
چیزی حدود دو هفته پیش یعنی دقیقاً ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ بود که آقای پزشکیان، در نشست با خبرنگاران سؤالی پرسید که بیشتر به استفهام انکاری شباهت داشت: «بزرگترین دشمن آمریکا، چین است. چرا دعوا نمیکنند!؟ چین کار خودش را انجام میدهد و روزبهروز قویتر میشود، وقتی ما میتوانیم با گفتوگو حق و حقوقمان را بگیریم، چرا این کار را نکنیم!؟»
لحن بیان و شوق پرسش جوری بود که انگار افقی تازه در مقابل مخاطب قرار میداد. واقعاً چرا این کار را نمیکنیم؟ چرا ما با گفتوگو مشکلمان را با آمریکا حل نمیکنیم و حق و حقوقمان را نمیگیریم؟
البته شوق و ذوق پرسشگر نباید ما را زیاد هیجانزده کند. باید کمی صبر کرد. کمی که فکر کنیم، میبینیم خاطراتی از روزهای نهچندان دور در دهه ۹۰ شمسی وجود دارد که آن روزها ما مستقیماً با آمریکا گفتوگو میکردیم. وزیر خارجهمان با وزیر خارجه آمریکا سر یک میز مینشست و در خیابانهای سوییس با هم قدم میزدند و گفتوگو میکردند. معاون وقت وزیر خارجه ایران آنقدر با قائممقام وزیر خارجه آمریکا گرم گرفته بود که عکس نوههایشان را به هم نشان میدادند و حتی مذاکرهکنندگان ایرانی هر کدام یک تابلو فرش نفیس هم به عنوان هدیه به دوستان آمریکاییشان دادند. بالاتر از این، رئیسجمهور ایران با رئیسجمهور آمریکا گفتوگوی تلفنی و وزیر خارجه ایران با رئیسجمهور آمریکا در سازمان ملل دیدار کرد.
با این حساب حتماً باید مشکلاتمان آن موقع حل شده باشد! اما خوب که فکر کنیم متوجه میشویم متأسفانه چنین تجربهای وجود ندارد. ما یک توافق برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) با آمریکاییها امضا کردیم. توافقی که صنعت هستهای ایران را به مدت ۵ سال تقریباً متوقف کرد. در برجام ایران سطح غنیسازی اورانیوم را از ۲۰ درصد به ۳ درصد کاهش داد. مرکز غنیسازی فردو را تقریباً تعطیل کرد. تأسیسات آب سنگین اراک را عملاً برای همیشه از کار انداخت. همه سانتریفیوژهای نسل جدید خود را جمعآوری و انبار کرد، تمام ذخایر سوخت ۲۰ درصد خود را نیز از دست داد و تحت بیسابقهترین …






