گفته میشود توافق جمهوری اسلامی و عمان بر سر تنگه هرمز در شرف نهایی شدن است. در حالی که اساساً بازگشایی تنگه هرمز ارتباطی به مذاکرات جمهوری اسلامی و عمان ندارد و تنها در صورتی انجام میگیرد که آمریکا شروط ایران را بهطور کامل بپذیرد. لذا هر توافقی با عمان انجام شود، بهمنزله بازگشت وضعیت تنگه هرمز به قبل از جنگ نیست. طرفه آنکه شروط تعیینشده از سوی جمهوری اسلامی برای بازگشایی تنگه به وضعیت پیشاجنگ، این باور را تقویت میکند که هدف جمهوری اسلامی دست کشیدن از اهرم ژئوپلیتیک تنگه هرمز نخواهد بود. فهم جمهوری اسلامی این است که طولانی شدن بحران تنگه هرمز، اولویت آمریکا را بر مهار آن متمرکز کرده و پروژه هستهای و انتقال اورانیوم غنیشده، به حاشیه رانده شده. تفاهمنامه اسلامآباد معطوف به بازگشایی تنگه هرمز است.
جمهوری اسلامی شروطی نظیر پرداخت غرامت جنگی، اعلام پایان جنگ با ایران و نیروهای نیابتی مرتبط در لبنان و عراق و یمن و فلسطین، لغو کلیه تحریمها و آزادسازی داراییهای مسدودشده، خروج آمریکا از منطقه، که بیش از شروط مطرحشده در تفاهمنامه اسلامآباد است، را مطرح کرده که توافقی بر سر بازگشایی تنگه هرمز صورت نگیرد.
این به مفهوم کنار گذاردن تفاهمنامهای است که جمهوری اسلامی مدعی نقض آن از سوی آمریکا است. و بازگشایی آن، به گفته وزیر امور خارجه، منوط به جبران موارد نقض تفاهمنامه از سوی آمریکاست.
دیپلماسی تقابلی آمریکا و جمهوری اسلامی وارد فاز جدیدی شده که کانون آن بازگشایی تنگه هرمز است که با شروط پیشنهادی جمهوری اسلامی، عملاً تفاهمنامه اسلامآباد بیاعتبار شده است.
تحریمها و محاصره دریایی آمریکا، ممکن است معادله قدرت و توان کنترل ساحلی و ظرفیت اجرایی جمهوری اسلامی را تغییر دهد. این همان هدفی است که ترامپ مترصد تحقق آن است و آن را بر جنگ ترجیح میدهد.
به نظر میرسد هزینههای انتظار ترامپ برای بازگشایی تنگه، با اثربخشی فشارهای اقتصادی و سیاسی، کمتر از مخارج یک جنگ فراگیر است. اما این استراتژی در کوتاهمدت جواب نخواهد داد. از سوی دیگر، افق تصمیمگیری ترامپ نیز محدود است. و هدف او، محروم کردن جمهوری اسلامی از هرگونه فعالیت هستهای و تعیین تکلیف اورانیومهای با غنای ۶۰ درصد، منوط به توقف انسداد تنگه هرمز است. و لذا وقوف دارد که در فرایند مذاکره تکرارشونده، عنصر زمان را از دست ندهد.
سناریوی جمهوری اسلامی طی سالها، با بازی تکرارشونده مذاکرات و طرح موضوعات جدید، خرید زمان و مدیریت بحران بوده تا مذاکرات به مرحله نهایی پروژه هستهای و غنیسازی نرسد.
توافق احتمالی جمهوری اسلامی برای بازگشایی هرمز فیالواقع برای دستیابی به توافق جامع، یعنی تسلیم در برابر آمریکا، نیست؛ بلکه به دنبال راههایی برای کش دادن آن است.
بعید نیست در صورت توافق، معضلات داخلی پررنگتر خود را نشان دهند و دولت با خزانه خالی قادر به مدیریت آن نباشد و لذا بر چالشهای درونی جمهوری اسلامی افزوده خواهد شد. ضمن اینکه برخی بازیگران داخلی از تداوم تحریمها یا وضعیت مبهم موجود سود اقتصادی یا سیاسی میبرند؛ موضوعی که در محافل کارشناسی مطرح است، از جمله تراستیها یا به بیانی دیگر، کاسبان تحریم که از قدرت توأمان سیاسی و اقتصادی برخوردارند و از دور زدن تحریمها ثروتهای افسانهای اندوختهاند، در مسیر توافق سنگاندازی کرده و در تقویت تداوم وضع موجود میکوشند و با چاشنی قدرت مالی و پروپاگاندای مداحان، هرگونه توافقی با آمریکا را خیانت به آرمانهای جمهوری اسلامی معرفی میکنند.
توافق هستهای تنها موضوع مناقشه فیمابین آمریکا و اسرائیل نیست. در واقع، پرونده ایران و آمریکا مدتهاست که صرفاً یک اختلاف دوجانبه نبوده، بلکه با امنیت منطقه، بازار انرژی، رقابت قدرتهای بزرگ و نظام عدم اشاعه هستهای و رویکرد اسرائیل گره خورده است. به همین دلیل، بازیگران متعددی در آن ذینفع هستند. لذا هر اقدام آمریکا بر علیه جمهوری اسلامی نباید منافع آنان را به خطر اندازد.
بهطور مثال، اقدام نظامی آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز، خطر درگیری در منطقه، تأثیر بر بازار انرژی، واکنش متحدان و پیامدهای داخلی را در پی خواهد داشت که هزینههای اقتصادی و سیاسی جنگ را برای آمریکا افزایش خواهد داد. و جمهوری اسلامی با توجه به این محظورات است که سطح تنش را برای حصول امتیازات بیشتر و عقبنشینی آمریکا بالا میبرد. ترامپ ترفند بستن تنگه هرمز را با سیاست افزایش فشارهای اقتصادی و سیاسی و محاصره دریایی با ۲۰ ناو جنگی، بر اقدام نظامی ترجیح میدهد.
مضاف آنکه اقدام نظامی نیز تضمینکننده حل مسئله نیست. حتی اگر یک عملیات نظامی به بخشی از زیرساختها آسیب بزند، ممکن است پیامدهایی ایجاد کند که هزینههای آن برای همه طرفها بالا باشد. به همین دلیل، تصمیمگیران معمولاً گزینههای دیگری نظیر حملات محدود به زیرساختهای نظامی و اقتصادی و تهدیدات خواهد بود.
نکته مهم آنکه آمریکا، برخلاف جمهوری اسلامی، تنها برای خواست خود تصمیم نمیگیرد، بلکه بر اساس منطق هزینه-فایده عمل میکند. لذا چنانچه کاخ سفید به این جمعبندی برسد که دیپلماسی به بنبست کامل رسیده، فشار حداکثری اثر افزایشی ندارد و برآورد هزینه اقدام نظامی از هزینه ادامه وضعیت موجود کمتر است، آنگاه احتمال توسل به گزینه نظامی دور از ذهن نخواهد بود؛ اما اینکه دیر یا زود چنین جمعبندی شکل گیرد، هنوز از قطعیت برخوردار نیست.









