
سناریوی محاصره زمینی ایران توسط امریکا

کنترل تنگههرمز بالاخره دست کیست؟ ایران یا آمریکا؟
کد خبر: 787458 | ۱۴۰۵/۰۵/۳۱ ۰۸:۴۵:۰۹ اعتمادآنلاین |
تحریمها به ابزار اصلی برای افزایش هزینههای اقتصادی ایران و واداشتن تهران به پذیرش خواستههای امریکا تبدیل شدهاند؛ هرچند وابستگی بازار انرژی به هرمز، هزینههای این سیاست را برای اقتصاد جهانی افزایش خواهد داد. با این حال تشدید فشار اقتصادی در شرایطی دنبال میشود که امنیت مسیرهای انرژی و تداوم تجارت دریایی، به متغیری تعیینکننده در معادلات منطقهای تبدیل شده است. در چنین شرایطی تهران نیز با ترکیب مقاومت اقتصادی و حفظ کانالهای دیپلماتیک، تلاش دارد ضمن مدیریت فشارها، موقعیت چانهزنی خود را در برابر واشنگتن حفظ کند.
به گزارش اعتماد، سید جلال ساداتیان، سفیر پیشین ایران در انگلستان و کارشناس مسائل خاورمیانه، در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره روایتهای متضاد ایران و امریکا از کنترل تنگه هرمز گفت: برای ارزیابی وضعیت میدانی، نباید صرفا به روایت تهران یا واشنگتن اکتفا کرد؛ «آمار منابع بینالمللی کشتیرانی» معیار دقیقتری برای راستیآزمایی این ادعاهاست.او افزود: اطلاعات مربوط به شمار روزانه کشتیهای عبوری از خلیجفارس، نوع محمولهها، مبدا و مقصد شناورها و همچنین وضعیت نفتکشهایی که احتمالا با هماهنگی ایران یا امریکا اجازه تردد یافتهاند، میتواند تصویر واقعیتری از وضعیت تنگه ارایه کند. به گفته ساداتیان، دادههای نهادهایی مانند «کپلر» و دیگر مراجع رصد حملونقل دریایی نشان میدهد تردد کشتیها چه میزان کاهش یافته یا تا چه حد به روال عادی نزدیک است،از همین رو اگر ترامپ مدعی است کشتیها آزادانه و بهطور گسترده از تنگه هرمز عبور میکنند، این ادعا باید در آمار رسمی و مستقل ثبت شده باشد. او در ادامه خاطرنشان کرد: «مقایسه میزان تردد کنونی با آمار گذشته، مشخص میکند کدام روایت به واقعیت میدانی نزدیکتر است.» بنابراین بررسی جداگانه وضعیت کشتیهای چینی، هندی و دیگر کشورهایی که ممکن است برای عبور از تنگه با یکی از طرفها هماهنگی داشته باشند نیز ضروری است، زیرا چنین توافقهایی میتواند بر آمار کلی تردد اثر بگذارد. هرمز جایگزین ندارد
ساداتیان در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره ادعای ایجاد خطوط جدید برای انتقال انرژی و استفاده امریکا از «کریدور جنوبی»برای تردد کشتیها گفت: روند رایزنیهای ایران و عمان نشان میدهد طرحهایی برای تنظیم تردد کشتیها در تنگه مطرح شده. در ابتدا، استفاده از مسیر شمالی، که بیشتر در محدوده کنترل ایران قرار دارد، مورد بحث بود.سپس ایده ایجاد یک «مسیر میانی» برای عبور محدود و موقت کشتیها، در بازهای مانند یک تا سه ماه، مطرح شد؛ مسیری که با فضای مذاکراتی ایران و امریکا ارتباط داشت. با این حال نشانهای از توافق قطعی بر سر اجرای این طرح وجود ندارد؛ هرچند این گزینه محتملترین راهکار مورد بحث است.این دیپلمات پیشین در ادامه تاکید کرد: ادعاهای امریکا درباره کنترل تنگه یا ایجاد مسیرهای جایگزین باید با دادههای مستند قابلراستیآزمایی باشد. به گفته ساداتیان: «اگر آمار منابع و نهادهای بینالمللی، تردد پایدار و قابلتوجه کشتیها را در مسیرهای ادعایی تایید کند، میتوان درباره تحقق این طرحها سخن گفت؛ در غیر این صورت، این ادعاها مبنای روشنی ندارد.» بنابراین تا زمانی که سازوکاری عملی و مورد تایید منابع مستقل درباره مسیر شمالی، جنوبی یا میانی ثبت نشده باشد، نمیتوان از شکلگیری «مسیر جایگزین» برای تنگه هرمز سخن گفت. تحریمها اهرم امریکا برای واداشتن ایران به عقبنشینی است
ساداتیان در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره بازگشت امریکا به «فشار حداکثری» و واکنش تهران به کارزار اقتصادی واشنگتن گفت: اگر امریکا مدعی است تنگه هرمز باز است و کشتیها آزادانه از آن عبور میکنند، این پرسش مطرح میشود که چرا همزمان ایران را به تشدید فشارهای اقتصادی تهدید میکند.این تناقض نشان میدهد واشنگتن نیز از پیامدهای وضعیت تنگه و محدودیتهای تردد در آن متأثر است.ساداتیان افزود: آمارهای بینالمللی درباره ذخایر انرژی و میزان مصرف آنها در مناطق مختلف، میتواند نشان دهد فشار اصلی متوجه کدام طرف است. اگر ذخایر انرژی کشورهای آسیایی، اروپایی یا دیگر مصرفکنندگان نفت خلیجفارس کاهش یابد، احتمال جهش قیمت انرژی و شکلگیری بحران در بازارهای جهانی بیشتر میشود. در چنین وضعیتی، امریکا با فشار کشورهای عربی منطقه، دولتهای اروپایی و اقتصادهای آسیایی مواجه خواهد شد تا راهی برای مدیریت بحرانی پیدا کند که به گفته این دیپلمات پیشین، از آن بهره موردانتظار را به دست نیاورده است،بنابراین تشدید تهدیدها ازسوی ترامپ، تلاشی برای واردکردن فشار بیشتر بر ایران است. او میکوشد تهران را به جایی برساند که در برابر خواستههای واشنگتن تسلیم شود؛ به ویژه از این جهت که تداوم محدودیت تردد کشتیها برای دو، سه یا چهار هفته میتواند پیامدهای مهمی برای بازار انرژی و اقتصاد جهانی داشته باشد.
ساداتیان معتقد است: مشاوران ترامپ نیز او را نسبت به هزینههای چنین وضعیتی آگاه کردهاند و بخشی از تهدیدهای اخیر را باید در همین چارچوب دید. ایران گزینه مقاومت را برگزیده است
این دیپلمات پیشین در ادامه خاطرنشان کرد: ایران نیز به واسطه تحریمها زیر فشار است. تحریمها، «محاصره دریایی»، محدودیتهای وارداتی و دشواری در فروش نفت، بر تامین نیازهای کشور و شرایط اقتصادی جامعه اثر میگذارد. پیامد این وضعیت در قالب تورم و گرانی به مردم منتقل میشود و نمیتوان وجود فشار اقتصادی را نادیده گرفت. با این حال، تهران بر این باور است که با تداوم مقاومت، هزینههای طرف مقابل نیز افزایش مییابد و واشنگتن در زمانی کوتاهتر با دشواریهای ناشی از بحران انرژی روبهرو خواهد شد.
ساداتیان افزود: پرسش اصلی در این شرایط آن است که کدام طرف توان و ظرفیت بیشتری برای ادامه این وضعیت دارد. از نگاه او، ایران به همراهی مردم، عملکرد دولت، آمادگی نیروهای مسلح و نیز حفظ «روایت رسانهای» خود تکیه دارد. تهران همچنین تلاش دارد نشان دهد صرفا به دنبال جنگ نیست و در کنار آمادگی برای مقاومت، مسیر «دیپلماسی» و تبادل پیام با میانجیها را باز گذاشته تا در افکار عمومی جهان، به عنوان طرفی که فقط به تشدید تنش میاندیشد معرفی نشود.
به گفته ساداتیان هدف ایران از تبادل پیام، رسیدن به خواستهها و تامین «منافع ملی» است. از منظری دیگر سیاست جاری کشور بر مقاومت استوار است، اما مقاومت به معنای نفی مذاکره نیست. تصمیمهای شورای عالی امنیت ملی و هماهنگیهای میان دولت و دیگر ارکان کشور، به تداوم ایستادگی در برابر فشارها گرایش دارد؛ در عین حال، اگر مسیر پیامرسانی و میانجیگری به نتیجه مشخصی برسد، ایران از آن استقبال میکند.این دیپلمات پیشین در ادامه گفت: ایران خواهان گفتوگو است، اما مذاکره باید از موضع «قدرت و برابری» انجام شود. جهان در مسیر همصدایی با امریکا دچار تردیدهای جدی هستند
ساداتیان در پاسخ به پرسش دیگری درباره امکان موفقیت ائتلافهای منطقهای و فرامنطقهای علیه ایران به «اعتماد» گفت: تاکنون نه کشورهای اروپایی و نه دولتهای حاشیه خلیجفارس، پاسخ روشن و قاطعی به دعوتهای ترامپ برای پیوستن به ائتلاف علیه ایران ندادهاند. این تردید ناشی از نگرانی آنها نسبت به پیامدهای تقابل مستقیم با ایران است.دیپلمات پیشین کشورمان افزود: ایران بارها اعلام کرده با همسایگان خود، ازجمله عربستانسعودی، امارات و عمان، مسالهای ندارد؛ اما پایگاههای امریکا در خاک این کشورها را، در صورت استفاده برای حمله به ایران، اهداف مشروعی برای پاسخ متقابل میداند. این موضع نشان میدهد «هدف ایران کشورهای منطقه نیستند، بلکه پایگاههای امریکا در داخل این کشورها هستند.»
ساداتیان ادامه داد: از منظری دیگر کشورهای حاشیه خلیجفارس از نظر زیرساختها آسیبپذیرند و خود را در «خانههای شیشهای» میبینند؛ از این رو، نگرانند که هرگونه مشارکت در ائتلافی علیه ایران، آنها را وارد چرخه حملات متقابل کند، بنابراین ریسک چنین مواجههای را نمیپذیرند، از همین رو ممکن است تلاشهایی برای ایجاد سازوکارهای همکاری با امریکا ادامه داشته باشد، اما تا این مرحله نشانهای از شکلگیری یک ائتلاف موثر و آشکار علیه ایران دیده نمیشود. عراق به دنبال برقراری توازن در روابط بغداد با تهران و واشنگتن است
ساداتیان در پاسخ به پرسش پایانی «اعتماد» درباره هدف از سفر محمدباقر قالیباف به عراق در میان اخبار ادعایی رسانهای شده درباره شکافهای احتمالی میان دولت بغداد و گروههای مقاومت گفت: عراق همچنان زیر فشارهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی امریکا قرار دارد. هر چند گروههای سیاسی و جریانهای مقاومت عراق، از گذشته با حضور امریکا مخالفت کردهاند و در مقاطع مختلف، ازجمله از طریق مصوبه پارلمان برای خروج نیروهای امریکایی، این مخالفت را پیگیری کردهاند.
ساداتیان در ادامه گفت: امروز نیز فشار واشنگتن برای ادغام «حشدالشعبی» و دیگر گروههای مقاومت در ارتش عراق در همین چارچوب قابل ارزیابی است؛ فشاری که به گفته او، با مقاومت این گروهها روبهرو شده است.این دیپلمات پیشین ادامه داد: امریکا و برخی بازیگران عراقی، نقش و حمایت ایران را یکی از عوامل تداوم فعالیت جریانهای مقاومت میدانند و همین مساله بر دولت عراق فشار وارد میکند. او با اشاره به سفر نخستوزیر عراق به امریکا و سپس تهران گفت که این رفتوآمدها بازتابدهنده تلاش بغداد برای مدیریت فشارهای متعارض و حفظ توازن در روابط خارجی است.
ساداتیان تاکید کرد: در کنار این تنشها، روابط ایران و عراق بر پیوندهای عمیق مردمی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و مذهبی استوار است، از همین رو سفر قالیباف در این مقطع، با توجه به جایگاه او در ساختار سیاسی ایران و سابقه حضورش در گفتوگوهای مرتبط با امریکا، حامل پیام سیاسی است و میتواند نشانه «نفوذ و روابط گسترده ایران در عراق» تلقی شود.
به گفته ساداتیان، تهران میکوشد بغداد را به سمت همکاری بیشتر منطقهای سوق دهد و از ظرفیتهای دو کشور در حوزههای اقتصادی استفاده کند.
ساداتیان در ادامه خاطرنشان کرد: صادرات گاز، برق و کالا از ایران به عراق، فعالیت بخش خصوصی و نیز ضرورت دسترسی ایران به منابع مالی حاصل از این مبادلات، از محورهای مهم روابط دو کشور است.
او در پایان افزود: مجموعه ملاحظات سیاسی، اقتصادی، امنیتی و مذهبی، رفتوآمدهای دیپلماتیک ایران و عراق را ضروری میسازد و سفر قالیباف نیز باید در چارچوب تلاش برای حفظ و تقویت این روابط گسترده ارزیابی شود.
اخبار مرتبط الجزیره: کشتی تجاری در تنگه هرمز هدف پرتابه ناشناس قرار گرفت نفتکش اماراتی در تنگه هرمز متوقف شد
آیا حمله اتمی در راه است؟
مناسبات قدرت در جهان برآشفته کنونی به گونهای دگرگون شده که بازیگران نظام جهانی نهتنها هژمونی، بلکه بیشتر راهبرد بقا را دنبال میکنند. بازیگران بزرگ نظام جهانی مانند ایالات متحده امریکا، چین، روسیه، اتحادیه اروپا و در نهایت ایران با روندی از تهدید بقا روبهرو هستند که مؤلفههای آن پنهان و غیرشفاف هستند.
راهبرد بقا در بستر آنارشی دهه سوم قرن ۲۱ بر ادامه کنش بازیگران در بدترین شرایط ممکن و کمترین امکان کنش سازگار با دگرگونی مناسبات قدرت، بنیان شده و چشم انداز کنشگری بازیگران را تعریف میکند. منابع محدود یا کمیاب بازیگران در مناسبات قدرت با وجود جنگ افزارهای نسل ۵ و نسل ۶ جنگندهها، موشکهای بالستیک هوش مصنوعی و...، انقلاب پهپادی در جنگهای چند سال اخیر را برساخته که جنگ روسیه و اوکراین از فوریه ۲۰۲۲ تا تهاجم فراگیر یک سال گذشته اسرائیل و ایالات متحده امریکا به ایران با این انقلاب پهپادی شناخته میشوند.
در کنار انقلاب پهپادی در میدان جنگهای جهانی که هنر جنگ قرن 21 را شکل داده، ناتوانی قدرتهای بزرگ یا ابرقدرتهای نظامی جهان برای پیروزی کامل و پایان جنگ با مزایای بیشمار، سیاستگذاران را به سوی جنگ افزارهای هستهای یا بمب اتمی متمایل کرده است. ناتوانی روسیه در شکست اوکراین، ناتوانی اتحاد اسرائیل، امریکا و اعراب در شکست ایران و... سبب بروز انگاره اثرگذاری بمب اتمی برای پایان جنگ شده است.
انگاره تهاجم اتمی ایالات متحده امریکا و اسرائیل به ایران برای باز کردن تنگه هرمز و پایان جنگ، همسانی روزافزونی با انگاره پایان جنگ اوکراین با بمب اتمی دارد! این دو انگاره بر الگوی ضربه سخت برای بازگشت به نظم پیشین یا همان نظم دو ابرقدرتی بنیان شده که دارای طرفدارانی در دولت دونالد ترامپ، دولت پوتین و بلکه برخی سیاستمداران تندروی اروپایی است. رویکردی هراسناک از تاکتیکی که میتواند جهان را به آتش کشیده و پایان تاریخ را رقم زند.
در اندیشه سیاستگذاران راهبردی غربی بهویژه ایالات متحده امریکا و برخی دولتهای اروپایی، راه نهایی برای پایان جنگ اوکراین و روسیه، تشویق روسیه برای تهاجم اتمی به اوکراین است که اوکراین، قربانی منافع بازیگران بزرگ میشود. سیاستگذاران تندروی ایالات متحده امریکا به دنبال راهکاری برای بازگشایی تنگه هرمز و پایان جنگ یک سال گذشته امریکا و اسرائیل با ایران هستند که گویا تنها با بمب اتم و تهاجم اتمی به ایران امکانپذیر است. پیشینه تاریخی اروپای جنگ افروز و ایالات متحده ابرقدرت نشان میدهد که رهبران آنها، صلح را با کشتار فراگیر و جهان ویران امکانپذیر میدانند.
بنابراین جهان آشفته کنونی میتواند بار دیگر کارزار جنگ اتمی یا تهاجم اتمی بازیگران علیه یکدیگر باشد. روند رویدادهای جهان آشفته و مناسبات جدید قدرت که مورد پسند قدرتهای بزرگ نیست، وحشت از جنگ اتمی را بر افکار عمومی چیره کرده است و سیاستگذاران را سرگردان میسازد. عادیسازی تهاجم اتمی به اوکراین یا ایران در افکار عمومی را میتوان در اخبار و تحلیلهای روزمره رسانههای بینالملل دنبال کرد که در چارچوب هشدارهایی از سوی سیاستمداران یا کارشناسان مطرح میشوند.
منبع: دیپلماسی ایرانی
آیا شیوخ دنبال فکر بهتری بهجای «پایگاههای امریکا» هستند؟!
جوان آنلاین: حملات غافلگیرانه و تلافیجویانه ایران در قالب راهبرد جنگ منطقهای به پایگاهها و مراکز اطلاعاتی امریکا در منطقه، به ویژه جنوب خلیجفارس، نقطه عطفی در راهبرد تهاجمی ایران قلمداد میشود. این حملات با وارد کردن شوک به کاخ سفید، نتیجه جنگ را از دسترس آن خارج کرد و ابتکار عمل را در اختیار ایران قرار داد.
به همین دلیل، ضربات ایران به پایگاههای امریکایی هزینههای گزاف نظامی، سیاسی و امنیتی را به دشمن وارد کرد که پیش از بسته شدن تنگه هرمز، نقش اولیه و مهمی در ایجاد بازدارندگی ایران و تمنای امریکا برای مذاکرات دارد.
وجود عنصر تعیینکننده غافلگیری در کنار بهکارگیری تسلیحات پیشرفته موشکی و پهپادی، حملات کوبنده به پایگاههای امریکایی را رقم زد و ادعای دست برتری و هیمنه بلامنازع توان نظامی ایالات متحده را فرو ریخت. بسیاری از مقامهای نظامی امریکایی دلیل ضربات وارده به پایگاهها را عدم پیشبینی درست کاخ سفید در جنگ میدانند. آنها میگویند: «وضعیت پایگاهها نشاندهنده برآورد نادرست دولت امریکا از نحوه واکنش ایران است، زیرا پیش از آغاز جنگ، اقداماتی مانند کاهش نیروهای غیرضروری در سفارتخانهها یا هشدار به شهروندان امریکایی برای ترک منطقه انجام نشده بود».
به گفته برخی مقامات نظامی امریکا، این خسارتها به حدی است که نمیتوان از این پایگاهها در جنگ احتمالی بهره جست. دیوید پترائوس، فرمانده پیشین سنتکام و رئیس پیشین سازمان سیا، در جدیدترین اظهارات خود اعتراف کرد که پایگاههای سابق ما دیگر قابل استفاده نیستند. این مقام امریکایی در ادامه با تشریح خسارتهای مهم وارده به پایگاههای بحرین در پی حملات اخیر ایران، تصریح کرد که تداوم ظرفیت عملیاتی پهپادی و موشکی ایران، تهدید را بهصورت پایدار حفظ کرده و عملاً بهرهبرداری از این تأسیسات را معلق نگه داشته است.
واشینگتنپست در گزارشی درباره وضعیت پایگاههای امریکایی و خسارات وارده به آنها، به نقل از مقامات امریکایی، از احتمال خارج کردن نیروها از خلیجفارس نوشت و دلیل آن را آسیبدیدگی بر اثر حملات موشکی و پهپادی ایران دانست. به گفته این رسانه، بردلی کوپر، رئیس سنتکام، نیز از بحثهایی درباره انتقال احتمالی نیروهای امریکایی از خلیجفارس به سمت غرب حمایت میکند. این رسانه چند ماه پیش گزارش داده بود که بیش از ۲۰۰ تأسیسات امریکایی در طول این درگیری آسیب دیده یا منهدم شدهاند. بر اساس گزارش نیویورکتایمز در فروردین، بسیاری از ۱۳پایگاه نظامی امریکا در غرب آسیا پس از حملات گسترده ایران عملاً غیرقابل استفاده شدهاند و این موضوع توان عملیاتی نیروهای امریکایی را بهشدت تحت تأثیر قرار داد. در نتیجه، بسیاری از نیروها مجبور به ترک پایگاهها و انتقال به هتلها و ساختمانهای اداری شدهاند و بخش قابل توجهی از نیروهای زمینی عملاً از راه دور فعالیت میکنند، در حالی که هزاران نفر از حدود ۴۰ هزار نیروی اولیه به مناطق دورتر، از جمله اروپا، منتقل شدهاند و این وضعیت اجرای عملیات را با پیچیدگیهای جدی مواجه کرده است.
در دور دوم حملات ایران به پایگاههای امریکا در اردن که ابعاد جغرافیایی گستردهتری داشت، بهرهبرداری کامل و امن از این پایگاههای مهم که نقش مهمی برای عملیات هوایی امریکا ایفا میکرد، دچار اختلال شد، ظرفیت پهپادی و هوایی کاهش یافت و هزینههای حفاظتی و تعمیراتی افزایش پیدا کرد. در نتیجه، امریکا به سمت پراکندهسازی و تغییر آرایش نیروها سوق داده شد. علاوه بر آن، حملات ایران ضرباتی را به ناوهای امریکا به عنوان رکن اصلی قدرت نظامی وارد کرد. منابع امریکایی میگویند مشکلات لجستیک ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن درست پس از آن آغاز شد که ایران بخش عمدهای از ناوگان پنجم دریایی امریکا در بحرین را ویران کرد.
در این بین، اثبات ضعف تعهدات دفاعی امریکا به کشورهای عرب حاشیه خلیجفارس، جایگاه واشینگتن را در میان این کشورها به شدت تنزل داده است. جنگ اخیر با ایران، ماهیت چتر امنیتی امریکا را به چالش کشیده و نشان داده که حضور نظامی گسترده ایالات متحده نهتنها بازدارندگی ایجاد نمیکند، بلکه خود میزبانان این پایگاهها را به اهداف مشروع مستقیم حملات تبدیل کرده است. برخی تحلیلها، پیمان مکه را رویدادی برآمده از این نگاه جدید حکام عرب میدانند که هدف آن، جایگزین کردن ائتلافهای منطقهای به جای اتکای صرف به امریکا است.
تلاش مزورانه برای تغییر در محاسبات ایران.
اما این اظهارات روی دیگر سکه را نیز دارد. گرچه تردیدی درباره ضربه به توان نظامی امریکا وجود ندارد و دادهها حکایت از تخریب گسترده در پایگاهها دارد، از منظر دیگر، اذعان به ناکارآمدی پایگاهها میتواند برای ایجاد خطا در محاسبات تهران باشد، به این گونه که وانمود کند فعالیتهای پیدا و پنهان امریکا برای بازسازی و تقویت این پایگاهها در حملات آتی، ناچیز است و با انگیزههای مختلفی جز استفاده از آنها در جنگ پیش رو صورت میگیرد. ادبیاتی که با هدف کاهش ضریب و عاملیت این پایگاهها به کار میرود، اما در رصد نیروهای مسلح ایران قرار دارد.
جنگ اقتصادی
امریکا اگر میدانست که جنگ نظامی کارساز خواهد بود، لحظهای تعلل نمیکرد. اقدام ترامپ برای ایجاد تحریم یا فشار اقتصادی حداکثری خفهکننده به این معنا است که امریکا در مورد آغاز جنگی فراگیر دچار تردید راهبردی است و تلاش میکند که با ایجاد زمینههای مختلف، جنگ یا مقدمات جنگ را فراهم آورد یا به دلیل فقدان راهبرد علیه ایران، به روشهای کهنه خود همچون تحریم رجوع کند.
به همین دلیل، جنگ اقتصادی نشاندهنده عدم موفقیت، تردید و آشوب تصمیمگیری برای ایجاد یک نقشه راه هدفمند با چشمانداز روشن در مورد ایران است. تقویت فشار حداکثری در مورد ایران، به نوعی بیانگر نبود گزینه علیه ایران و بازگشت امریکا به سیاستهایی است که بارها تحلیلگران و مقامات کاخ سفید به ناکارآمدی آن اعتراف کرده بودند.
استفاده ترامپ از واژگانی، چون «خفهکننده»، در واقع تلاشی برای ارعاب، بزرگنمایی اثرات تحریمها و القای احتمال فشارهای اقتصادی طاقتفرسا بر مردم ایران است؛ اقدامی که از یک طرف بازنمایی از وضعیت بلاتکلیفی راهبردی در اتاق فکر کاخ سفید و از طرف دیگر، در بطن خود برنامهای برای آشفتگی و کاهش امنیت روانی در ایران دارد.
امریکا و رژیم اسرائیل سعی دارند که با راهاندازی اغتشاشات با انگیزه اقتصادی و ورود مزدوران مسلح به تجمعات، وقایعی هولناکتر و فجیعتر از دیماه گذشته رقم بزنند و آن را به مرحله جنگ داخلی بکشانند. اقدامی که پیش از این نیز به عنوان مکمل اهداف جنگ روی میز کاخ سفید قرار داشت. قبل از آغاز جنگ، رسانه نیویورکتایمز افشا کرده بود که ترامپ با اطمینان خاطر به طرح موساد برای شعلهور شدن مجدد اغتشاشات در ایران در میانه جنگ، نبرد با ایران را کلید زد.

دومین واکنش چینیها به تهدید اخیر ترامپ علیه ایران | چین کنار ایران...

پزشکیان حرف جریانات سیاسی ورشکسته را تکرار میکند

واکنش عراقچی به ادعای کمرشکنترین عملیات اقتصادی تاریخ؛ این فیلم تکراری نیز محکوم به شکست است

روز ۱۷۵ جنگ | ترامپ: فقط توافقهای خوب انجام میدهم

گفتوگوی تلفنی وزرای امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و سلطنت عمان

