
ایران آنلاین:
کلیولند نوشت: در مناطقی که میتوانست بهطور مؤثر کنترل شود، حکومت مستقیم برقرار میکرد و در مناطق دورافتاده، رؤسای قبایل و امیران فئودال را به خودمختاری نسبی وامیداشت. حتی در مناطقی که تحت کنترل مستقیم دولت عثمانی بودند، مانند مراکز شهری شام بزرگ، والیان عثمانی قدرت خود را در همکاری با بزرگان محلی عرب اعمال میکردند.
این بزرگان در ازای همکاری با نمایندگان دولت مرکزی، تا حدی از قدرت محلی برخوردار بودند. علاوه بر این، حکومت عثمانی به تنوع مذهبی و فرهنگی گسترده استانهای عربی نیز مدارا نشان میداد و آن را پذیرفته بود. اما دولتهای جانشین پس از جنگ، ابتدا تحت کنترل اروپایی و سپس تحت حکومتهای عربی مستقل، چنین انعطافپذیریای نداشتند.
آنها، در حالی که سعی میکردند آنچه را بهعنوان «حکومت مدرن» میپنداشتند، پیاده کنند، تلاش داشتند کنترل متمرکز شدیدی بر قبایل و ساکنان شهری اعمال و یکنواختی فرهنگی معینی را به تمامی شهروندان تحمیل کنند.
این بدان معنا نیست که نظام عثمانی برتر بود؛ بلکه نشان میدهد که مردم سابق عثمانی اکنون در موقعیت جدید خود بهعنوان شهروندان کشورهای ملت در حال ظهور، تحت فشارهای تازهای قرار گرفته بودند و با واقعیتهای پیچیدهای روبهرو میشدند که پیشتر تجربه نکرده بودند.
امپراطوری عثمانی برای رعایایش نه تنها امنیت و ثبات فراهم میکرد، بلکه حس تعلق به یک نظم جهانی بزرگتر را نیز به آنان میبخشید. این نظم از یک سو توسط دودمان عثمانی و سلطان حاکم نمایندگی میشد و از سوی دیگر توسط نهادها و آیینهای اسلامی که سلاطین عثمانی بشدت بر حفظ و استمرارشان تأکید داشتند.
مشروعیت امپراطوری در دیدگاه مردم تنها به دلیل تواناییاش در تأمین حکومت پایدار نبود، بلکه به اراده حکام برای تضمین برقراری عدالت بر پایه شریعت، احترام به جایگاه علما، حمایت از آموزشهای دینی و پاسداری از شهرهای مقدس نیز وابسته بود.
به بیان دیگر، عثمانی نه تنها تجسم دستاوردهای گذشته اسلامی بود، بلکه با ادامه موجودیت و استقلال خود، این امید را …












