
چرا “حجت عبدالملکی” خود را به گمراهی میزند و اثرات جنگ بر اقتصاد را نادیده میگیرد؟
معروف است که هر کس با افکار چپ، وارد سازمان برنامه و بودجه شود پس از مدتی راست بیرون میآید و هر کس با عقاید راست به وزارت کار برود، چپ از آن بیرون میآید. منطق این شوخی روشن است چراکه واقعیت پیچیده اقتصاد، ایدئولوژیهای خالص را تعدیل میکند. کسی که با بودجه، کسری، محدودیت منابع و حسابوکتاب دولت سروکار پیدا کند کمی محافظهکارتر میشود و کسی که هر روز با فقر، بیکاری، دستمزد و اعتراض کارگران و بازنشستگان مواجه باشد احتمالاً حساسیت اجتماعی بیشتری پیدا میکند. حکایت حجتالله عبدالملکی اما بیشتر یادآور همان ضربالمثل است که «از قضا سرکنگبین صفرا فزود». او با مجموعهای از عقاید رادیکال وارد وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی شد اما حتی تجربه حضور در دولت هم نتوانست، نگاه او را به اقتصاد بهتر کند. تازهترین نمونه، اظهارات او درباره آثار اقتصادی جنگ است. عبدالملکی گفته: «ما فقط با مدیریت تنگه هرمز میتوانیم، خواستههای خود را مدیریت کنیم». سپس به مسئولان هشدار داده که «دچار خطای محاسباتی نشوند» و در نهایت بهعنوان «عضو تیم اقتصادی دولت شهید رئیسی» نتیجه گرفته است: «گرانیها یک درصد هم به جنگ مربوط نیست». این سخنان در رسانههای مختلف منتشر شده و اصل نقلقول نیز به همین شکل گزارش شده است. این شیوه مواجهه با مسائل پیچیده اقتصاد، در سالهای گذشته بارها در سخنان عبدالملکی دیده شده و او نشان داده که در تقلیل مسائل پیچیده به پاسخهای ساده، بیان گزارههای بزرگ بدون ارائه شواهد و اطمینان زیاد به نتایجی که اقتصاددانان معمولاً با احتیاط درباره آنها سخن میگویند، استاد است. مشهورترین نمونه، به سالها قبل بازمیگردد که عبدالملکی گفت با یک میلیون تومان هم میتوان شغل ایجاد کرد. وقتی یک سیاستگذار درباره ایجاد شغل سخن میگوید، منظور باید اشتغال پایدار، مولد و دارای درآمد کافی باشد، شغلی که بتوان آن را در مقیاس صدها هزار یا میلیونها نفر توسعه داد.
مشکل عبدالملکی چیست؟
مسئله اصلی، نه عجیب بودن چند جمله که الگوی فکری پشت این جملات است. در این الگو، اقتصاد مجموعهای از روابط پیچیده میان قیمتها، انتظارات، سرمایهگذاری، تجارت، نرخ ارز، سیاست پولی، بودجه دولت و رفتار …
