
اربعین اساساً صحنهای است که مرز میان «من» و «ما» را کمرنگ میکند. میلیونها انسان حرکت میکنند و هزاران مجموعه کوچک و بزرگ، بیآنکه مأموریت ذاتیشان خدمات زائر باشد، بخشی از بار این حرکت را بر دوش میگیرند. ارزش حضور فولاد خوزستان نیز دقیقاً در همین نقطه است. سازمانی صنعتی که عادت دارد با تولید انبوه، ماشینآلات سنگین، برنامهریزی دقیق و عملیات شبانهروزی کار کند، این بار همان توان سازماندهی را در خدمت اسکان، پذیرایی و پشتیبانی از زائر قرار میدهد. اینجا دیگر بحث یک موکب نیست؛ بحث تبدیل «ظرفیت صنعتی» به «ظرفیت اجتماعی» است.
از سوی دیگر، آنچه به چنین حضوری معنا میدهد، نه ساختمان و تجهیزات، بلکه آدمهایی هستند که پشت آن ایستادهاند. کارکنانی که در محیط کارخانه با تولید و فناوری سروکار دارند، در اینجا در قامت خادم ظاهر میشوند. همین جابهجایی نقش، شاید یکی از مهمترین جلوههای فرهنگ سازمانی باشد: اینکه نیروی انسانی خود را صرفاً عضوی از یک بنگاه اقتصادی نداند، بلکه در نسبت با جامعه و رخدادهای ملی و مذهبی نیز برای خود مسئولیت قائل …












