
به گزارش اکونگار به نقل از ایلنا، اکنون به تدریج از تبوتاب شرایط جنگی عبور کردهایم و با دورانی بهاصطلاح «توافقی» روبهرو هستیم؛ دورانی که به زعم سیاستمداران، با نهایی شدن آن، تحریمها گامبهگام رنگ میبازند و احتمالاً قفل سنگین از منابع بلوکهشده باز خواهد شد. اتفاقی که نشانههای آغازین آن از هماکنون نیز بهتدریج هویداست. پس در آستانه فصلی ایستادهایم که حتی اگر یک درصد احتمال تحقق آن را بدهیم، باید منتظر بازگشت سرمایههای حبسشده و گشایشِ روزنههایی برای رشد اقتصادی کشور باشیم. اما شگفت آنکه با وزیدن نخستین نسیم از اخبار آزادسازی این منابع، هر جریان و نهادی به تکاپو افتاده و بیشتر نهادهای دولتی و صاحبان سرمایه، از هماکنون برای تصاحب این ثروت گام برداشتهاند. در این هیاهو، یک پرسش بنیادین گم شده است: آیا این داراییها، چیزی جز سرمایههای ملی این آبوخاک است؟ آیا این ثروت کلان را چیزی جز قطرهقطره عرقِ همین مردم و کارگران خلق کرده است؟
تغییر کلیدی در نحوهٔ محاسبه حقوق بازنشستگان + جزییات
باید منصفانه قضاوت کرد که در این دوران جنگ و روزهای سیاه تحریم، چه کسانی بیشترین ضربهها را تاب آوردند و در عین حال، صادقانهترین فداکاریها را نثار این مرزوبوم کردند؟ پاسخ روشن است؛ این کارگران بودند که در سالهای تنگنای اقتصادی، تمامِ بار سنگینِ «اصلاحات اقتصادی» و درد استخوانسوز «ریاضت کشیدنها» را یکتنه به دوش کشیدند و تنها نظارهگرِ آب رفتنِ روزبهروزِ سفرههایشان بودند. همانانی که در دوران جنگ نیز با چنگوندان سنگر تولید را سرپا نگه داشتند و در این مسیر گاهاً جان دادند.
با همهی اینها، وقتی به بحرانهای اقتصادی و مشکلات زیرساختی نگاه میکنیم، پرسشها و نسخههای متفاوتی مطرح میشود؛ گروهی راه نجات را در نوسازی تولید و زیرساختها میبینند و گروهی دیگر بهدرستی تاکید دارند که دولت باید پیش از هر چیز، کوه بدهیهای انباشتهاش را به سازمان تامین …




