
نباید تفاهمنامه اسلامآباد را کنار گذاشت و بهدنبال تفاهم دیگری رفت
بهقلم؛ مجید فراهانی؛ معاون نظارت و هماهنگی امور استانهای معاونت اجرایی رئیسجمهور
اگر امروز از ضرورت تصمیمگیری سخن میگوییم، منظور صرفاً انتخاب میان «مذاکره» و «عدم مذاکره» نیست. مسئله مهمتر تعیینتکلیف با یک فرصت سیاسی است که یکبار ایجاد شده و اکنون همچنان روی میز قرار دارد: تفاهمنامه اسلامآباد.
تفاهمنامه ۱۴مادهای ایران و آمریکا را نباید صرفاً بهعنوان سندی متعلق به گذشته یا توافقی که به دلیل تحولات بعدی متوقف شده است، نگاه کرد. این سند، فارغ از اینکه چه میزان از مفاد آن اجرا شده یا چه اختلافاتی درباره تفسیر برخی بندهای آن وجود دارد یک واقعیت مهم را نشان داد: در اوج یک بحران نظامی، تهران و واشنگتن توانستند بر سر مجموعهای از اصول مشخص به تفاهم برسند؛ اصولی که همزمان منافع امنیتی، اقتصادی و حاکمیتی ایران را در نظر میگرفت.
براساس متن منتشرشده، این تفاهم شامل توقف عملیات نظامی، احترام متقابل به حاکمیت، حرکت به سمت توافق نهایی، رفع محاصره دریایی، بازگشت تدریجی تردد تجاری در تنگه هرمز، فراهم شدن مسیر صادرات نفت و محصولات پتروشیمی، آزادسازی منابع و داراییهای محدود شده و طراحی سازوکاری برای اجرای توافق بود. همچنین مقرر شده بود مذاکرات برای توافق نهایی در یک بازه زمانی مشخص دنبال شود.
بنابراین سوال امروز نباید این باشد که «آیا باید دوباره از صفر مذاکره کنیم؟» سوال دقیقتر این است که چرا باید سندی که در آن، چارچوبی برای توقف جنگ و باز کردن مسیر اقتصاد ایران ایجاد شده بود را کنار بگذاریم و دوباره هزینههای سنگین یک مذاکره بیپایان را پرداخت کنیم؟
احیای تفاهمنامه اسلامآباد بهمعنای پذیرش همه خواستههای آمریکا نیست. اتفاقاً برعکس؛ احیای آن میتواند بهمعنای بازگشت به یک چارچوب مشخص و قابل اندازهگیری باشد؛ چارچوبی که در آن هر تعهد ایران در برابر تعهد روشن طرف مقابل قرار گیرد و اجرای هر مرحله مشروط به اجرای مرحله متناظر از سوی طرف دیگر باشد.
این نکته از نظر اقتصادی اهمیت ویژهای دارد. اقتصاد ایران امروز بیش از هر چیز به قابلیت پیشبینی نیاز دارد. سرمایهگذار، تولیدکننده، صادرکننده و حتی دولت نمیتوانند بر مبنای وعدههای …












