احتیاط ناشی از آگاهی، اسباب ترسی میشود که برتر از شجاعت ناآگاهانه است. شجاعت و ترس چون با آگاهی و خردورزی درهم آمیخته شوند، کنشها معنادار، اثربخش و آیندهساز خواهند شد. اگر این دو از آگاهی و خردورزی به دور بمانند، آیندهسوز میشوند.
هر شعار تند و رفتار تندتری شجاعت نیست و هر مصلحتاندیشی و آیندهنگری نام ترس را بر خود ندارد. ترس و شجاعت، هر دو با هم و در زمان مناسب و با اثرپذیری از واقعیتهای غیرقابلانکار، مبنای پایداری و ماندگاری هستند. نه شجاعت بیپایان و نه هراس بیامان در این مسیر یاریرسان و کمککننده نخواهند بود.
ترس بههنگام و شجاعت مبتنی بر واقعیت و زمان، راهگشای گذر امن از بحرانهای ویرانگر هستند. ترس و مصلحتاندیشی آگاهانه بهمراتب از شجاعتی که بر پایه غرور و دستکم گرفتن و نشناختن برنامههای دشمن استوار باشد، ارزشمندتر و آیندهسازتر است.
در میدان عمل، ترس و شجاعت میتوانند دو رویه یک سکه باشند که با هم راه آینده را ترسیم میکنند. ترس گاهی بزرگترین شجاعت است؛ ترسی که بر بستر آگاهی، دوراندیشی، خردورزی، فرصتسازی، کاهش تهدید و گذر از خطر شکل گرفته باشد.









