
کوروش احمدی نوشت: دستور دونالد ترامپ برای توقف حملات گسترده علیه ایران، اگرچه از شدت تنشها کاسته است اما به هیچوجه بهمعنای رفع تهدید نیست. تجربه جنگهای معاصر نشان میدهد که پایان یک دور از درگیری، لزوماً پایان خطر نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد، تنها مقدمه ورود به مرحلهای پرشدتتر و پرهزینهتر است؛ مرحلهای که هدف آن ممکن است زیرساختهای حیاتی کشورها باشد.
تجربه جنگها همیشه و بهویژه طی سه، چهار دهه اخیر، نشان میدهد که همیشه اقدام طرفهای درگیر علیه زیرساختهای حیاتی یکدیگر، یکی از گزینههاست. در این جنگها، شبکههای برق، پالایشگاهها، تأسیسات نفت و گاز، بنادر، خطوط انتقال انرژی و زیرساختهای حملونقل، گاه به اهداف اصلی تبدیل شدهاند. جنگ ایران و عراق، با حمله به پالایشگاهها و تأسیسات نفتی و بنادر آغاز شد و به «جنگ نفتکشها» انجامید. در جنگ روسیه و اوکراین نیز حملات به شبکه انرژی و زیرساختهای حیاتی به یکی از مهمترین ابزارهای اعمال فشار دو طرف تبدیل شده است. نمونه کلاسیک این الگو نیز عملیات ناتو علیه صربستان در سال ۱۹۹۹ در جریان جنگ کوزوو است؛ جایی که ناتو پس از تضعیف توان نظامی صربستان در آخرین مرحله کوشید تا با حملات گسترده به زیرساختهای اقتصادی و انرژی مانند نیروگاههای برق، پلها، راهها، راهآهن و بسیاری دیگر میلوشویچ را به پذیرش مذاکره و شرایط خود وادار کند.
از این منظر، ایران نیز نمیتواند و نباید نهایتاً خود را از چنین سناریویی مصون تلقی کند. حتی اگر بهرغم چند دور تهدید، کار تاکنون به حملات گسترده علیه زیرساختهای کشور نینجامیده نباید این وضعیت را یک قاعده دائمی تلقی کرد. هرگونه تشدید تنش میتواند، طرفین را به سمت راهبردی سوق دهد که هدف آن، فلج کردن توان اقتصادی و اجتماعی رقیب از طریق تخریب زیرساختها باشد.
در شرایط کنونی، سه سناریوی اصلی قابلتصور است که یکی از آنها گسترش جنگ به حوزه زیرساختهای انرژی است. سناریویی که در آن حمله به تأسیسات ایران با پاسخ متقابل ایران علیه زیرساختهای انرژی کشورهای منطقه همراه شود. چنین روندی نهتنها اقتصاد ایران بلکه امنیت انرژی خلیجفارس و بازار جهانی نفت را نیز با بحرانی کمسابقه مواجه میکند.
سناریوی دوم، مهار تنش از طریق بازگشت به مذاکره و احیای تفاهمات پیشین است. این گزینه، واقعبینانهترین …











