
فوتبال ایران سراسر دولتی بود تا اینکه قرار شد لیگ حرفهای داشته باشیم. باشگاههایی که از بدیهیترین اصول اولیه محروم بودند، شب خوابیدند و صبح روی کاغذ حرفهای شده بودند!
طبعا چیزی به علم و تخصص افراد اضافه نشد. کسی هم از بیرون نیامد که کار یاد بقیه بدهد (اتفاق رایج در کشورهای عربی) برای تخصصهایی که سالها تحصیل و تجربه لازم است، فقط حکم اضافه شد! به نام همان اطرافیان و دوستان مقامات وقت که بودند! و این گونه همه چیز روی یک پایه غلط بالا رفت و حالا همان افراد هنوز هستند و ادعای تجربه هم دارند!
در آن سالها همه میگفتند که تنها راه علاج، رفتن به سمت فوتبال حرفهای واقعی و مالکیت خصوصی است. فوتبالی که باید درآمدزا باشد و مستقل، نمیتواند از پشت پردهها دستور بگیرد! هیئت مدیرهها و مدیرعاملان باید واقعی باشند و هر کس کارش را به درستی انجام دهد. اما از آنجا که نمیخواهیم کار درست را انجام دهیم، هر بار که تحت فشار نهادهای بین المللی قرار گرفتیم، با سندسازی و روی کاغذ، باشگاههایمان را حرفهای نشان دادیم!
ورزشگاه انقلاب را به بازرسان afc به عنوان مجموعه یک تیم و ورزشگاه آزادی را متعلق به تیم دیگر معرفی کردیم! داستان آنقدر جلو رفت که چندین سال متوالی تیمهای بزرگ ما از حضور در آسیا محروم شدند! اما نگاه کنید که با شیوع خصوصی گری در فوتبال، به دلیل همان ضعف فرهنگی، چه مشکلات تازهای گریبانگیر ما شده است.
از دو دهه قبل که استقلال اهواز استارت زد، تجربه مالکیت خصوصی ما به دلیل نداشتن پشتوانه کار اصولی و درست، همواره تلخ و ناکام بود. حالا که در لیگ برتر سه تیم خصوصی با مالک مشخص داریم، مشکلات این روش کار خود را بیشتر نشان داده است.
تیم مالک دارد و همه میدانیم که همه تصمیمات با اوست. کسی که پول میدهد، اختیار کار را در دست دارد -آن هم در فوتبال که شهرت و محبوبیت به همراه میآورد و درهای زیادی را برای صاحبان سرمایه باز می کند- اصلا چرا باید کسی اختیار سرمایه و ثروتش را به دیگری بدهد؟
در چنین شرایطی، داشتن یک سرپرست برای پیگیری کارهای اداری و دوندگی در سازمان لیگ و فدراسیون کافی بود! اما داشتن هیات مدیره و مدیرعامل و معاونان، الزام گرفتن مجوز …












