
اما سؤال مهمتر از خود ناترازیها این است:
آیا ناترازیهای امروز حاصل یک بحران مقطعیاند یا نتیجه سالها سیاستگذاری نادرست؟
اگر مشکل، یک اتفاق موقت بود، میشد با یک تصمیم کوتاهمدت، تزریق منابع یا عبور از یک فصل دشوار انتظار بازگشت اقتصاد به تعادل را داشت. اما وقتی یک مشکل سالها تکرار میشود، هشدارهای کارشناسی درباره آن بارها صادر میشود، دولتها تغییر میکنند و همچنان همان بحران با نامی تازه بازمیگردد، دیگر نمیتوان از «حادثه» صحبت کرد.
در چنین شرایطی، ناترازی دیگر یک اتفاق نیست؛ صورتحساب تصمیمهایی است که سالها به تعویق افتادهاند.
ناترازیها تازه متولد نشدهاند
برای فهم بحران امروز، کافی است به سالیان گذشته نگاه کنیم.
در صنعت برق، مسئله کمبود سرمایهگذاری و فاصله میان ظرفیت تولید و نیاز مصرف، دستکم از دهه ۱۳۹۰ بهطور جدی مورد هشدار قرار گرفته بود. گزارشهای مبتنی بر مطالعات مرکز پژوهشهای مجلس نشان میدهد ظرفیت نیروگاهی ایجادشده در دهه ۱۳۹۰ نسبت به سالهای قبل افت قابل توجهی داشت و کاهش سرمایهگذاری دولت و ضعف انگیزه بخش خصوصی از عوامل این وضعیت بود.
در بودجه نیز داستان مشابه است. مرکز پژوهشهای مجلس سالهاست درباره کسری بودجه، بیشبرآورد منابع، رشد هزینههای جاری و ضعف اصلاح ساختاری هشدار میدهد. در گزارش مربوط به بودجه ۱۴۰۰، این مرکز تصریح کرده بود که مسئله کسری بودجه و فقدان نگاه کلان به بودجه طی سالهای گذشته، به یکی از مسائل اصلی اقتصاد کشور تبدیل شده است.
امروز نیز خود مرکز پژوهشهای مجلس در ارزیابی اجرای برنامه هفتم، از ناترازی ساختاری میان منابع و مصارف، وابستگی به درآمدهای نفتی، بیانضباطی مالی و ضعف بهرهوری سرمایهگذاریهای عمرانی بهعنوان ریشههای ابرچالش نظام مالی دولت نام میبرد.
اینها نشانه مهمی است. اگر یک مسئله در سالهای ۱۳۹۰، ۱۴۰۰ و ۱۴۰۵ با صورتهای مختلف تکرار شود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً به یک شوک خارجی یا یک تصمیم اشتباه مقطعی نسبت داد.
بحران امروز، بخشی از آنچه سالها اصلاح نشده است را با خود حمل میکند.
از برق تا بودجه؛ چرا ناترازیها شبیه هم هستند؟
ناترازی برق و کسری بودجه در ظاهر هیچ شباهتی به یکدیگر ندارند. یکی مربوط به نیروگاه و شبکه انتقال …











