورت ضمنی مهر تاییدی بر این گذاشت که جنگ اقتصادی به مراتب برای آمریکا کم هزینه تر از یک تقابل سخت خواهد بود.
جوان آنلاین: دهه ۶۰ دوره ویژهای از حیات انقلاب اسلامی است؛ چه بیانگر گوشههایی از سبک حکمرانی امام خمینی (ره) و تحولات اجتماعی و سیاسی پس از تغییر رژیم پهلوی قلمداد میشود. این نوشتار بخشی از تحقیقات اولیه در زمینه جریانشناسی فرهنگی و اجتماعی دهه ۶۰ است که به موضوعات تاریخی مغفول و کمتر توجه شده این دهه و اولویتهای پژوهشی و تاریخ نگاری این دوره میپردازد. امید آنکه تاریخ پژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
در اهمیت و مکانت دهه ۶۰
دهه ۶۰ نقطه عطف و دوره ویژهای از حیات و تاریخ انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن است که منشأ بسیاری از اتفاقات و بسترساز حوادث بعدی کشور و منطقه شده است. برخی محققان از دهه ۶۰ به عنوان، «دوره اجمال» یا «دوره تثبیت» انقلاب و نظام اسلامی و از دورههای بعدی به عنوان «دوره تفصیل» یا «دوره اقتدار» آن یاد میکنند. شاید بتوان گفت بدون توجه به حوادث دهه ۶۰، نمیتوان ریشه بسیاری از تحولات فکری، فرهنگی، اجتماعی و خصوصاً سیاسی ایران معاصر را تحلیل کرد. دهه ۶۰ از جهات مختلفی دارای اهمیت است:
۱. اقدامات و سبک مدیریتی امام خمینی، در عرصه حکومتداری (حکمرانی) و مقابله با تهدیدات داخلی و خارجی
۲. فعالیتها، مسئولیتها و تجربیات انقلابیون (از طیفهای مختلف) در عرصه حکمرانی (اعم از اجرایی، سیاستگذاری و قانونگذاری و...)
۳. دوره تغییر ماهیت دولت، حکومت و جامعه، از یک رژیم سلطنتی وابسته، به یک حکومت دینی مستقل و نظام سیاسی مردمپایه
۴. راهاندازی دهها نهاد و تشکیلات جدید، برای حفظ و پاسداری از انقلاب اسلامی و نهادینهسازی آن
۵. فداکاری، ایثار و احساس مسئولیت همگانی قاطبه مردم، در شرایط خاص این دهه (که با آشوبها، ترورها، شورشهای داخلی و جنگ تحمیلی بیرونی همراه بود)
دهه ۶۰، دههای مظلوم در انقلاب اسلامی است. با تأکید باید گفت هم «مظلوم» است و هم «ناشناخته». این تعابیر رهبر شهید انقلاب اسلامی، درباره دهه ۶۰ است. همانگونه که دشمنان انقلاب اسلامی و نفوذیهای آنان در داخل کشور به دنبال «تطهیر و بَزَک پهلوی» هستند، به شدت درپی سیاهنمایی از جمهوری اسلامی به ویژه دهه ۶۰ نیز بودهاند و تلاش دارند تا مردم مسلمان ایران را از تداوم مسیر خویش ناامید کنند و نظام اسلامی را ناکارآمد جلوه دهند. متأسفانه در مواردی، روایتهایی از دهه ۶۰ ارائه شد که در بسا وقایع، جای «شهید و جلاد» با «خادم و فداکار» جابجا شده است! بدخواهان به صورتی حرفهای و مرموز، روایاتی نادرست و معوج از دهه ۶۰ ارائه دادند تا برخی که در این دهه حضور و اطلاعات تاریخی درستی از آن نداشتند، ذهنیتهای نادرستی در باره آن پیدا کنند. اگر حوادث و خاطرات دهه ۶۰، به موقع ثبت و ضبط و به گونهای حرفهای و جامع منتشر میشد، میتوانست جلوی برخی از این منقولات منفی و واژگونه را بگیرد. دشمنان در غالب وقایع نگاریها و داستان سازیهای خویش، تصورات خود را به مخاطب تحمیل کردهاند و همین ماجراها و قصههای ارائه شده، حافظه تاریخی جامعه ایران را ساخته و میسازد. سوگمندانه باید گفت، اکنون روایتی از دهه ۶۰ پرداخته میشود که غالباً مَغشوش، رَه زن، تیره و تاریک است و برخی سینماگران، هنرمندان و اساتید دانشگاهها، بیشترین نقش را در پراکندن این روایت نادرست داشته و دارند. با این همه اگر همین خاطرات ناموزون از آن دهه، حتی از طیفهای منتقد و مخالف، با جامعیت و دقت مطالعه و بررسی شود، برخی تیرگیها و غبارها از آیینه تاریخ آن دوره زدوده میشود؛ چه یادمانهای هر یک از این راویان، سرنخی از ماجراها به دست محققان و مخاطبان میدهد و میتواند به کشف حقیقت کمک و در مجموع، از بخشی از روحیات مردم در آن دوره حساس پرده برداری نماید.
ضرورت توجه به نقش مردم و تاریخ نگاری مردمی
در مراکز فعال تاریخنگاری کشور تا حدودی به نقش فعالان و کنشگران انقلابی (اعم از روحانیون و غیرروحانیون) از طیفهای مختلف پرداخته شده و صدها کتاب خاطرات شفاهی تولید شده است که منابعی باارزش برای شناخت فضا، محیط و چگونگی عملکرد و تحلیل کنشگران آن سالهاست. در این میان آثار ارائه شده از سوی «مرکز اسناد انقلاب اسلامی»، «دفتر هنر و ادبیات انقلاب اسلامی» و «دفتر هنر و ادبیات پایداری» حوزه هنری، «مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات»، «مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی»، «مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران» (پژوهشکده تاریخ معاصر ایران) و... از جهت کمی و کیفی، بیش از بقیه آثار مورد توجه بوده است. اما در مباحث دهه ۶۰، متأسفانه به نقش «مردم»، «مشارکت اجتماعی» یا «همراهی و فداکاری ملی» کمتر توجه شده است و مراکز تاریخنگاری و تحقیقاتی، به حوادث و اتفاقاتی که در عرصه عمومی و مردمی صورت گرفته، کمتر پرداختهاند. حتی میتوان گفت که اشارات مستقیم پیام راهبردی امام خمینی به حجت الاسلام والمسلمین سید حمید روحانی برای تاریخ نگاری انقلاب اسلامی تا حدود زیادی مورد غفلت قرار گرفته است. نیکبختانه در سالیان اخیر با پیشتازی «دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» (حسینیه هنر) و همراهی دیگر مراکز و مؤسسات، تلاش شده است تا آثاری با محوریت نقش مردم در آن دوره تولید شده و نشر یابد. در این مجموعه کتابها، نقش مردم در تحولات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کشور برجسته است. البته پیش از آن نیز، آثاری در این زمینهها منتشر شده بود، ولی محصولات این مرکز و در این دوره، هم متنوعتر بوده و هم تکثر بیشتری داشته است؛ لذا سرفصل «نقش مردم» یا «همراهی و مشارکت مردم» در حوادث دهه ۶۰، همچنان جای بررسی و تحقیق دارد و کماکان لازم است که مراکز مختلف تاریخنگاری و تجربه نگاری تا دیر نشده و البته بیش از گذشته، به این موضوع راهبردی توجه کنند. نقش و مشارکت مردم در دهه ۶۰، در عرصههای مختلفی ظهور یافته است که بعدها و به اشکال مختلف، در دوره اخیر نیز تکرار و تجربه شده است از جمله در روزهای وقوع سیل و زلزله، فراگیری کرونا و نهایتاً جنگهای تحمیلی دوم و سوم. بیجهت نبود که امام خمینی، ایرانیان در دوره حاضر را، از مردم دوره رسولالله (ص) و امیر مؤمنان (ع) بالاتر میدانستند و بسیار بر حضور، مشارکت و نظارت آنان تأکید میکردند. رهبر شهید نیز همچون امام فقید، همواره بر این امر اذعان داشتند و آن را مورد تأکید قرار میدادند. حضور و مشارکت مردم (از هر قشر، صنف، سن و جنسیتی)، در حفظ و نهادینه کردن نظام اسلامی، حتی تأسیس نهادها و سازمانهای انقلابی و دینی، نقشی ستودنی و بهیادماندنی است.
نقشآفرینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی در دهه ۶۰
نقش حضرت امام خمینی (قده) به عنوان مؤسس انقلاب اسلامی و رهبر نظام برآمده از آن در دهه ۶۰، بَس بیبدیل است و نمیتوان هدایتها و راهبردهای مؤثر او را انکار کرد. اینکه چگونه رهبر فقید انقلاب توانست حکومت نوپای دینی را از دامنه خطرات و مخاطرات عبور دهد تا اینکه سکان داری آن به دست شاگرد خلفش آیتالله العظمی سید علی خامنهای (قده) برسد؛ از رهیافتهای شاخص به آن دوره تاریخی است. از ژاندارم امریکا در منطقه غرب آسیا بودن (در سه دهه ۳۰ و ۴۰ و ۵۰) تا رسیدن به کشوری قدرتمند و مستقل که کمتر کسی بتواند نقش و جایگاه آن را در مناسبات منطقهای و حتی جهانی نادیده بگیرد؛ سیری است که به رهبری آن پیر خردمند و آینده نگر طی شد. اگرچه تاهم اینک نیز برخی از مسئولان، از این مکانت و محبوبیت در عرصه بینالمللی بیخبر ماندهاند و نمیدانند که نظام اسلامی چه قدرتی یافته و چه تحولات عمیقی را در جهان معاصر و روابط بینالمللی آن سامان داده است!
تجربه نهادسازی و ایجاد تشکلهای انقلابی در دهه ۶۰
از سرفصلهای تحقیقاتی مغفول در خصوص رویدادهای دهه ۶۰، تجربه نهادسازی و ایجاد تشکلهای انقلابی است. متأسفانه به این تجربه که ازسوی امام خمینی و انقلابیون و متأثر از فضای گفتمانی انقلاب اسلامی شکل گرفت، کمتر پرداخته شده است. یکی از دوستان فاضل نگارنده برای او نقل کرد، که برای یک همایش سه روزه درباره اندیشههای امام خمینی در ترکیه بودیم و همه سخنرانان دو روز اولِ همایش، درباره مبانی نظری و فکری آن بزرگ به سخنرانی پرداختند. در این میان یکی از جوانان مسلمان منطقه، به سخن آمد و گفت: امام چگونه ایدههایش را در جامعه ایرانی پیاده کرد تا برای امروز ما آموزنده و الهامبخش باشد؟ آیا همین که سخنرانی میکرد، کافی بود یا با قدرتی ماورایی مشکلات جامعه حل را حل مینمود؟... پس از سخنان وی، بانیان همایش تصمیم گرفتند تا در روز آخر، به تجربه نهادسازیهای امام خمینی در دوره انقلاب بپردازند و بیان کنند که کدامین تشکلها با دستورات ایشان، برای تحقق اهداف انقلاب تأسیس شدند. آنان گفتند که این نهادها، کادرسازی نیز میکردند و هر دولت انقلابی، نیروهای خود را عمدتاً از دل همین بستر جذب مینمود. متأسفانه کتابهای تاریخی و تحلیلی معدودی، درباره نهادهای انقلابی به نگارش درآمده است. برای نمونه درباره «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی»، «کمیته انقلاب اسلامی»، «جهاد سازندگی»، «نهضت سوادآموزی» و...، هم اطلاعات محدودی داریم و هم خاطرات و تجربیات بسیاری از مدیران و کنشگران آنها نیز در دسترس نیست. در دهه ۶۰، ما دهها نهاد انقلابی داریم که به دستور امام یا با موافقت و حمایتهای ایشان تأسیس شد. برخی از این نهادها، به قرار پی آمده است:
۱- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
۲- کمیته انقلاب اسلامی. این نهاد و نیز نهاد پیشین، برای پاسداری از انقلاب اسلامی در عرصههای گوناگون و نیز حفظ امنیت شهری تأسیس شدند. خصوصاً کمیته انقلاب اسلامی که وظیفه حفظ نظم اجتماعی شهرها و روستاها را برعهده داشت و نقش بیبدیل و ممتازی در امنیت کشور در دهه ۶۰ ایفا نمود.
۳- بسیج مستضعفین. برای دفاع از نظام اسلامی و در نگاه کلی مستضعفان جهان تأسیس شد و ذیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فعالیت میکند.
۴- نهضت سوادآموزی. برای آموزش عمومی بیسوادان و ارتقای سطح دانش جامعه شکل گرفت و در نیل به اهداف خویش، بسیار موفق بود
۵- امور تربیتی در مدارس. در عرصه آموزش و پرورش و برای تقویت روحیه دینی و انقلابی دانشآموزان و معلمان تشکیل شد و شهیدان رجایی و باهنر، نقش ممتازی در ایجاد داشتند. چهره هایی، چون علیاکبر پرورش و مرتضی زاهدی (که بعداً بنیانگذار و مدیر مؤسسه فرهنگی صابره تهران شد)، از دیگر چهرههای شاخص آن بودند.
۶- جهاد سازندگی. برای رفع محرومیت از مناطق روستایی، محروم و دورافتاده و حل مشکلات پایهای مردم در سراسر کشور فعالیت میکرد. این نهاد، نقش مهمی در کادرسازی و کسب تجربیات مختلف نیروهای انقلابی ایفا نمود. سخنانی که شهید بهشتی درباره نقش جهاد سازندگی در کادرسازی برای نظام اسلامی و تربیت مدیران انقلابی دارد، از جنبه ترسیم سبک حکمرانی، بَس حائز اهمیت است.
۷- کمیته امداد امام خمینی. برای رفع نیازهای فوری و ضروری محرومان پایه گذاری شد. این نهاد، به یکی از دیرپاترین و شناخته شدهترین ارگانهای نظام اسلامی مبدل شده است.
۸- بنیاد مسکن انقلاب اسلامی
۹- حساب ۱۰۰ امام
۱۰- ستاد اجرایی فرمان امام. هر سه مؤسسه، برای ساماندهی مشکلات مربوط به حوزه مسکن و وضعیت شهرسازیها و راه اندازی مجدد کارخانهها و کارگاهها به راه افتاد.
۱۱- ستاد انقلاب فرهنگی (که بعدها نام شورای عالی انقلاب فرهنگی به خود گرفت). برای نظم بخشی به وضعیت دانشگاهها، ارتقای بُنیه دینی و انقلابی دانشجویان و اساتید، اصلاح رشتهها و سرفصلهای مورد تدریس، کاربردی کردن آموزشهای دانشگاهی و کم کردن فاصله این آموزهها با عینیات جامعه شکل گرفت. اگر در اسناد ستاد انقلاب فرهنگی دقت کنیم، این موارد را برجسته میبینیم و یکی از خروجیهای این نهاد، تصفیه اساتید غربزده و مغرض از دانشگاهها بود. از دل این ستاد، بعدها «مرکز نشر دانشگاهی»، «سازمان سمت» (سازمان مطالعه و تدوین کتب درسی دانشگاهها)، «دفتر همکاری حوزه و دانشگاه»، «مرکز تربیت مدرس اساتید دانشگاهها» و «مرکز تربیت مدرس اساتید دروس معارف» و... نیز به وجود آمد. جهاد دانشگاهی، از ثمرات انقلاب فرهنگی و نقش آفرینیها و دغدغههای علمی دانشجویان متعهد بود.
۱۲- نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها. بنا به اقتضائاتی، این امر در دهه ۶۰، برعهده آیتالله منتظری قائم مقام وقت رهبری بود و او نمایندگانی در دانشگاههای مهمِ دولتی سراسر کشور داشت که با اتفاقات بعدی مانند عزل نامبرده و آغاز رهبری آیتالله خامنهای، بهصورت ساختاری منظم درآمد که سهم مهمی در اسلامیکردن فضای دانشگاهها ایفا نمود. بعدها از دل این مجموعه، مراکزی مانند «دانشگاه معارف اسلامی» (برای تربیت مدرسان گروه معارف اسلامی دانشگاهها)، «دفتر نشر معارف»، «مرکز تدوین کتب دروس معارف دانشگاهها» و «مرکز پرسشها و پاسخهای دانشجویی» و... نیز شکل گرفت.
۱۳- تأسیس دفتر نمایندگی ولیفقیه، یا دفتر عقیدتی- سیاسی در سپاه، ارتش، ژاندارمری، بسیج مستضعفین و ارگانهای دیگر، مانند وزارت ارشاد ملی وقت (فرهنگ و ارشاد اسلامی)، وزارت کار، جهاد سازندگی، وزارت دفاع و...
۱۴- انتخاب فقهایی برای عضویت در برخی شوراهای مهم، مانند شورای عالی اقتصاد کشور (با تعیین و حضور آیتالله علی احمدی میانجی و آیتالله سید جعفر کریمی).
۱۵- دفتر نمایندگی امام در روزنامههای اطلاعات و کیهان. به عنوان روزنامههای شاخص و تعیینکننده در عرصه مطبوعات کشور.
۱۶- سازمان تبلیغات اسلامی. برای تبلیغ معارف دینی و انقلابی، به ویژه ترویج گفتمان اسلام ناب محمدی (ص) در جامعه و مبارزه با اسلام ُخرافی و امریکایی و...
۱۷- دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم. برای ساماندهی امور حوزههای علمیه و بهویژه ضرورت تبلیغ و مقابله با فعالیتهای گروههای معارض و حتی گروههای اسلامِی عافیت طلب و متحجر که به فعالیتهای دارای اولویت نمیپرداختند (مانند انجمن حجتیه و...)، شکل گرفت. البته پیش از آن «دارالتبلیغ اسلامی» زیرنظر آیتالله شریعتمداری در حوزههای علمیه فعال بود و نیروسازی میکرد. جریان انقلابی حوزه علمیه قم تصمیم گرفت تا با الگوگرفتن از نهادهای فرهنگی کشورهای اسلامی و عربی، در فضای فرهنگی و آموزشی حوزه و ارتقای سواد سیاسی طلاب فعال باشند. دغدغه اولیه دفتر تبلیغات ـ که در ابتدا دفتر تبلیغات امام خمینی در حوزه علمیه قم نام داشت و بعدها به دفتر تبلیغات اسلامی تغییر نام داد ـ ترویج و تبلیغ اسلام ناب محمدی (ص) و اندیشههای امام خمینی در حوزه و جامعه بوده و هست. «تبلیغ» جدیترین هدف این نهاد بوده و در اوایل واحد اعزامِ مبلغِ آن، در زمره بخشهای اصلی بود. این واحد بعداً وارد فعالیتهای مطبوعاتی مانند انتشار فصلنامه «حوزه» و فعالیتهای آموزشی و پژوهشی شد که زمینهساز شکلگیری دانشگاه باقرالعلوم (ع) و بعدها پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی (با نام اولیه مرکز تحقیقات اسلامی) شد.
۱۸- مرکز رسیدگی به امور مساجد. امام خمینی در ابتدا، به آیتالله محیالدین انواری حُکمی برای ساماندهی مساجد تهران دادند و بعدها مرکزی برای رسیدگی به امور مساجد کل کشور تأسیس شد که میکوشید تا این کانونها همچنان پایگاه انقلاب اسلامی باشد و بماند. این موضوع در میان عنوانهای در خور تبیین در دهه ۶۰، یکی از مصادیق ضروری و معطل مانده است و میتواند الگوی اداره مساجد برای این دوره از تاریخ ایران و کشورهای اسلامی باشد.
*پژوهشگر تاریخ معاصر
برترینها: شقایق نوروزی، بازیگر سابق سینما و فعال ضد جنگ، در واکنش به انتشار گزارشی درباره اصابت بیش از ۲ هزار نقطه از شبکه برق ایران در جریان جنگ ۴۰ روزه، با انتشار ویدیویی به تهدیدهای اخیر آمریکا علیه ایران واکنش نشان داد.
او در این ویدیو با اشاره به تهدیدهایی که این روزها از سوی آمریکا مطرح میشود، گفت: «چیزهایی که [آمریکا] همین الان داره با اونها ما رو تهدید میکنه، قبلاً انجام داده، ولی به نتیجه نرسیده.»





