
خبرفوری: سحرگاه چهارشنبه ۲۱ مرداد، شش سیاره مشتری، عطارد، مریخ، اورانوس، زحل و نپتون در آرایشی دیدنی در آسمان ایران قرار میگیرند. بهترین زمان رصد در تهران: ۴:۲۰ تا ۴:۵۰ صبح.

خبرفوری: سحرگاه چهارشنبه ۲۱ مرداد، شش سیاره مشتری، عطارد، مریخ، اورانوس، زحل و نپتون در آرایشی دیدنی در آسمان ایران قرار میگیرند. بهترین زمان رصد در تهران: ۴:۲۰ تا ۴:۵۰ صبح.
روزنامه خراسان نوشت:مرعشی در بخشی از مصاحبه خود بیان کرده: «زندگی کردن، برای مردم ایران به یک مطالبه جدی تبدیل شده است. همه مردم ایران دلشان نمیخواهد شهید شوند، بلکه میخواهند با عزت و با آبرو و به خوبی زندگی کنند.»
در حقیقت مرعشی تلاش دارد به گونهای صورتبندی کند که گویی یک دسته میخواهند شهید شوند و یک دسته میخواهند زندگی کنند! این فهم کج و معوج، عملا زندگی را در برابر مقاومت قرار داده تا بتواند از مقدمات غلط، نتیجه مطلوب و البته ناصواب خود را به دست بیاورد. با این حال، تاریخ چیز دیگری را نشان میدهد و آن این است که در برابر سلطهگر، زندگی معنایی جز مقاومت نخواهد داشت.
در واقع آنچه که مرعشی و امثال وی درک نمیکنند این است که نظام بینالملل، آن دنیای تخیلی لیبرالیستی و صلحطلبانه اصلاحطلبان نیست بلکه جهانی پر از مخاطره است که برای بقا چارهای جز تولید قدرت و مقاومت در برابر بازیگران امپریالیستی آن همانند آمریکا نیست.
انتهای پیام/
روزنامه جوان نوشت: وقتی مسئولان رسمی با مخاطبقراردادن داخلیها میگویند بهتر است جنگ را پایان دهیم، خدایناخواسته چنین بهنظر میرسد که عدهای در کشور دنبال «جنگ به هر قیمتی» هستند، نه دنبال «صلح شرافتمندانه». تا آنجا که دیده میشود کشور چنین سیاستی ندارد.
مثلاً آقای قالیباف که مسئولیتهای مهمش در شرایط فعلی کشور مشخص است، استدلال میکند که گرانی و کمبودها را میدانیم و دنبال صلح هستیم، ولی نمیتوانیم سادهانگارانه از صلح حرف بزنیم: «ما هر چقدر قدرت نظامی داشته باشیم ولی اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی و رشد اقتصادی نداشته باشیم، دوام نمیآوریم. امنیت و اقتصاد لازم و ملزوم یکدیگر هستند. اگر امنیت را برقرار کنیم و تداومش را با اقتصاد پیش نبریم پایدار نخواهد بود. ما بهعنوان یک رزمنده، بیش از آنانی که حرف از صلح میزنند، قدر صلح را میدانیم». این یعنی سادهانگاری درباره صلح خطای نابخشودنی است.
در مقابل، امریکاییها از خود ترامپ تا معاون و وزیران جنگ و دارایی دولت او مدام میگویند عجلهای برای تعیین تکلیف جنگ با ایران ندارند. ممکن است گفته شود این پروپاگاندایی بیش نیست و امریکا دنبال پایان جنگ است و میماند فقط تصمیم ما! ولی تجربه نشان میدهد که امریکا، چون سرزمین اصلیاش دور از معرکه است، از جمیع جهات سعی در طولانیترکردن وضعیت فعلی یعنی محاصره و نگهداشتن سایه جنگ دارد که با خود جنگ فرقی ندارد و حتی بدتر از آن است؛ و تبعاتی مانند گرانی سوخت یا خستگی نیروهایش را نیز با کمک اعراب خائن و وابسته کم میکند.
پس پرسش اصلی این است: اگر شما بخواهید در همین زمان و با این توجیه که زمان خوبی است، چون دنیا اخلاقاً ما را تأیید و تکریم میکند، به جنگ پایان دهید و امریکا نخواهد، چه اتفاقی میافتد؟! پاسخ روشن است: امریکا امتیاز بیشتری طلب میکند و این زیادهخواهی توقف ندارد و شما را هرگز به صلح شرافتمندانه نمیرساند، مگر به غیرشرافتمندانهاش تن بدهید که آن را نیز از شما دریغ خواهند کرد. ترجیح دشمن جنگ غیرشرافتمندانه است که در آن خودش به خوبی میتواند نقش بیشرفی در جنگ را زنده نگه دارد.
کشور در وضعیتی است که مسئولان باید ارزش کلمات و قدرت اثرگذاری آن را بدانند. میتواند بهجای «بهتر است الان صلح کنیم»، گفته شود «ما برای هر سناریو آمادگی داریم، چه جنگ با دلیل و چه صلح با عزت». این به خرد و به وظیفهگرایی و حتی به نتیجهگرایی نزدیکتر است تا سخنانی که مخاطب را به این گمان باطل بیندازد که عدهای در داخل دنبال پایاندادن به جنگ نیستند، آنهم در این شرایط مناسب! و آنعده نیز لابد از افراد مسئول کشور هستند!
هیچچیز به اندازه مبهم و سربسته حرفزدن با مردم مسئلهساز نیست. اگر پیشنهادی دارید که میتوان با آن جنگ را برای همیشه (نه یک دوره کوتاه) پایان داد و آنگاه در این پایان، عزت و اقتدار کشور حفظ شود، منافع کشور پایمال نشود و شواهدی دارید که این میتواند بهترین کار باشد، آن را با جزئیات در میان بگذارید. این بهتر است تا پاسدادن مسئولیت ادامه مشکلات به یکدیگر، در مقابل چشم دشمن لابد بیگناه و بیطرف!
انتهای پیام/
اعتماد
ابراهیم متقی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: بررسی رسانههای سیاسی، دفاعی و امنیتی امریکا بیانگر این واقعیت است که تداوم جنگ و کنش متقارن امریکا علیه ایران نمیتواند به نتایج مطلوب عملیاتی منجر شود. علت اصلی چنین فرآیندی را میتوان «بازتولید مقاومت» در اندیشه راهبردی ایران دانست. هویت مقاومت محور اصلی کنش سیاسی ایران در فضای جنگ و صلح هست. در روند تهاجم نظامی امریکا و اسراییل علیه ایران، اگرچه بخش قابلتوجهی از تاسیسات نظامی، اقتصادی و صنعتی جمهوری اسلامی درگیر جنگ و منازعه شد، اما امریکا نتوانست به اهداف تاکتیکی خود برای محدودسازی قدرت ایران نایل شود. نظریهپردازان مسائل ایران از جمله «گراهام فولر» به این موضوع اشاره داشتهاند که فرهنگ سیاسی ایران مبتنی بر نشانههایی از «قیامتگرایی انقلابی» است. آنچه در مفهوم شهادت و آموزه کربلا برای ساخت سیاسی و اجتماعی ایران به ودیعه گذاشته شده را میتوان زیربنای اندیشه مقاومت در برابر تهدیدات قدرتهای بزرگ و بازیگران فرادستی دانست که صرفا از ابزار قدرت برای غلبه، نابودی و محدودسازی بازیگران رقیب بهره میگیرند. ایران در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی همواره به این موضوع توجه و اشاره داشته که هیچگونه کنش تعاملی با نظام سلطه و قدرتهای استکباری نخواهد داشت. راهبرد ایران در دوران جنگ با عراق و سالهای پس از دفاع مقدس مبتنی بر بهینهسازی جبهه مقاومت و بازتولید کنش هویتی به عنوان مزیت نسبی ژئوپلیتیکی بوده است. طبیعی است که در چنین شرایطی، جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران نه تنها منجر به تسلیم نخواهد شد، بلکه انگاره مقاومت و انتقام را در افکار عمومی جامعه ایران بازتولید خواهد کرد. واقعیتهای راهبردی بیانگر آن است که مقاومت ایران زمینه تغییر در الگوی کنش تاکتیکی و راهبردی ایالاتمتحده را به وجود آورده است. امریکا به این موضوع واقف هست که هرگونه کنش تاکتیکی علیه منابع اقتصادی و نظامی ایران با واکنش متقابل و نامتقارن ایران روبهرو میشود.
در چنین شرایطی، نه تنها امریکا نقش نظامی و راهبردی خود برای حفاظت از «امنیت انرژی» در «اقتصاد سیاسی جهانی» را از دست میدهد، بلکه بیاعتمادی کشورهای منطقهای به جایگاه و موقعیت امریکا برای دفاع از آنان را بازتولید میکند.
1. مقاومت ایرانی و ناکامی تاکتیکی امریکا - تغییر در الگوی رفتاری و سیاست امریکا نسبت به ایران، تابعی از موازنه کنش نظامی و عملیاتی کشورهایی است که درگیر جنگ بودهاند. ایران در روند دفاع از حوزه سرزمینی، اجتماعی و ساختاری خود به ناچار از سازوکارهای کنش نامتقارن بهره گرفت. کشورهایی که در فضای موازنه قدرت تاکتیکی قرار ندارند، اما اراده خود را برای کنش متقابل به کار میگیرند، طبیعی است که سازوکارهای مقاومت و جنگ نامتقارن برای منصرفسازی اقدامات دشمن را مورد استفاده قرار میدهند. تجدیدنظر در سیاست نظامی و الگوی کنش راهبردی امریکا از اواسط آگوست 2026 در دستور کار برنامهریزان راهبردی کاخ سفید قرار گرفت. در چنین شرایطی بود که امریکا ادامه جنگ و عملیات نظامی با ایران را به عنوان کنش مطلوب و موثر تلقی نکرده و در نتیجه درصدد برآمد تا شکل جدیدی از سیاست و الگوی کنش راهبردی را در دستور کار قرار دهد. تغییر در الگوی کنش تاکتیکی امریکا انعکاس مقاومت و کنش متقابل نامتقارن ایران در برابر اقدامات تهاجمی ایالاتمتحده بوده است. اهداف جدید امریکا در شرایطی حاصل میشود که روند محدودسازی قدرت ایران از طریق کشورهای منطقهای و حلقه محاصره اقتصادی جمهوری اسلامی انجام پذیرد. واقعیتهای کنش دیپلماتیک و راهبردی امریکا بیانگر آن است که فشار اقتصادی ایالاتمتحده علیه ایران در حال افزایش است. اگر چنین راهبردی منجر به کاهش درآمدهای نفتی، محدود شدن ذخایر ارزی و افزایش فشارهای اقتصادی علیه ایران شود، در آن شرایط جمهوری اسلامی نیز از سازوکارهای کنش متقابل نامتقارن برای مقابله با کشورهای مرجع فشار و تحریم اقتصادی ایران بهره میگیرد. شورای آتلانتیک در بررسی وضعیت ایران و مساله جنگ امریکا علیه جمهوری اسلامی به این موضوع میپردازد که جنگ نه تنها میزان انسجام داخلی ایران را کاهش داده، بلکه مشروعیت ساختاری جمهوری اسلامی را نیز بازتولید کرده است. در دوران قبل از جنگ، نشانههایی از اعتراض سیاسی و فشار افکار عمومی علیه حکومت وجود داشت. جنگ به عنوان نقطه پایانی برای گذار مسالمتآمیز جامعه و حکومت از شرایط بحرانی محسوب میشود. در چنین شرایطی، طبیعی است که اولا اراده ساخت سیاسی برای کنش نظامی و امنیتی افزایش مییابد. ثانیا گروههای اجتماعی در شرایطی که واقعیتهای کنش تهاجمی بازیگر مهاجم خارجی را لمس میکنند، ترجیح میدهند تا از «سیاست سکوت و امید» برای گذار مرحلهای از دوران بحران استفاده نمایند. در فضای کنش نظامی امریکا، به دلیل بهرهگیری ایران از سازوکارهای مقاومت و اقدام نامتقارن، نه تنها ساخت اجتماعی در فضای مقابله و رویارویی با ساختار سیاسی واقع نشد، بلکه حمایت دوفاکتو و فراگیر خود را برای مقاومت در برابر تهدیدات خارجی منعکس ساخت.
2. الهامپذیری تاکتیکی ترامپ از نگرش نفیو - براساس چنین نشانهها و شاخصهایی است که «ریچارد نفیو» عضو تیم مذاکرهکننده وزارت خزانهداری امریکا با ایران که قبلا کتاب «هنر تحریم» را به نگارش درآورده بود، با انتشار مقالهای در «نشریه فارنافرز» به این موضوع اشاره دارد که ترامپ بدترین راهبرد را در برابر ایران به کار گرفته است. «نفیو» نگرش خود برای محدودسازی قدرت و قابلیت سیاسی و ساختاری ایران را باز تحلیل نموده و بیان میدارد که جنگ منجر به بسیج افکار عمومی و ارتقای روح ناسیونالیسم ایرانی گردیده است. در نگرش ریچارد نفیو، چنین فرآیندی بیشترین مازاد سیاسی و امنیتی را برای جمهوری اسلامی به وجود آورده است. نفیو به دولت ترامپ توصیه میکند که جنگ نظامی و کنش عملیاتی علیه ایران را پایان داده و
در ازای آن، از سازوکارهایی استفاده نماید که منجر به «فشار تدریجی» و «محدودیتهای ژئوپلیتیکی» علیه ایران خواهد شد. اندیشه نفیو تاثیر قابلتوجهی بر سیاست و انگاره کنش تاکتیکی دونالد ترامپ برای بهکارگیری راهبرد جنگ اقتصادی علیه ایران بهجا گذاشته است. نفیو به این موضوع اشاره دارد که وقتی دونالد ترامپ جنگ با ایران را آغاز کرد، در ابتدا از مردم ایران خواست که علیه نظام سیاسی قیام نمایند و دولت خود را پس از پایان جنگ به دست گیرند. ترامپ جنگ علیه ایران را «تنها فرصت موثر برای گروههای نسلی» دانست. مقاومت ایران در برابر حملات نظامی امریکا و اسراییل منجر به تغییر در مواضع سیاسی ترامپ شد. نبردهای نظامی با اهداف سیاسی پیوند درهمتنیدهای داشته و روند جنگ، زمینه تغییر در مواضع کشورها را به وجود میآورد.
3. ضرورتهای راهبردی تجدیدنظر در کنش عملیاتی ترامپ- مقاومت ایران در روند جنگ امریکا و اسراییل منجر به تغییر مواضع امریکا شد. «ونس» و «هگست» در روزهای پس از جنگ به این موضوع اشاره داشتند که هدف امریکا از منازعه علیه ایران، جلوگیری از ساخت سلاح هستهای توسط جمهوری اسلامی بوده است. توضیح آنکه ترامپ پس از آن به این موضوع اشاره داشت که با ترور علی خامنهای و فرماندهان نظامی حکومت، عملا تغییر رژیم رخ داده و رهبران جدید ایران از آموزهها و الگوهای بسیار منطقیتری بهره میگیرند. نفیو اشاره دارد که ارزیابی ترامپ کاملا اشتباه بوده، زیرا رهبران جدید ایران که عمدتا ژنرالهای سپاه پاسداران هستند، دارای رویکرد افراطیتری نسبت به رهبران سیاسی گذشته میباشند. تجربه تاریخی بیانگر آن است که تغییر رژیم از طریق جنگ تاریخی و بمباران کاری بسیار دشوار و اغلب دارای عواقب فاجعهباری مانند آنچه در عراق و لیبی رخ داد را به همراه دارد. وظیفه اصلی هرگونه تغییر حکومت برعهده مردم ایران است. ایرانیها طی پنج سال گذشته بارها با اعتراضات گسترده علیه سرکوب، فساد و سوءمدیریت اقتصادی حاکمیت به خیابانها آمدند و پتانسیل ادامه این اعتراضات را دارند. ترامپ باید در مذاکرات صلح بسیار دقیق و انتخابگر باشد. هرگونه توافق جامع که شامل رفع گسترده تحریمها شود، حتی اگر محدودیتهایی را در برنامه هستهای موشکی و حمایت از نیروهای نیابتی داشته باشد، منجر به تقویت نظام سیاسی شده و به حکومت موجود جان تازهای میدهد. هرگونه حمایت مالی از ایران، نهادهای نظامی و انتظامی ایران را قدرت میبخشد. در این شرایط نظام سیاسی از بقا و اقتدار بیشتری برخوردار میشود تا قدرت خود را تثبیت نموده، اقتصاد را تحت کنترل قرار گرفته و فشار مردمی را کاهش دهد، بنابراین لازم است تا امریکا از توافقهای بزرگ که منجر به آزادسازی اقتصادی یا افزایش درآمد عمومی دولت میشود، خودداری نماید.
نتیجه - راهبرد جنگ اقتصادی دونالد ترامپ را میتوان ادامه کنش رفتاری دانست که نئولیبرالهای وزارت خزانهداری امریکا در دوران جو بایدن به آن پایبند بودند. گذار از تحریم اقتصادی و انجام عملیات نظامی پردامنه علیه ایران، چالشهای جدیدی را اجتنابناپذیر میساخت. ضرورتهای راهبردی ایجاب میکند که امریکا به جای توافق جامع، از توافق محدود و واقعبینانه استقبال به عمل آورد؛ توافقی که دربرگیرنده آتشبس، بازگشایی تنگه هرمز، توقف حملات مستقیم و نیابتی ایران علیه امریکا، اسراییل و کشورهای حوزه خلیجفارس باشد. ممکن است این توافق شکننده باشد و مساله هستهای را حل نکند، اما منجر به پیشگیری از اختلال در تجارت جهانی شده و ازسوی دیگر، قدرت اقتصادی حکومت ایران را در حداقل ممکن حفظ مینماید.





