قیمت طلا امروز




 سایت خبرفوری / ۱۴۰۵/۰۵/۲۵

فقر تعمیراتی و زندگی با وسایل خراب

«غزل» کارمند بانک است و حقوق کمی ندارد، اما در ماه‌های اخیر هزینه‌های زندگی آن‌قدر برایش سنگین شده است که مدام از خرج‌های مختلفش می‌زند: «با خودم فکر کردم احتمالا باید پنج میلیونی پیاده شوم. خودم را هم برایش آماده کرده بودم، اما وقتی مکانیک گفت فقط برای قطعه‌ای که خراب شده باید ۱۲ میلیون تومان‌ بپردازم، انگار یک ظرف آب سرد روی سرم ریختند.»
 فقر تعمیراتی و زندگی با وسایل خراب

کولر خودرو از اوایل تابستان از کار افتاده است. هر بار که پشت فرمان می‌نشیند، شیشه‌ها را پایین می‌کشد تا شاید باد گرم خیابان کمی از گرمای داخل خودرو را کم کند. از ابتدای هفته اما دیگر خودرو را داخل پارکینگ گذاشته است. با خودش گفته اگر با مترو تردد کند، گرمای کمتری به جان می‌خرد. چند هفته پیش بود که خودرو را به یک تعمیرگاه برد، اما بعد از شنیدن هزینه تعمیر، از تصمیمش منصرف شد. سرنوشت بسیاری از وسایل خانه هم این روزها به همین‌جا ختم شده است؛ یا خریدن نمونه نو آن به‌صرفه‌تر به نظر می‌رسد یا اینکه در گوشه‌ای از خانه می‌ماند تا زمانی که بودجه کافی برای تعمیرش برسد. آینده‌ای که البته روشن نیست با این شیب تند افزایش قیمت‌ها اصلا هیچ‌گاه خواهد رسید یا نه.

پدیده مورد بحث هم ضرورتا «گذار از تعمیر به تعویض» نیست؛ در میان گروه‌های کم‌درآمد ممکن است این گذار در مسیر خود‌ در نهایت به محرومیت برسد.‌ نبود امکان تعمیر که پیش‌تر جزء فرهنگ ایرانی نیز محسوب می‌شد، حالا نه در راستای مصرف‌گرایی بیشتر، بلکه در راستای گرانی‌هاست که خودش را نمایان می‌کند.

پدیده‌ای که به گواه کارشناسان، همراه خود هزینه‌های دیگری از‌جمله افزایش کار خانگی، دشواری رفت‌وآمد یا محرومیت از آموزش و خدمات دیجیتال را ایجاد خواهد کرد. در بسیاری از خانواده‌ها، خرابی وسایلی مانند ماشین لباسشویی، جاروبرقی یا تجهیزات پخت‌وپز به افزایش کار بدون مزد زنان منجر می‌شود و در نتیجه اینجا این فقر‌ بُعد جنسیتی نیز پیدا می‌کند. قبلا می‌توانستم با این پول‌ ماشین بخرم

«غزل» کارمند بانک است و حقوق کمی ندارد، اما در ماه‌های اخیر هزینه‌های زندگی آن‌قدر برایش سنگین شده است که مدام از خرج‌های مختلفش می‌زند: «با خودم فکر کردم احتمالا باید پنج میلیونی پیاده شوم. خودم را هم برایش آماده کرده بودم، اما وقتی مکانیک گفت فقط برای قطعه‌ای که خراب شده باید 12 میلیون تومان‌ بپردازم، انگار یک ظرف آب سرد روی سرم ریختند. باورم نمی‌شد. بعد پرسیدم هزینه کار خودش چقدر می‌شود که در جواب فهمیدم پنج میلیونی هم باید برای آن بدهم. شوکه‌ و مبهوت، چند ثانیه‌ای مکث و بعد از آن هم مغازه را ترک کردم».

او البته آن‌قدر‌ پول داشت که بتواند این هزینه را بپردازد، اما در آن صورت برای پایان ماه حسابش خالی می‌ماند: «البته من پول این کار را داشتم ولی اگر قرار بود کارت بکشم هم تا آخر ماه دیگر چیزی برایم باقی نمی‌ماند و هم نگران خرج‌های اصلی‌تر بودم. همیشه اولویت با اجاره خانه، قسط و هزینه‌های روزمره است. اجاره خانه را سر ماه داده بودم، اما چند قسط باقی مانده بود. هزینه کلاس دخترم هم بود. ضمن اینکه وقتی بچه داشته باشی همیشه باید چند میلیونی ته حسابت بگذاری برای وقت مبادا»

نتیجه اینکه در نهایت از تعمیر کولر ماشین منصرف شد: «به همین دلیل هم همان روز مستقیم به خانه برگشتم. ماشینم را داخل پارکینگ پارک کردم و با خودم تصمیم گرفتم از وسایل حمل‌ونقل عمومی استفاده کنم تا هوا خنک‌تر شود. واقعا منطق اینکه نزدیک به 20 میلیون تومان بدهم برای اینکه فقط کولر ماشینم را تعمیر کنم، برایم قابل درک نیست. تا چند سال پیش با این عدد می‌توانستیم یک ماشین بخریم و حالا پول تعمیر باید بدهیم». این فقط داستان یک کولر خودرو نیست؛ در بسیاری از خانه‌ها، وسایلی وجود دارند که خراب شده‌اند اما به تعمیرگاه برده نمی‌شوند. فهرست این لوازم هم محدود به اتو و بخاری و مایکروفر نیست؛ گاهی حتی به لباس و کیف و کفش هم می‌رسد.

«مسعود» می‌گوید اتوی لباس خانه چند ماه پیش خراب شد. ابتدا تصمیم داشت آن را تعمیر کند، اما وقتی هزینه تعمیر را پرسید، متوجه شد با کمی هزینه بیشتر می‌تواند یک اتوی جدید و البته با کیفیتی پایین‌تر بخرد. در نهایت تصمیم گرفت خرید یا تعمیر را به آینده موکول کند. اما مشکل آنجاست که هزینه خدمات در تمام حوزه‌ها آن‌قدر بالا رفته که قابل باور نیست: «حالا شما شاید بتوانی با گرانی تعمیر اتو کنار بیایی، اما وقتی تعمیر زیپ یک لباس یا کوتاهی یک شلوار هم قیمتش بالا برود، دیگر از تحمل خارج می‌شود. همین هفته گذشته لباسی را به خیاطی بردم تا زیپش را درست کنند. شما باورت می‌شود که خیاطی 850 هزار تومان قیمت به من داد؟ به خودش هم گفتم خانم من با این قیمت که بهتر است یک شلوار نو بخرم. هرچند در حقیقت همین کار را هم نمی‌توانم بکنم، ولی همین قیمت باعث شد‌ کلا بی‌خیال این کار شوم». مردم بی‌خیال تعمیرات شده‌اند

ساعت هنوز به ۱۰ صبح نرسیده، اما درِ مغازه از همان اول وقت باز است. روی قفسه‌ها انواع موتورهای سوخته، بردهای الکترونیکی، پنکه، اتو، سشوار و قطعات ریز و درشت دیده می‌شود. صاحب تعمیرگاه می‌گوید تا چند سال قبل در همین ساعت چند وسیله برای تعمیر روی میز بود، اما حالا بیشتر مراجعه‌کننده‌ها فقط یک سؤال دارند: «هزینه تعمیر چقدر می‌شود؟».

او می‌گوید: «بیشتر مردم قبل از اینکه وسیله را روی میز بگذارند، قیمت می‌پرسند. وقتی مبلغ را می‌شنوند، تشکر می‌کنند و می‌روند. خیلی‌ها حتی وسیله را از ماشین هم پیاده نمی‌کنند». به گفته این تعمیرکار، گرانی فقط برای مشتری‌ها مشکل ایجاد نکرده است. قیمت قطعات، اجاره مغازه، مالیات، هزینه برق و دستمزد همگی افزایش پیدا کرده‌اند و او هم ناچار است هزینه واقعی تعمیر را اعلام کند: «مشتری فکر می‌کند ما گران می‌گیریم، اما خودش اگر قیمت قطعه را بپرسد، متوجه می‌شود بخش زیادی از مبلغ اصلا دست ما نیست».

او به سشواری اشاره می‌کند که چند روز است روی قفسه مانده است. صاحب دستگاه بعد از شنیدن هزینه تعمیر گفته فعلا آن را نمی‌خواهد و شاید بعدا برگردد: «چنین اتفاقی دیگر عادی شده است. بعضی وسایل هفته‌ها و حتی ماه‌ها در مغازه می‌مانند، چون صاحبشان برای پرداخت هزینه مردد است. قبلا روزی 10 وسیله تعمیر می‌کردم، حالا شاید چهار یا پنج‌تا. قیمت هر تعمیر بیشتر شده، اما تعداد کارها پایین آمده است». جامعه درگیر فقر تعمیراتی

«علی‌اصغر سعیدی»، جامعه‌شناس اقتصادی، می‌گوید: «این پدیده تأسف‌برانگیزی است و شاید بتوان نام آن را محرومیت از تعمیر یا حتی «فقر تعمیراتی» گذاشت؛ یعنی وضعیتی که برخی خانوارها نه توان خرید کالای نو را دارد و نه می‌تواند هزینه تعمیر و نگهداری کالای موجود را بپردازد. در نتیجه، وسیله معیوب برای مدتی طولانی بلااستفاده می‌ماند، با نقص و خطر استفاده می‌شود یا خانوار به تعمیرات موقت و کم‌کیفیت روی می‌آورد. در نقطه آغاز، معمولا یک تصمیم اقتصادی است، اما صرفا اقتصادی نیست. خانوار میان چند هزینه مقایسه می‌کند؛ اجرت تعمیرکار، قیمت قطعه، هزینه رفت‌وآمد یا حمل وسیله، احتمال خرابی مجدد و قیمت خرید کالای جایگزین. اگر درآمد خانوار برای نیازهای فوری‌تری مانند خوراک، مسکن، دارو و آموزش کافی نباشد، تعمیر حتی زمانی که از نظر بلندمدت به‌صرفه است، به تعویق می‌افتد. وقتی هزینه‌ها بالا می‌روند، نسبت هزینه‌های خوراکی به غیر‌خوراکی افزایش پیدا می‌کند». افزایش نابرابری

نکته شایان توجه اینکه پدیده مورد بحث لزوما «گذار از تعمیر به تعویض» نیست؛ در میان گروه‌های کم‌درآمد ممکن است گذار از تعمیر به محرومیت باشد: «تجربه اروپا نیز نشان می‌دهد علاقه فرهنگی به تعمیر لزوما کافی نیست. خواندم که در یک نظرسنجی اروپایی، ۷۷ درصد مردم گفته‌اند ترجیح می‌دهند وسایل خود را تعمیر کنند، اما بسیاری در عمل به علت هزینه تعمیر و کیفیت یا دسترس‌پذیری خدمات، کالا را جایگزین می‌کنند یا دور می‌اندازند. از سوی دیگر، گرانی خدمات رسمی معمولا بخشی از تقاضا را به سمت تعمیرکاران غیررسمی سوق می‌دهد: تعمیرکاران خانگی، کارگاه‌های بدون مجوز، واسطه‌های قطعات دست‌دوم، تعمیرکاران سیار و افرادی که از طریق شبکه‌های اجتماعی مشتری پیدا می‌کنند. این روند دو وجه دارد؛ از یک سو، اقتصاد غیررسمی می‌تواند نقش حمایتی داشته باشد. تعمیرکار محلی ممکن است با دستمزد کمتر، استفاده از قطعه دست‌‌دوم یا تعمیر قطعه به‌جای تعویض کامل آن، امکان ادامه استفاده از کالا را فراهم کند. این بخش همچنین برای افراد دارای مهارت ولی فاقد سرمایه یا مدرک رسمی، فرصت اشتغال ایجاد می‌کند».

 اما از سوی دیگر، گسترش آن می‌تواند پیامدهای منفی داشته باشد: «مخاطراتی مانند ورود تعمیرکاران مبتدی به چرخه تعمیرات، نبود ضمانت و امکان پیگیری شکایت، استفاده از قطعات تقلبی یا نامطمئن، افزایش تعمیرات موقت و تکرار هزینه، فرار مالیاتی و کاهش درآمد عمومی، نبود بیمه و حمایت اجتماعی برای تعمیرکاران، خطرهای ایمنی در تعمیر خودرو، برق، گاز و وسایل حرارتی و شکل‌گیری بازار خرید و فروش قطعات بازشده از وسایل مستعمل یا با منشأ نامعلوم. گزارش بانک جهانی تأکید می‌کند اشتغال غیررسمی معمولا با فقدان بیمه و حمایت اجتماعی، بنگاه‌های بسیار کوچک، بهره‌وری پایین‌تر و محدودیت درآمدهای مالیاتی همراه است. با این حال، نباید تعمیرکار غیررسمی را صرفا مسئله یا متخلف دانست. در شرایطی که خدمات رسمی بسیار گران یا قطعات اصلی کمیاب‌اند، این گروه بخشی از خلأ بازار رسمی را پر می‌کند. سیاست مناسب، حذف این بخش نیست، بلکه رسمی‌سازی تدریجی و کم‌هزینه آن از طریق آموزش، گواهی مهارت، بیمه ساده، مالیات متناسب، دسترسی به قطعه و الزام به ارائه ضمانت محدود است».

سعیدی مهم‌ترین پیامد این وضعیت را در افزایش نابرابری در کیفیت زندگی می‌داند: «خرابی یک وسیله برای خانوار پردرآمد مشکلی موقت است، اما برای خانوار کم‌درآمد ممکن است ماه‌ها ادامه یابد. در نتیجه، نابرابری فقط در مالکیت کالا دیده نمی‌شود، بلکه در توان نگهداری از دارایی‌ها نیز ظاهر می‌شود. خرابی یخچال، ماشین لباسشویی، کولر، بخاری، خودرو یا تلفن همراه مستقیم بر زندگی روزمره اثر می‌گذارد. نبود امکان تعمیر می‌تواند هزینه‌های دیگری ایجاد کند؛ مانند فساد مواد غذایی، افزایش کار خانگی، دشواری رفت‌وآمد یا محرومیت از آموزش و خدمات دیجیتال. در بسیاری از خانواده‌ها، خرابی وسایلی مانند ماشین لباسشویی، جاروبرقی یا تجهیزات پخت‌وپز به افزایش کار بدون مزد زنان منجر می‌شود. بنابراین «فقر تعمیراتی» می‌تواند بُعد جنسیتی نیز داشته باشد. همچنین‌ خانواری که توان تعمیر خودرو، وسایل برقی، سیستم گرمایشی یا سیم‌کشی را ندارد، ممکن است همچنان از وسیله معیوب استفاده کند. این وضع احتمال تصادف، آتش‌سوزی، برق‌گرفتگی یا آلودگی را افزایش می‌دهد».

او با اشاره به سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نیز تأکید می‌کند: «این سازمان تأکید کرده است تحقق اقتصاد چرخشی فقط با توصیه به مردم ممکن نیست و خدمات تعمیر باید واقعا در دسترس و مقرون‌به‌صرفه باشد. این سازمان کاهش مالیات بر خدمات تعمیر را یکی از ابزارهایی می‌داند که می‌تواند هزینه تعمیر را کاهش داده و استفاده مجدد از کالاها را تقویت کند. در کشورهای درحال‌توسعه نیز تعمیر و استفاده از قطعات دست‌دوم سابقه گسترده‌ای دارد، اما معمولا سهم بالایی از آن در بخش غیررسمی انجام می‌شود. این بخش برای اشتغال و تأمین خدمات ارزان اهمیت دارد، ولی تعمیرکاران آن غالبا از بیمه، حمایت اجتماعی، استاندارد ایمنی و دسترسی رسمی به قطعات محروم‌اند. به نظر می‌رسد ایران نیز با توجه به پایداری تحریم اقتصادی باید این سیاست‌ها را به نحوی بومی کند».

سعیدی در پایان و در پاسخ به این پرسش که آیا دشواری امروز مردم در تأمین، نگهداری و تعمیر وسایل، صرفا نتیجه فقر و نابسامانی اقتصادی است، یا حاصل وابستگی انسان جدید به سطحی از آسایش است که تمدن صنعتی آن را به «ضرورت» تبدیل کرده است، می‌گوید: «دیدگاه سنت‌گرایانه و محافظه‌کارانه از این فرض آغاز می‌کند که انسان جدید میان نیاز واقعی و میل ایجادشده تفاوت نمی‌گذارد. تمدن صنعتی، تبلیغات و مصرف‌گرایی، بسیاری از وسایلی را که زمانی امکاناتی برای آسایش بودند، به نیازهای ظاهرا اجتناب‌ناپذیر تبدیل کرده‌اند. ماشین لباسشویی، جاروبرقی، خودرو، تلفن هوشمند و همراه، دستگاه تهویه و دیگر وسایل ابتدا برای کاهش زحمت انسان ساخته شدند، اما به‌تدریج شیوه زندگی چنان بر محور آنها سازمان یافت که نبودشان به صورت بحران تجربه می‌شود. براساس این نگاه، انسان سنتی فقیرتر بود، اما همه کمبودها را «محرومیت» تلقی نمی‌کرد. لباس را ترمیم می‌کرد، وسایل را تا پایان عمر به کار می‌برد، بسیاری از کارها را با نیروی بدنی انجام می‌داد و رضایت خود را کمتر به کالاها وابسته می‌کرد. در مقابل، انسان جدید آسایش بیشتری به دست آورده، اما تحمل دشواری و محدودیت را از دست داده است. البته تمدن جدید را می‌توان به دلیل تولید خواسته‌های بی‌پایان نقد کرد، اما نمی‌توان دستاوردهای آن در کاهش رنج و کار فرساینده را انکار کرد. قناعتی که نظریه سنت‌گرایانه تبیین می‌کند زمانی فضیلت است که انتخابی آزادانه و عادلانه باشد؛ هنگامی که فقر آن را تحمیل می‌کند، قناعت نام دیگری برای محرومیت می‌شود. راه‌حل نه بازگشت کامل به زندگی سنتی است و نه تسلیم‌شدن به مصرف‌گرایی، بلکه ساختن جامعه‌ای است که در آن کالاها بادوام و قابل تعمیر باشند، مردم مهارت و حق تعمیر داشته باشند و برخورداری از امکانات ضروری به امتیاز طبقات مرفه محدود نشود».

به گفته او در ایران افزایش قیمت قطعات، دشواری تأمین قطعات وسایل خارجی و استفاده از قطعات واردشده از مسیرهای غیررسمی از عوامل افزایش هزینه تعمیر گزارش شده است: «درباره بعضی وسایل، به‌ویژه بردهای الکترونیکی، کمبود و گرانی قطعه می‌تواند تعمیر را بسیار پرهزینه کند. در حقیقت مشکل از نوسانات اقتصادی ناشی می‌شود، به این نحو که در دوره‌ای وضع اقتصادی خوب بود و مردم توان خرید داشتند و روی به محصولات بهتری آوردند و این محصولات نسبت به محصولات گذشته فناوری‌محورتر بودند و حالا که وضع اقتصادی خراب شده، دیگر توان تعمیر آنها را ندارند، برای اینکه تعمیر این وسایل از نوع وسایل گذشته گران‌تر است».

اما عوامل دیگری نیز در این زمینه دخالت دارند: «بی‌اعتمادی به تعمیرکار و نگرانی از تعویض قطعات سالم یا اعلام قیمت نامشخص. وضع اقتصادی که بد می‌شود نه‌تنها خانوارها، بلکه تعمیرگاه‌ها را نیز در بر می‌گیرد. نامعلو‌م‌بودن نتیجه تعمیر و ترس از خرابی مجدد، دشواری یافتن قطعه اصلی، نبود ضمانت معتبر برای تعمیر، طراحی برخی کالاها به شکلی که بازکردن، تعمیر یا تعویض قطعه آنها دشوار است، ارزش نمادین کالا و احساس شرمندگی از استفاده از وسیله کهنه یا تعمیرشده است که این عامل آخر گریبان طبقه متوسط را هم می‌گیرد؛ بنابراین تصمیم خانوار را می‌توان نوعی محاسبه اقتصادی در شرایط بی‌اطمینانی دانست. مسئله فقط این نیست که تعمیر گران است؛ خانوار نمی‌داند در برابر این هزینه، چه مقدار عمر مفید و اطمینان دریافت خواهد کرد».

تغییر فرهنگ مصرف مؤثر است، اما نباید همه مسئولیت را به «مصرف‌زدگی مردم» نسبت داد: «در بسیاری از جوامع، تبلیغات، مد، فروش اقساطی، عرضه دائمی مدل‌های جدید و کوتاه‌شدن چرخه فناوری، کالا را از یک وسیله بادوام به محصولی تبدیل کرده است که باید مرتب جایگزین شود. در جامعه‌شناسی مصرف بیشتر محققان به نقش سلبرتی‌ها، تبلیغات و مد و ارزش‌هایی که مرتب در جامعه پمپاژ می‌شود اشاره می‌کنند. در حوزه لباس، کفش، تلفن همراه و بعضی لوازم کوچک خانگی، خرید کالای تازه گاه از تعمیر جذاب‌تر یا حتی ارزان‌تر به نظر می‌رسد. این امر به‌تدریج مهارت‌هایی مانند وصله‌زدن، رفوکردن، تعمیر کفش، نگهداری پیشگیرانه و تعمیرات ساده خانگی را نیز تضعیف می‌کند».

این جامعه‌شناس اقتصادی البته معتقد است با این حال، در جامعه ایران احتمالا با یک وضعیت دوگانه مواجهیم: «از یک طرف، فرهنگ جهانی مصرف، نوگرایی و منزلت اجتماعی کالای تازه را تقویت کرده است. از طرف دیگر، کاهش قدرت خرید، مردم را وادار کرده است کالاها را بیشتر نگه دارند، دست‌ دوم بخرند یا تعمیر کنند. اکنون گرانی تعمیر باعث شده راه سوم نیز برای بخشی از خانوارها بسته شود. پس صرف‌نظر از تعمیر همیشه به معنای تمایل به خرید نو نیست. گاهی شخص نه وسیله را تعمیر می‌کند و نه جایگزین، بلکه سطح برخورداری خود را کاهش می‌دهد. مثلا از یک اتاق بدون وسیله سرمایشی استفاده نمی‌کند، لباس آسیب‌دیده را کنار می‌گذارد، با خودروی دارای نقص رفت‌وآمد می‌کند یا یک وسیله خانگی را از زندگی روزمره حذف می‌کند».



۲ ساعت قبل / سایت جوان آنلاین

فرهنگ می‌تواند زبان اتحاد ملت‌های جبهه مقاومت باشد

جوان آنلاین: سریال «رویای نیمه‌شب» اقتباسی آزاد از رمان مطرح «رویای نیمه‌شب» نوشته مظفر سالاری و محصول سازمان هنری رسانه‌ای اوج است. این سریال به کارگردانی حسن آخوندپور، تهیه‌کنندگی سعید سعدی و نویسندگی سیدحسین امیرجهانی، داستان فتاح، جوانی سنی‌مذهب، و تلما، دختری شیعه را در شهر حله روایت می‌کند. دو دلداده‌ای که عشقشان در میان تعصبات مذهبی، مخالفت خانواده‌ها و سیاست‌های تفرقه‌افکنانه حاکمان شهر گرفتار می‌شود، اما برای رسیدن به یکدیگر از هیچ تلاشی دست نمی‌کشند. 

کاظم هژیرآزاد، بازیگر نقش ابوراعد در سریال «رویای نیمه‌شب»، حضور بازیگران سوری در این سریال را فرصتی برای تقویت پیوند فرهنگی میان ایران و سوریه دانسته و می‌گوید: این همکاری می‌تواند فراتر از مناسبات سیاسی، پیام دوستی و همبستگی ملت‌هایی را منتقل کند که در برابر ظلم و ستم ایستادگی کرده‌اند. او همچنین با اشاره به مسئله فلسطین و جبهه مقاومت تأکید کرد که این اتحاد می‌تواند در عرصه فرهنگ نیز خود را نشان دهد. وی همچنین با اشاره به تجربه حضور خود در آثار تاریخی همچون «مختارنامه»، «امام‌علی (ع)» و «ولایت عشق»، می‌گوید که بازی در یک اثر تاریخی برای او تفاوتی با دیگر گونه‌های نمایشی ندارد و مهم‌ترین وظیفه بازیگر، نزدیک شدن به تصویری است که کارگردان از نقش در ذهن دارد. هژیرآزاد، ابوراعد را شخصیتی خشن، فرمانبردار و فاقد پیچیدگی‌های درونی توصیف می‌کند که مأموریتش اجرای دستورات مافوق است. «جوان» در گفت‌و‌گو با این بازیگر پیشکسوت سینما، تلویزیون و تئاتر کشورمان به پیچیدگی‌های بازی در این اثر، چگونگی تولید آثار اقتباسی و همچنین تفاوت‌های بازی در آثار تاریخی و غیرتاریخی می‌پردازد. 

وقتی پیشنهاد بازی در «رویای نیمه‌شب» و نقش ابوراعد به شما شد، چه چیزی در این شخصیت برایتان جذاب بود؟

من قصه را نخوانده بودم و فقط برای نقشی انتخاب شدم که آن را نمی‌شناختم. آقای آخوندپور برای کارگردانی این پروژه آمدند و من هم پیش از آن با ایشان کار نکرده بودم. البته کارهایشان را دیده بودم، اما تجربه همکاری با ایشان را نداشتم. در واقع، نقش ابوراعد در ابتدا هیچ جذابیتی برای من نداشت و من سعی کردم خودم را به این شخصیت نزدیک کنم، تا آنجا که می‌توانم. ابوراعد آدم خشنی است؛ آدمی جنگجو و بی‌رحم. زندانبان است و با جماعتی از آدم‌های بسیار خشن و بی‌رحم سروکار دارد. این افراد به گریه‌ها، التماس‌ها و درخواست‌های زندانیان پاسخ مثبت نمی‌دهند. اگر چنین نباشد، به هر حال مورد خشم بالادستی‌های خود قرار می‌گیرند. بنابراین سعی کردم خودم را به این نقش نزدیک کنم. 

ابوراعد در جهان داستان چه جایگاهی دارد؟ آیا شخصیت او در رمان اصلی وجود دارد؟

من خبر ندارم، چون رمان را نخوانده‌ام. حتی خود سناریو را هم از ابتدا تا انتها نخواندم و فقط نقش خودم را مطالعه کردم. با تخیلی که داشتم و با راهنمایی‌هایی که از دکور، لباس و کارگردان می‌گرفتم، تصور می‌کردم این آدم باید شخصیت خشنی باشد؛ کسی که زندانیان از او بترسند و شورش نکنند. این شغلی است که به هر حال به من داده‌اند و من باید آن را به بهترین شکل انجام بدهم. محل ارتزاق من همین شغل است. باید به بالادست و رئیس خود هر کسی که است، خدمت و از او اطاعت کنم و این زندان را نگهداری کنم، این کار من بود. 

«رویای نیمه‌شب» از یک رمان اقتباس شده است. از نگاه شما، اقتباس تلویزیونی چه چیزی به جهان یک رمان اضافه می‌کند و در مقابل، چه چیز‌هایی را ممکن است از آن بگیرد؟

به نظر من اقتباس، یک نگارش جدید است. آنچه نویسنده در تخیل خودش به روی صفحات کاغذ می‌آورد، حالا باید زندگی پیدا کند؛ باید به زندگی تبدیل شود. آدم‌ها باید بلند شوند، حرکت کنند، با هم حرف بزنند و ارتباط داشته باشند. بنابراین تفاوت بسیار مهمی میان نوشته و زنده‌کردن یا حیات بخشیدن به عناصر و انسان‌هایی وجود دارد که نویسنده به تصویر کشیده است. این اقتباس حتی می‌تواند از رمان قوی‌تر باشد. اگر کارگردانی خوبی باشد و بازیگران خوبی در اختیار داشته باشد و بتواند به این شخصیت‌ها زندگی ببخشد، اثر می‌تواند از رمان تصویری‌تر، دیدنی‌تر و جذاب‌تر باشد. امیدوارم این اتفاق افتاده باشد. به هر حال، سعی و تلاش کارگردان و دیگر عوامل این بوده که آن نوشته‌ها و تخیل نویسنده را به زندگی تبدیل کنند، آنها را زنده کنند و به حیات واقعی برسانند. قضاوتش با تماشاگر است؛ با کسی که اثر را می‌بیند، یا کسی که کتاب را خوانده و حالا باید زنده‌شدن شخصیت‌ها را ببیند. قضاوت نهایی با تماشاگر است. 

شما در چند پروژه تاریخی مهم بازی کرده‌اید، اما امروز، بعد از سال‌ها تجربه، آیا حضور در یک پروژه تاریخی برایتان با همان دشواری‌های سال‌های اول همراه است یا نوع نگاهتان کاملاً تغییر کرده است؟

من بازیگرم و برای من پروژه تاریخی و غیرتاریخی تفاوتی ندارد. وقتی برای بازی در کاری انتخاب می‌شوم، بیشتر به این فکر می‌کنم که آیا این کار می‌تواند زندگی من را بچرخاند یا نه. شغل من بازیگری است و کار دیگری غیر از بازی کردن ندارم. بنابراین همه نقش‌ها، همه ژانر‌های هنری و همه قصه‌ها و داستان‌ها برای من تفاوتی ندارند. فرقی نمی‌کند تاریخی باشد، غیرتاریخی، اجتماعی، کمدی یا تراژدی. من از نقطه‌نظر کارگردان و تهیه‌کننده انتخاب می‌شوم، چون سوابق من را در کار‌های قبلی دیده‌اند و روی من حسابی باز کرده‌اند که این نقش به درد این بازیگر می‌خورد؛ این چهره، این هیکل و این صدا برای این نقش مناسب است. در انتخاب شدنم، خودم نقشی ندارم. انتخاب می‌شوم و کار‌های قبلی من در واقع ملاک تعیین‌کننده برای انتخابم هستند، اما وقتی انتخاب شدم، دیگر باید سعی و تلاش خودم را بکنم تا به چیزی که کارگردان و تهیه‌کننده می‌خواهند برسم. 

بازیگر در یک اثر تاریخی گاهی مجبور است با محدودیت‌هایی مثل لحن، پوشش، گریم، میزانسن و ادبیات دوره تاریخی کنار بیاید. کدام‌یک از این محدودیت‌ها بیشتر روی بازی شما اثر می‌گذارد؟

همان‌طور که عرض کردم، من برای بازی در یک نقش انتخاب می‌شوم و سعی می‌کنم آن نقش را به بهترین نحو ارائه بدهم. اینکه لباس ممکن است باعث دست‌وپاگیری من باشد یا گریم به شکلی باشد که زیاد خوشم نیاید، طبیعی است. ممکن است کفشی که به پا دارم آزارم بدهد، یا لباس آنقدر ضخیم باشد که عرق کنم. گاهی لباس از نظر جنس پارچه یا نوع دوخت به شکلی است که پوست را آزار می‌دهد و وقتی آن را درمی‌آورم، کاملاً خیس عرق است. در کار‌های تاریخی، لباس و نوع انتخاب پارچه یا ابزار و به اصطلاح زره جنگی، گاهی از الیاف سخت و خشن ساخته شده است. گاهی در زمستان آنقدر سرد بوده که ما خودمان را با چیز دیگری می‌پوشاندیم تا این سرما که وارد لباس می‌شد و بدن را آزار می‌داد، کمتر اذیت‌مان کند. در تابستان هم شرایط به شکل دیگری سخت می‌شد. مثلاً در زندان، فضای زندان باید به‌گونه‌ای باشد که راحت نباشد؛ زندانی باید تحت شکنجه باشد. بنابراین مجبورند فضا را دودآلود کنند. اسفند دود می‌کنند یا شمع‌هایی را برای ایجاد نور ضعیف در زندان قرار می‌دهند. این شمع‌ها وقتی روشن می‌شوند، دود ایجاد می‌کنند. وقتی کارمان تمام می‌شود و بیرون می‌آییم، بینی‌مان گرفته است. وقتی بینی‌مان را می‌شوییم، سیاهی از بینی بیرون می‌آید. حتی در حلقمان هم در واقع حالت دود ایجاد شده است. اینها مشکلات کار است؛ مشکلات کار تاریخی. زندان را حتماً باید به گونه‌ای بسازند که برای زندانی راحت نباشد و تحت شکنجه باشد. زندانبان هم در واقع از همان شرایط برخوردار است، چون به هر حال زندانبان هم نوعی زندانی است؛ باید در زندان باشد و مراقب زندانیان باشد. بنابراین همان هوایی را استنشاق می‌کند که زندانی استنشاق می‌کند. به همین دلیل کار در پروژه‌های تاریخی سخت‌تر می‌شود و به تناسب سختی، کار پرهزینه‌تر هم می‌شود و از نظر زمانی ممکن است طولانی‌تر از یک کار اجتماعی روزمره باشد. اینکه محدودیت برای ما ایجاد کند، بستگی به خصوصیات آن نقش دارد. مثلاً من تا به حال برای جلوی دوربین قرار گرفتن، مو‌های سرم را نتراشیده بودم. اینجا پیشنهاد شد که اگر موی من تراشیده باشد، شخصیت خشن‌تر می‌شود. حالا که قرار است فرمانده زندانیان و فرمانده یک قسمت باشم، باید شباهتی به بقیه فرمانده‌ها داشته باشم؛ کسانی که موهایشان را می‌تراشند. با وجود میل خودم، چون موهایم سفید بود، مو‌های من را تراشیدند و کچلم کردند. خود این یکی از دلخوری‌های من بود که چرا باید کچل باشم! می‌توانم یک فرمانده مودار باشم، اما به هر حال این سلیقه کارگردان بود که من باید سرم کچل و موهایم تراشیده شود و من هم زیر بار رفتم. چاره‌ای نداشتم. نقش باید زیبا و باورکردنی می‌شد. مثل بقیه که سرشان را تراشیده بودند، سر من را هم تراشیدند. حالا که نگاه می‌کنم، می‌بینم با آن گریم و سر تراشیده، خیلی خشن‌تر شده‌ام. امیدوارم مورد پسند مردم هم قرار بگیرد. 

در «مختارنامه»، «امام علی (ع)» و «ولایت عشق» با جهان‌های تاریخی متفاوتی روبه‌رو بودید. آیا تجربه آن پروژه‌ها هنگام بازی در «رویای نیمه‌شب» به کمک‌تان آمد یا سعی کردید تجربه‌های قبلی را کاملاً کنار بگذارید؟

هر قصه‌ای سعی می‌کند متکی به عناصر خودش باشد. نه نویسنده و نه کارگردان نمی‌خواهد از کار دیگری تقلید کند. بازیگر هم به طریق اولی سعی می‌کند متفاوت‌تر از بازی‌های گذشته باشد. البته بعضی وقت‌ها می‌شود و بعضی وقت‌ها نمی‌شود. اینکه یک بازیگر برای یک کار تاریخی انتخاب می‌شود، قطعاً کارگردان، نویسنده یا تهیه‌کننده به چهره، اندام، صدا و کار‌هایی که قبلاً انجام داده توجه می‌کند. مثلاً کسی که در «ولایت عشق» بازی کرده، امام‌حسن یا امام‌رضا (ع) را بازی کرده، یک چهره از خودش ارائه داده که کارگردان می‌گوید این چهره به درد این کار می‌خورد. حالا نقش ممکن است منفی یا مثبت باشد و ما هم مجبوریم بپذیریم، چون آمده‌ایم که کار کنیم و شغل‌مان همین است. نمی‌توانیم چانه بزنیم که قیافه ما اینطور باشد بهتر است. سرمان را می‌تراشند، سیبیل برایمان می‌گذارند؛ اگر سیبیل داشته باشیم، سیبیلمان را می‌تراشند، ریش برایمان می‌گذارند و اگر ریش داشته باشیم، ریشمان را می‌تراشند. این خاصیت زندگی هنری است. اولاً باید شبیه همدیگر نباشیم و متفاوت باشیم. همه دوست دارند، هم بازیگر و هم کارگردان و تهیه‌کننده که این نقش نسبت به گذشته متفاوت‌تر باشد. ما هم سعی می‌کنیم متفاوت باشیم. حالا اینکه چقدر موفق شویم، بستگی به شرایط و موقعیتی دارد که نویسنده پیشنهاد می‌کند. زندگی هزار رنگ و هزار جور بازی دارد. قطعاً این هزار جور بازی می‌تواند در هر داستانی تکرار شود، ولی بازیگر باید تلاش کند که تکراری بازی نکند؛ هم لباسش، هم گریمش باشد، هم لحنش و هم اعمال و رفتارش متفاوت باشد. بازیگر سعی خودش را می‌کند. اینکه چقدر به آن میزانی که تلاش کرده، می‌رسد و موفق می‌شود، بستگی به استعداد، توانایی و قضاوت تماشاگر دارد. 

فکر می‌کنید بازیگر امروز نسبت به چند دهه قبل، برای ایفای یک نقش تاریخی با چه چالش تازه‌ای مواجه است؟

بازیگر امروز و دیروز و فردا ندارد. بازیگر، بازیگر است؛ چه دیروز، چه امروز و چه فردا. وقتی یک نقش به او ارائه و پیشنهاد می‌شود، باید سعی و تلاش خودش را بکند تا به آن نقش برسد. فرقی نمی‌کند نقش مربوط به گذشته باشد، حال باشد یا آینده. قطعاً باید میل، رغبت و ذوق و سلیقه کارگردان و تولیدکننده را در اجرای نقش در نظر بگیرد و در نهایت تماشاگر هم باید با دیدن آن قانع شود که این نقش به این بازیگر می‌خورد و انتخاب درستی بوده است. اگر انتخاب نادرست باشد، کمکی نمی‌کند که بازیگر به نقش برسد. بازیگر ضعیف به نقش می‌رسد و این موضوع در زمان تماشا برای همه مشخص می‌شود. چشم باز می‌شود و می‌بینیم بازیگر ادای این کار را درمی‌آورد، اما به قیافه‌اش نمی‌خورد که اصلاً چنین شخصیتی باشد. این ممکن است پیش بیاید و در واقع می‌تواند اشتباه کارگردانی باشد؛ اینکه در انتخاب، شخصی را انتخاب کرده‌اند که ناتوان است یا چهره‌اش به نقش نمی‌خورد، اما تا به حال در مورد من صادق نبوده و نقش‌هایی که بازی کرده‌ام، تاریخی بوده و کارگردان از من راضی بوده است؛ ان‌شاءالله. 

در «رویای نیمه‌شب» با جامعه‌ای مواجهیم که اختلافات مذهبی و اجتماعی روی زندگی آدم‌ها اثر می‌گذارد. از نگاه شما، جذابیت اصلی این داستان در بخش تاریخی آن است یا در روابط انسانی‌ای که در دل آن تاریخ شکل می‌گیرد؟

«رویای نیمه‌شب» قصه شیرینی است؛ مخلوطی از تضاد‌های مختلف بین زن و مرد، ثروت و فقر، حسادت و گذشت و فداکاری. اگر خوب دقت کنیم، می‌بینیم که مثل همه داستان‌های دیگر این خاصیت را دارد که انسان‌ها را به چالش می‌کشد و آنها گاهی به مقاصدشان می‌رسند و گاهی نمی‌رسند و شکست می‌خورند. این سرنوشت انسان است. حالا این قصه به این شکل درآمده، به این شکل نوشته شده و به این شکل به تصویر کشیده شده، اما از قاعده اصلی مستثنی نیست؛ قاعده اصلی، یعنی تضاد بین خیر و شر، تضاد بین آدم‌های خوب و آدم‌های بد و کار‌های خوب و کار‌های بد. این تضاد همیشه باعث قصه و داستان و روایت می‌شود و شنیدن آنها برای تماشاگر جذاب است. این سریال هم از این قاعده مستثنی نیست. به‌خصوص اینکه یک یا دو بازیگر سوری هم به آن اضافه شده‌اند که می‌تواند از جنبه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی هم اعتبار بیشتری به کار بدهد؛ به این معنا که تماشاگران سوری هم از این سریال استقبال کنند. اگر این اثر ترجمه و به زبان عربی ارائه شود، دوستان ما در سوریه هم می‌توانند آن را ببینند؛ چه دوستان سیاسی و چه اجتماعی ما در سوریه، چه شیعه و چه سنی. ما با این کار و انتخابمان، یک نوع کوشش کرده‌ایم که دوستی خودمان را اعلام کنیم؛ اینکه ما با سوریه یک نوع اتحاد و دوستی داریم که می‌تواند در عالم فرهنگ هم خودش را نشان بدهد، نه فقط در عالم سیاست. در عالم فرهنگ هم می‌توانیم این دوستی را داشته باشیم. با ملت سوریه که ملت مظلومی است. واقعاً به سوریه و فلسطین ظلم و ستم شد و متأسفانه دنیای خشن سوریه را به این روز انداخت. من خوشحالم که دو بازیگر سوری در این نمایش حضور دارند و این نمایش به نوبه خودش توانسته به تهیه‌کنندگی آقای سعدی، یک جور دوستی خودش را به جهانیان ابلاغ کند؛ اینکه ما می‌توانیم متحد باشیم و متحد هستیم. ما در جبهه مقاومت، در مقاومت با ظلم و ستم امریکا و اسرائیل، می‌توانیم کنار هم باشیم؛ هم فرهنگی، هم سیاسی و هم نظام. از این بابت، به نظر من این موضوع حائز اهمیت است. ما متحد همه کسانی هستیم که دارند در مقابل امریکا و اسرائیل مقاومت می‌کنند. 

اگر بخواهید یک ویژگی از ابوراعد را انتخاب کنید که به نظرتان مخاطب ممکن است در تحلیل‌های اولیه‌اش از شخصیت متوجه آن نشود، آن ویژگی چیست؟

ابوراعد شخصیت پیچیده‌ای ندارد که تماشاگر متوجه آن نشود. اعمالی که انجام می‌دهد و همه دستوراتی که از بالادستش می‌گیرد، اجرا می‌کند و این اعمال و رفتار هم پیچیدگی خاصی ندارند. به نظر من، او مثل همه آدم‌هایی است که از بالا دستور می‌گیرند و عمل می‌کنند. شخصیت خیلی پیچیده‌ای ندارد؛ خیلی ساده و عادی و عامی است. ما پیچیدگی‌های درونی او را نمی‌بینیم. بیشتر یک آدم بیرونی است تا درونی؛ دستوری را می‌پذیرد و آن را انجام می‌دهد و براساس همین کار زندگی‌اش را می‌گذراند. نمونه این آدم می‌تواند حتی یک آدم کت‌وشلواری هم باشد. در جامعه ما آدم‌هایی وجود دارند که از خودشان مایه، اندیشه یا نقشه‌ای ندارند که بتوانند زندگی خودشان را تغییر بدهند. فقط از بالا دستور می‌گیرند و عین همان دستور را انجام می‌دهند. هرچقدر در انجام وظایفشان موفق‌تر باشند، خودشان را به آن شخصی که دستور داده نزدیک‌تر می‌کنند؛ حالا فرمانده باشد، پادشاه باشد، وزیر باشد یا هر کس دیگری. آدم‌های سر به راه و حرف‌گوش‌کن، برای رسیدن به مقصود و هدفی که به آنها داده شده، به نحو احسن سعی می‌کنند کارشان را انجام دهند. برای همین هم این آدم از یک مقام خیلی پایین‌تر، یعنی زندانبان یا شکنجه‌گر، به این نتیجه می‌رسد که به او ارتقای مقام بدهند و فرمانده یک قسمت کنند. این به خاطر گوش‌به‌فرمان بودن و توانایی اوست که یک مسئولیت بزرگ‌تر و پیچیده‌تر را به او محول می‌کنند. ابوراعد اینگونه است. فقط دستور اجرا می‌کند. تفکر و اندیشه ندارد. تفکر و اندیشه در کسانی است که در چالش با زندگی زمین می‌خورند، بلند می‌شوند، یاد می‌گیرند و راه بهتری را انتخاب می‌کنند. این ویژگی در شخصیت‌های دیگر و شخصیت‌های مثبت وجود دارد، اما در شخصیت ابوراعد من پیچیدگی خاصی نمی‌بینم. او فقط می‌خواهد زنده باشد، مثل دیگران زندگی خوب داشته باشد و برای خوب زندگی کردن، بهترین حرف‌گوش‌کن و بهترین دستورانجام‌دهنده باشد. در گرفتن دستورات و انجام آنها تلاش خودش را می‌کند و کم نمی‌آورد؛ در هر صورت، فکر می‌کنم پیچیدگی آن‌چنانی ندارد.




 مصداق شکست بازار
۴ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

مصداق شکست بازار

کالای عمومی کالایی است که منافع آن معطوف به غیر است؛ این کالا غیرشفاف است و نمی‌توان کسی را از مصرف آن مستثنا کرد. این کالا همچنین رقابت‌پذیر نیست؛ ازاین‌رو منحنی‌های معمول عرضه و تقاضا برای آن قابل استفاده نیستند و هزینه تمام‌شده آن نیز بر اساس چارچوب‌های معمول هزینه تمام‌شده در اقتصاد خرد محاسبه نمی‌شود. تولید و تهیه کالای عمومی یک هزینه کلی دارد و پس از تولید، همگان می‌توانند از آن استفاده کنند و هزینه تولید نهایی آن به صفر نزدیک می‌شود. همین که کالای عمومی، مانند نظم عمومی، تولید و عرضه شد، همه مردم، خواه‌ناخواه، از آن استفاده می‌کنند.

 چت‌جی‌پی‌تی دیگر می‌تواند پیغام بفرستد
۴ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

چت‌جی‌پی‌تی دیگر می‌تواند پیغام بفرستد

دنیای اقتصاد: چت‌جی‌پی‌تی اکنون می‌تواند با افزونه جدید Apple Messages برای شما پیامک ارسال کند. اگر تا به حال می‌خواستید تمام مکالمات دیجیتالی خود با اوپن‌آی را به اشتراک بگذارید، خبر خوبی برای شما داریم: آزمایشگاه هوش مصنوعی به‌تازگی افزونه Apple Messages را برای چت‌جی‌پی‌تی راه‌اندازی کرده است که به کاربران علاقه‌مند اجازه می‌دهد صندوق ورودی پیام‌های خود را به این چت‌بات متصل کنند. اوپن‌ای‌آی استدلال می‌کند که مزایای انجام این کار بی‌شمار است. کاربران می‌توانند از این افزونه برای مرتب‌سازی، تجزیه و تحلیل یا ویرایش پیام‌های خود مستقیما از چت‌جی‌پی‌تی استفاده کنند. این افزونه همچنین با کدِکس و ChatGPT Work کار می‌کند، بنابراین کاربران می‌توانند از آن به صورت حرفه‌ای، نه فقط شخصی، استفاده کنند.

 خلاصه بازی آرسنال 3 - کاونتری 0
۳ ساعت قبل / سایت ورزش ۳

خلاصه بازی آرسنال 3 - کاونتری 0

خلاصه بازی آرسنال 3 - کاونتری 0 - هفته اول لیگ برتر انگلیس

 حق امید‌ها را خرج بیرو‌ها نکنیم
۳ ساعت قبل / سایت جوان آنلاین

حق امید‌ها را خرج بیرو‌ها نکنیم

امید‌های فوتبال ایران به سادگی ناامید می‌شود اگر بهترین فرصت را صرفاً به بهانه کسب نتیجه تقدیم بزرگسالان کنیم

 روایتی جدید از قدرتِ ایرانی
۴ ساعت قبل / سایت الف

روایتی جدید از قدرتِ ایرانی

روایتی جدید از قدرتِ ایرانی

 ادامه نقض آتش بس در لبنان - تسنیم
۲ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ادامه نقض آتش بس در لبنان - تسنیم

رژیم صهیونیستی مناطق مختلف جنوب لبنان را بمباران کرد.