بورس24 : بورس تهران معاملات سومین روز هفته را تحت تاثیر امیدواری به کاهش سطح تنشها و قرار و مدار طرفین جنگ جهت برگزاری دور جدیدی از مذاکرات با افزایش جدی تقاضا و تشکیل 20 همت صف خرید آغاز کرد و در یک روز طوفانی با سبزپوش شدن 97% از نمادها، رشد حدود 2.4 درصدی برای شاخصهای کل و هموزن رقم خورد ! در این روز ارزش معاملات تحت تاثیر محدود شدن عرضهها تا سطح 18 هزار میلیارد تومان کاهش یافت و حدود 5.8 همت ورود پول حقیقی رقم خورد ...
بازار دوشنبه با علم به اینکه تعطیلی روز سهشنبه را میدید و میدانست که ریسکهای سیاسی در نیمه دوم هفته ممکن است با توئیتها و تهدیدهای آن مرد قمارباز مجددا تشدید شود، با جسارت قابل توجه خریداران پیش رفت و فروشندهها پس از چند هفته میدانداری، به لاک سنگین دفاعی رفتند. بازار به کمک عقبگرد از تهدیدهای زیرساختی و ایجاد فرصت دوباره برای مذاکره، تا حدودی از زیر فشار روانی خارج شده اما بر هیچکس پوشیده نیست که ریسک جنگ از بین نرفته و کماکان بلاتکلیفی و ابهامهای سیاسی پابرجاست.
در حوزه سیاسی، واقعا نمیتوان تحلیل دقیقی نسبت به تحولات پیشِ رو داشت. به شکل واضحی روشن است که هر دو طرف ماجرا بشدت زیر فشار منگنه قرار گرفتهاند. آمریکا با تشدید فشار نظامی و اقتصادی به دنبال کشیدن ایران پای میز مذاکرات و باز کردن تنگه هرمز است و تهران با بالا بردن هزینه در منطقه به دنبال این است که بعد از این همه جنگ و خونریزی امتیازی کسب کند که هم از نظر اقتصادی و سیاسی هزینه اتفاقات اخیر را پوشش دهد و هم قابلیت فروش به تندروهای داخلی را داشته باشد.
البته با وجود لفاظیهای تند در فضای رسانهای، بسیاری از ناظران بینالمللی بر این باورند که احتمال ورود مجدد واشنگتن به یک منازعه نظامیِ تمامعیار و مستقیم با ایران، در کوتاهمدت بسیار ضعیف است. این تردیدِ راهبردی در کاخ سفید، ناشی از کمبود توان نظامی یا فقدان تجهیزات نیست؛ بلکه برخاسته از یک «واقعگراییِ محاسبهگرانه» است که نشان میدهد هزینههای استراتژیک چنین جنگی، به مراتب از ظرفیتهای تحمل سیستمِ سیاسی و اقتصادی آمریکا فراتر است. در واقع، واشنگتن به خوبی میداند که هزینه آغاز یک درگیری، تنها محدود به هزینههای مالی نیست و تبعات آن، نهتنها معماری امنیت منطقه را بهطور بنیادین متلاشی خواهد کرد که منجر به تیره و تار شدن روابط آمریکا با با متحدان عربنشین منطقه خواهد شد. در بررسی چرایی این خویشتنداریِ واشنگتن، میتوان ۴ محور کلیدی را ترسیم کرد که محاسباتِ جنگطلبان را با مانع مواجه میکند:
1- افزایش هزینههای نظامی: در مجموع جنگهای اخیر، پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای عربی منطقه، مورد هدف قرار گرفت. نابود شدن برخی از سامانههای پدافندی تاد و پاتریوت و دو هواپیمای آواکس توسط پهپادهای ایرانی، کاهش 25 درصدی ذخایر موشکهای پدافندی آمریکا و ... از دیگر آسیبهای وارده به آمریکا بود. بنابراین یکی از دلایل اختلاف بین برخی از افراد در کاخ سفید بر سر جنگ با ایران یا عدم درگیری مجدد نشان میدهد که طرف مقابل تا حدودی از توانمندیهای نظامی ایران و ظرفیت ایجاد آسیبهای مجدد آگاه شده است.
2- تهدید زیرساختهای منطقهای: جمهوری اسلامی ایران نشان داده که اراده و توانایی انجام حملات گسترده و همزمان به کشورهای حاشیه خلیجفارس را دارد. در صورت وقوع جنگ، احتمال هدف قرار گرفتن زیرساختهای حیاتی از جمله تأسیسات آبشیرینکن، شبکههای برق، پالایشگاههای آرامکوی عربستان و تأسیسات گازی قطر وجود دارد؛ موضوعی که میتواند بازار جهانی انرژی را با بحران کمبود شدید و بلندمدت مواجه کند.
3- اختلال در آبراههای استراتژیک: در صورت بروز جنگ، احتمال مینگذاری کامل تنگه هرمز و تداوم انسداد آن تا ماهها پس از پایان درگیری بسیار بالاست که منجر به اختلال جدی در عرضه جهانی نفت میشود. علاوه بر این، نمیتوان احتمال بروز ناامنی و اختلال در مسیر انتقال انرژی در بابالمندب را نادیده گرفت.
4- انزوای سیاسی و عدم همراهی متحدان: کشورهای عضو ناتو با پرهیز از مداخله در این جنگ، عملاً نشان دادهاند که تمایلی به همراهی با ترامپ ندارند و حتی از گرفتار شدن او در یک باتلاق نظامی خشنود هستند؛ این در حالی است که همین کشورهای اروپایی بیشترین آسیب را از شوک ناشی از کمبود انرژی متحمل خواهند شد.
با این حال دنیای سیاست، به هیچ وجه قابل پیشبینی نیست و با وجود اینکه ...
مشاهده کامل پیشبینی بازار امروز ...









