
وقتی نام بارسلونا به میان میآید، تصویری که در ذهن بیشتر علاقهمندان فوتبال شکل میگیرد، صحنه بالا بردن جام قهرمانی نیست، بلکه مزرعهای کوچک و قدیمی در مجاورت نیو کمپ به نام «لامسیا» است؛ خانهای که چاوی هرناندز، آندرس اینیستا و لیونل مسی از دل آن بیرون آمدند و در سال ۲۰۱۰ هر سه در سکوی تصاحب توپ طلا کنار هم ایستادند، اتفاقی که تا امروز برای هیچ آکادمی دیگری در جهان تکرار نشده است. نسل جدیدتر لامسیا هم با نامهایی چون لامین یامال، پدری، گاوی و فرمین لوپز، ثابت کرده که این مدل، هنوز هم زنده و کارآمد است. باشگاهی که حتی در بحرانیترین سالهای مالیاش، توانست با تکیه بر فارغالتحصیلان آکادمی خود، صدر جدول را حفظ کند.
حالا این پرسش مطرح میشود که در فوتبال ایران، کجای این مسیر ایستادهایم؟
آیا باشگاههای بزرگ کشور از استقلال و پرسپولیس گرفته تا سپاهان و تراکتور، توانستهاند مدلی مشابه و یا در مقیاسی کوچکتر، بسازند یا فوتبال پایه در ایران همچنان یک بخش فرعی، کمبودجه و بیبرنامه باقی مانده است؟
بیمار مزمنی به نام «کوتاهمدتنگری»
بررسی روند چند سال اخیر فوتبال ایران نشان میدهد که اکثر باشگاههای بزرگ کشور، همچنان بخش عمده بودجه خود را صرف خریدهای فصلی و کوتاهمدت بازیکنان آماده میکنند، در حالی که سرمایهگذاری روی بازیکنان جوان و تجهیز امکانات تمرینی در اولویتهای پایینتر قرار دارد. این رویکرد باعث شده تیمهای ایرانی در میانمدت و درازمدت، توان رقابت با تیمهای سطح منطقه را از دست بدهند؛ موضوعی که نتیجه ملموس آن را میتوان در افت پیاپی سهمیه ایران در لیگ قهرمانان آسیا مشاهده کرد. برای دو فصل متوالی، سهمیه نمایندگان ایران در این رقابتها به یک بهعلاوه یک کاهش یافته که نشانهای آشکار از افت جایگاه فوتبال باشگاهی کشور در سطح قاره است.
نکته تلختر اینکه حتی وقتی باشگاهها هزینههای سنگینی برای جذب بازیکنان داخلی و خارجی متحمل میشوند، این هزینهکرد لزوماً به موفقیت میدانی منجر نشده است؛ در مقابل، تیمهایی …












