با توجه به سوابق اجرایی شما، دور از ذهن نیست که نامزدی در انتخابات را بیش از آنکه مسیری واقعی به سوی پاستور بدانید، تجربهای سیاسی تلقی میکردید. ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادند و شما ناگهان به تنها گزینه یک جریان سیاسی تبدیل شدید؛ جریانی که سالها تجربه حضور در قدرت را داشته و قواعد بازی را بهتر از رقبای سیاسی خود میشناسد و خوب میداند چگونه از فرصتها استفاده کند. به هر روی، شما رئیسجمهور شدید؛ رویدادی که به هنگام ثبتنام در انتخابات، نه خودتان آن را محتمل میدانستید و نه چون من .
اما پیروزی در انتخابات، نه پایان مسیر، که آغاز مواجهه با واقعیتهای سخت حکمرانی بود. هنوز گرد و غبار مراسم تحلیف ننشسته بود که حوادث یکی پس از دیگری از راه رسیدند. بحرانهای امنیتی، تنشهای منطقهای، درگیریهای نظامی و فشارهای اقتصادی، همگی در فاصلهای کوتاه بر سر دولت کمبنیه شما فرود آمدند؛ دولتی که بیش از آنکه بر شانههای مدیران کارآزموده استوار باشد، بر مصلحتاندیشیهای سیاسی بنا شده بود. بدین ترتیب، کشتی دولت در گرداب بحرانها گرفتار آمد و رکوردهای کمسابقه نرخ تورم، رشد نقدینگی و افزایش پایه پولی و تجربه یکی از طولانیترین دورههای اختلال و قطع اینترنت در جهان در حافظه عمومی ماندگار شد .
آقای رئیسجمهور؛ هر بار که اوضاع پیچیدهتر شد، چهره شما نیز خستهتر به نظر رسید؛ مردی که شاید در آغاز راه، سودای آن داشت که نامش در شمار مصلحان این سرزمین ثبت شود، ناگهان خود را در میانه میدان مینی یافت که از هر سو ترکش بحرانهای ناخوانده بر آن فرود میآمد . طبیعی است که در چنین فضایی، زمزمه استعفا نیز شنیده شود؛ پیرامون هر رئیسجمهور، حلقهای از ذینفعان شکل میگیرد؛ کسانی که کامیابی یا حتی ماندگاری او را با منافع خود گره میزنند. در شطرنج سیاست این دیار، مهرهها را گاه نه بر پایه کارنامه، بلکه بر اساس ضرورت بازی و منافع بازیگران برمیگزینند .
آنچه مرا به نوشتن واداشته، جستوجوی پاسخی برای یک معمای قدیمی است. چرا برخی انسانها مسئولیتی را میپذیرند که با توانایی، تجربه یا آمادگی آنان تناسبی ندارد؟ آیا صرف پاکدستی، خوشنامی و نیت خیر برای اداره یک کشور کفایت میکند؟ بیشک، اداره یک کشور بیش از نیت خیر و سلامت اخلاقی به دانش، تجربه و مهارت نیاز دارد . همانطور که یک سیاستمدار نمیتواند جراح قلب باشد، یک جراح قلب هم الزاماً نمیتواند سیاستمداری موفق در عالیترین سطوح اجرایی کشور باشد .
حکومت از نگاه نهجالبلاغه پیش از آنکه حق حاکم باشد، حق مردم است و مسئولیت پیش از آنکه افتخار باشد، امانت است. از این منظر، نهجالبلاغه بیش از آنکه کتاب فتح قدرت باشد، کتاب شناخت بار سنگین قدرت و مسئولیت در برابر مردم است. بیگمان، آن تفأل به قرآن مجید در نخستین روز ورود به عمارت پاستور، هشداری بود به دشواری راهی که در پیش داشتید و یادآور عظمت امانتی بود که پذیرفتن آن آسان نمینمود. به گواه تاریخ، بسیاری از شکستهای سیاسی نه از فقدان صداقت، بلکه از ناتوانی در شناخت مرز میان آرزو و امکان، و میان نیت خیر و توان اداره امور آغاز شده است.
اکنون، دو سال پس از آن روز تاریخی، کارنامه ریاستجمهوری شما میتواند به درسی ماندگار در حافظه سیاسی این سرزمین تبدیل شود؛ تاریخ بارها نشان داده است که میان «خوب بودن» و «خوب حکومت کردن» فاصلهای عمیق وجود دارد .
بیتردید، حکمرانی، افزون بر سلامت نفس، نیازمند تشخیص درست، قدرت تصمیمگیری، شناخت واقعیتهای پیچیده، توان انتخاب همکاران شایسته و شهامت پرداخت هزینۀ انتخابهای دشوار است. تاریخ به همان اندازه که از پاکدستان تجلیل میکند، از ناکامی آنان در اداره بحرانها نیز یاد کرده تا عبرتی برای آیندگان باشند. از این رو، شاید مهمترین آموزه این تجربه آن باشد که خیرخواهی شرط لازم برای حکمرانی است، اما هرگز شرط کافی نیست؛ و ملتها بهای سنگینی میپردازند هنگامی که این دو را با یکدیگر یکی میپندارند .
جناب رئیسجمهور؛ برخی مسئولیتها بیش از آنکه افتخار باشند، آزموناند؛ آزمونهایی که نتیجه آن نه فقط سرنوشت یک فرد، بلکه زندگی میلیونها انسان را تحت تأثیر قرار میدهد. در چنین عرصهای، نیت نیک جایگزین مهارت نمیشود و صداقت، گرچه فضیلتی بزرگ است، اما نمیتواند خلأ تجربه، تدبیر و توان اداره امور را جبران نماید.









