اظهارات دونالد ترامپ درباره «پیشرفت قابل توجه» گفتوگوها و تأکید همزمان بر حفظ گزینه نظامی، در کنار مواضع رسمی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر رد مذاکره مستقیم در شرایط فشار، تصویری از یک فرایند پیچیده و چندلایه ارائه میدهد که بیش از هر زمان دیگری بر مدیریت بحران استوار است، نه حل نهایی آن.
* کانالهای ارتباطی غیرمستقیم با میانجیگری عمان و برخی بازیگران منطقهای فعالتر شدهاند. محور اصلی این رایزنیها، صرفاً برنامه هستهای ایران نیست؛ بلکه مجموعهای از پروندههای امنیتی از جمله امنیت تردد دریایی، تثبیت آتشبس پس از تنشهای اخیر و جلوگیری از گسترش دامنه رویارویی در خلیج فارس و دریای عمان را نیز در بر میگیرد. این تغییر دستور کار نشان میدهد که اولویت دو طرف، دستکم در مقطع کنونی، جلوگیری از شکلگیری یک بحران امنیتی تازه است.
*در سوی دیگر، تهران تلاش کرده است میان «اصل گفتوگو» و «چارچوب گفتوگو» تفکیک قائل شود. مقامات ایرانی ضمن تأکید بر ادامه تماسهای دیپلماتیک از طریق میانجیها، تصریح کردهاند که مذاکره مستقیم در شرایط استمرار فشار، تهدید نظامی و تحریمهای اقتصادی فاقد معناست. این موضع در واقع بازتاب همان راهبردی است که طی سالهای گذشته در ادبیات سیاست خارجی جمهوری اسلامی با عنوان «مذاکره بدون اجبار» شناخته میشود؛ راهبردی که تلاش دارد هزینه سیاسی هرگونه عقبنشینی تاکتیکی را در داخل کاهش دهد.
* کاخ سفید نیز در مقابل در پی آن است که ضمن حفظ فشار حداکثری، مسیر دیپلماسی را کاملاً مسدود نکند. تأکید مکرر ترامپ بر اینکه «پنجره توافق همچنان باز است»، در کنار هشدار نسبت به تبعات شکست مذاکرات، بیانگر آن است که واشنگتن همچنان از سیاست «بازدارندگی همراه با مذاکره» پیروی میکند؛ سیاستی که هدف آن، افزایش قدرت چانهزنی از طریق نمایش همزمان آمادگی برای توافق و آمادگی برای اقدام نظامی است.
*یکی از مهمترین ابعاد دور جدید گفتوگوها، پیوند خوردن پرونده هستهای با امنیت دریایی است. در شرایطی که تنگه هرمز و آبراههای منطقه بار دیگر به یکی از مهمترین متغیرهای امنیت انرژی جهان تبدیل شدهاند، هرگونه تفاهم میان تهران و واشنگتن ناگزیر باید به موضوع آزادی کشتیرانی، امنیت خطوط انتقال انرژی و کاهش احتمال برخوردهای نظامی نیز بپردازد. همین مسئله سبب شده است که مذاکرات اخیر، برخلاف دورههای گذشته، صرفاً ماهیتی هستهای نداشته باشد و ابعاد ژئوپلیتیکی گستردهتری پیدا کند.
*با این حال، مهمترین مانع پیش روی هرگونه توافق، شکاف عمیق در سطح اعتماد راهبردی است. دو طرف نهتنها درباره نحوه رفع تحریمها، دامنه تعهدات هستهای و تضمین اجرای توافق اختلاف دارند، بلکه در برداشت از مفهوم «توافق پایدار» نیز به اجماع نرسیدهاند. از نگاه تهران، هر توافقی بدون تضمین معتبر برای رفع و عدم بازگشت تحریمها، فاقد ارزش راهبردی است؛ در حالی که واشنگتن بر ایجاد سازوکارهای نظارتی گستردهتر و محدودیتهای بلندمدت تأکید دارد.
از منظر روابط بینالملل، آنچه امروز میان ایران و آمریکا جریان دارد را نمیتوان صرفاً مذاکره یا تقابل نامید؛ بلکه نوعی «مدیریت رقابت» است. دو بازیگر میکوشند بدون ورود به جنگی پرهزینه، موازنه بازدارندگی را حفظ کنند و همزمان از مسیر دیپلماسی، هزینههای اقتصادی و امنیتی بحران را کنترل نمایند. به همین دلیل، آینده این گفتوگوها بیش از آنکه به صدور بیانیههای خوشبینانه یا تهدیدهای رسانهای وابسته باشد، به توانایی دو طرف در تبدیل بازدارندگی متقابل به سازوکاری برای مدیریت پایدار بحران بستگی خواهد داشت؛ فرایندی که اگرچه نشانههایی از آن دیده میشود، اما همچنان با موانع جدی سیاسی و امنیتی روبهرو است.









