صبح دوشنبه گذشته مرد میانسالی به شعبه اجرای احکام دادسرا رفت. قاضی اجرای احکام و مدیر شعبه با دیدن وی او را شناختند.
مرد میانسال چند سال قبل پسر 18 سالهاش به قتل رسیده بود و او حالا برای پیگیری پرونده آمده بود. قرار بر این بود که حکم قاتل بعد از پایان ماه صفر اجرا شود و مرد میانسال در تمام جلساتی که برای صلح و سازش برگزار شده بود، خواهان قصاص بود.
اما آن روز بدون آنکه جلسهای برگزار شود، او به دادسرا آمده بود و در مقابل چشمان حیرتزده قاضی اجرای احکام، از بخشش قاتل پسرش خبر داد.
مرد میانسال گفت: «چندین سال قبل از همسرم جدا شدم و بعد از مدتی مهناز با مردی به نام اردلان ازدواج کرد. از ابتدا شرط همسرم این بود که پسرمان نزد او باشد و حتی بعد از ازدواج هم اصرار داشت که پسرمان را او نگهداری کند. من مخالف بودم اما به ناچار قبول کردم.»
مرد میانسال سرش را پایین آورد و در حالی که اشکی که گوشه چشمش جمع شده بود را پاک میکرد، ادامه داد: «تنها فرزندم با ناپدریاش زندگی میکرد و من میشنیدم که آنها رابطهشان با هم خوب نیست. من هم مدام با کیارش تماس میگرفتم و از او میخواستم به خانه من بیاید. …











