استعمار را اگر فقط در تصویر سرباز بیگانه، اشغال سرزمین و غارت منابع ببینیم، بخش مهمی از حقیقت را از دست دادهایم. استعمار پیش از آنکه یک شیوه اداره سرزمین باشد، یک «منطق قدرت» است؛ منطقی که در آن یک قدرت خود را محق میداند اراده، منابع، انتخابها و حتی تعریف منافع دیگران را تحت کنترل خود درآورد. از این منظر، استعمار کلاسیک تنها یکی از صورتهای سلطه است و با پایان امپراتوریهای رسمی، لزوما پایان نیافته است.
استعمار قدیم با ارتش و پرچم و فرماندار میآمد؛ اما استعمار جدید میتواند با اقتصاد، فناوری، رسانه، نظام مالی، استانداردها، شبکههای اطلاعاتی و حتی تولید معنا عمل کند. ممکن است کشوری استقلال حقوقی داشته باشد، اما در فناوری، سرمایه، بازار، دانش، امنیت غذایی یا زیرساختهای حیاتی چنان وابسته باشد که دامنه تصمیمگیری مستقل آن محدود شود. به تعبیر دقیقتر، استقلال سیاسی زمانی به استقلال واقعی تبدیل میشود که یک ملت توان تصمیمگیری مستقل و تحمل هزینه تصمیمهای خود را داشته باشد. …













