
صفحه اقتصاد -
در چارچوب نظریههای متعارف، زمانی که هزینه سرمایه کاهش مییابد، بنگاهها انگیزه بیشتری برای توسعه ظرفیت تولید، خرید تجهیزات، افزایش اشتغال و ورود به فعالیتهای جدید پیدا میکنند.
اما تجربه چند دهه اخیر اقتصاد جهانی نشان داده است که میان خلق پول و خلق توسعه فاصلهای اساسی وجود دارد. پول و اعتبار اگرچه شرط لازم برای فعالیت اقتصادی هستند، اما بهتنهایی شرط کافی برای رشد پایدار محسوب نمیشوند. مسئله اصلی بسیاری از اقتصادها، کمبود پول نیست، بلکه ناتوانی در تبدیل پول به ظرفیتهای جدید تولیدی، فناوری، نوآوری و بهرهوری است. به همین دلیل، یک سیاست مشابه پولی میتواند در یک کشور به توسعه صنعتی، افزایش بهرهوری و جهش صادراتی منجر شود، اما در کشوری دیگر به تورم، حباب دارایی، افزایش بدهی و کاهش سرمایهگذاری مولد ختم شود.
بنابراین، پرسش اصلی سیاستگذار نباید صرفاً این باشد که چه مقدار نقدینگی در اقتصاد وجود دارد یا چگونه میتوان نرخ بهره را کاهش داد، بلکه باید پرسید: اقتصاد تا چه اندازه توان جذب، تخصیص و تبدیل این منابع به فناوری، سرمایه انسانی، نوآوری و ارزش افزوده را دارد؟
این پرسش، تفاوت میان نگاه پولمحور و نگاه توسعهمحور را آشکار میکند. در نگاه پولمحور، فرض بر این است که افزایش منابع مالی خود بهتدریج موجب افزایش سرمایهگذاری و رشد خواهد شد، اما در نگاه توسعهمحور، پول تنها زمانی میتواند موتور رشد باشد که درون یک ساختار اقتصادی قرار گیرد که توانایی تبدیل آن به قابلیتهای تولیدی را داشته باشد.
مفهوم «پول ارزان، اقتصاد گران» دقیقاً به همین مسئله اشاره دارد. این مفهوم به معنای رد سیاست پولی یا بیاهمیت دانستن نقش اعتبار نیست، بلکه هشداری درباره محدودیت سیاست پولی بدون اصلاحات ساختاری است. پول ارزان زمانی میتواند توسعهساز باشد که اقتصاد دارای نهادهای کارآمد، نظام تخصیص اعتبار هدفمند، محیط کسبوکار پیشبینیپذیر، قابلیت جذب فناوری و ظرفیت خلق ارزش افزوده باشد. در غیر این صورت، کاهش هزینه پول ممکن است در ظاهر منابع بیشتری در اختیار اقتصاد قرار دهد، اما در عمل از مسیر تورم، افزایش قیمت داراییها، کاهش اعتماد، انتقال سرمایه به فعالیتهای غیرمولد و افت بهرهوری، هزینههای اقتصاد را افزایش دهد.






