
روایتی تازه برای حکمرانی در شرق ایران به قلم؛ مهدی علیآبادی؛ فعال سیاسی
سیستان و بلوچستان را سالهاست با واژگانی چون مرز، ناامنی، قاچاق و تهدید میشناسند؛ گویی هویت این استان نه از ظرفیتهای اقتصادی و انسانی آن بلکه از مخاطرات امنیتیاش تعریف میشود. همین روایت، بهتدریج به دکترین حکمرانی در استان نیز تبدیل شده است؛ دکترینی که در آن امنیت، نه یکی از اجزای توسعه بلکه نقطه آغاز و پایان سیاستگذاری است.
در چنین الگویی، طبیعی است که بخش عمده منابع، اختیارات، ساختارهای تصمیمگیری و حتی نظام انتصاب مدیران، ذیل ملاحظات امنیتی تعریف شوند. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا این رویکرد توانسته، مسائل امنیتی استان را بهصورت پایدار حل کند؟
شاید وقت آن رسیده باشد که، به تعبیر سهراب سپهری، «چشمها را بشوییم و جور دیگری ببینیم».
مسئله سیستان و بلوچستان، کمبود امنیت نیست؛ مسئله آن است که امنیت، جایگزین توسعه شده است. درحالی که تجربه بسیاری از مناطق مرزی جهان نشان میدهد امنیت پایدار بیش از آنکه محصول حضور نیروهای امنیتی باشد، حاصل رونق اقتصادی، اشتغال، سرمایهگذاری، تجارت و افزایش امید اجتماعی است. امنیت و توسعه دو مفهوم متعارض نیستند؛ بلکه یکدیگر را تولید میکنند. هر جا اقتصاد شکوفا شده، هزینههای امنیتی نیز کاهش یافته است.
سیستان و بلوچستان امروز یکی از مهمترین موقعیتهای ژئوپلیتیکی ایران را در اختیار دارد. دسترسی به آبهای آزاد، بندر چابهار، همجواری با پاکستان و افغانستان، ظرفیت ترانزیتی شرق کشور، بازارهای مرزی، انرژی، شیلات، گردشگری و اقتصاد دریا هر یک میتواند این استان را به یکی از موتورهای رشد اقتصاد ملی تبدیل کند. کمتر استانی در ایران چنین مزیتهای همزمانی را در اختیار دارد.
با این حال سهم این مزیتها در نظام تصمیمسازی استان همچنان کمتر از ملاحظات امنیتی است. به همین دلیل بهجای آنکه فرهنگ توسعه، کارآفرینی و رقابت اقتصادی تقویت شود در بسیاری از موارد، روابط قومی، ملاحظات محلی و نگاههای امنیتی بر فرآیندهای مدیریتی سایه انداختهاند. این الگو تنها به سطوح عالی …






